پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
سلآ/
از یه نارنج درخت خونه همسایه پدر برزگ شروع شد وقتی برای بستن آنتن با داییم رو بوم رفته بودیم ، این درخت نارنج وسط یه حیاط که اطرافش فقط آپارتمان بود و همه مسلط به آن ، کنارش یه تاب بود که جلو عقب میرفت ، و روی تاب هم یکی نشسته بود که سایه درخت نمیذاشت ارکان دید ما کامل بشه ، میخواستم هر کسی بود عاشق لبخندش بشم ، چاره نبود عاشق سایه اش شدم ، دیگه از اون لحظه به بعد میخواستم فقط آنتن ببندم ، وقتی که تاب واستاد منم برگشتم رفتم اونور بوم ، گفتم ملت تو خونه شون راحت نباشن، چند تا درخت جلوی حرف کاف داروخانه بابک رو گرفته بودند ، ساعت طرفای 4 بود و در این ساعت همیشه بوی شیرینی تازه از قنادی سروش بلند میشد ، اما چه فایده فقط بو داشت مزه چی بگم هر چی بگم الکی گفتم ، اومده بودیم مسافرت تابستونه ، هر روز صبح ساعت 9 از خونه میزدم بیرون به طرف چارراه سینما سعدی که کلا دویست متری میشد، بعد با دقت از خیابون رد میشدم به طرف پاساژ برق ، ویترین لباس فروشی ها رو با دقت نگاه میکردم ، بعد نمیرفتم طبقه دوم که همش خدمات کامپیوتری بود ، کاری نداشتم من دنبال لبخند بودم ، بعد میرفتم اون دست خیابون تا خیابون ملاصدرا میرفتم به طرف شهر کتاب و 1 ساعتی تمام کتاب ها رو با دقت بررسی میکردم ، اما کتاب خوباش گرون بود ، می گفتم نمی ارزه ولی می ارزید ، بعد از شهر کتاب میرفتم کتاب فروشی محمدی یادمه اونجا یه کتاب خریدم ولی برای دلخوشی اسم کتاب و 3 صفحه اول گولم زد اونی که نشون میداد نبود . دیگه وقتی برمیگشتم ساعت 12 را پشت سر گذاشته بود و به وقت ناهار خود را نزدیک میکردبه خونه میرسیدم .
حالا فرداش هم همینطور ولی اینبار می رفتم تا پارامنت بعدم نمیدونم چی میشد که میشد خیابون زند بعد میرفتم تا آخر که میرسدم بستنی پشت زندون ، این قلعه کجه چرا کجه؟ بستنی نمی خوردم ، حاضری میزدم برمیگشتم خونه، کار هر روزم بودم ، عصرا هم دیگه خانوادگی به این امر مشغول میشدم!( که حالش بیشتر بود هم عصر بود هم ملت کمتر عجله داشتن، قشنگ با حوصله!) ، حوصله ای بود همش پیاده(دیگه تو مرکز شهر ماشین واسه چی ، تا عفیف آبادم پیاده میزدیم ،وقتی مجردی بودیم ولی دیگه با خانواده نمیشد بچه ها خسته میشدن! ، بدون خوردن چیزی (خوردن تنهایی حال نمیده همیشه جمعی که بودیم حسش میومد) ، احیانا یه آب معدنی ، توی هر ولگردی تقریبا تمام همه ی کسانیکه که جلوم بودن مورد دید قرار داده و برای بیشتر شدن بعضی هاشون آرزوی خدا زیادشون کنه را به لب میوردم همین جور الکی ! دل میگه به سیم آخر بزنم ولی وقتش نیس ! این وسط شهر روستا هم بسته بودند وگرنه بین راه یه سری هم اونجا میزدیم ، بچه بودیم میرفتیم ، بزرگ شدیم گفتیم بچه بازیه نمیام ، تعطیل شد دلتنگ شدیم !
یواش یواش خنده ای پیدا نشد .
......................................
وسط مسابقه ی دو با رفیق او مرا پشت سر گذاشت ، مسابقه گذاشته بودیم تا خونه جدیدمون ، وقتی جا موندم فهمیدم خونمونو بلد نیستم ولی اون بلد بود ، دل به مسیر بستم ، راحت اینطرف و اون طرفو نیگا میکردم و خوشحال بودم ، مادر را دیدم که میخواست بره به خونه ، با مادر همراه شدم وه به خانه رسیدم ، این بار راحت و آگاهانه هر طرففو میخواستم ببینم ، میدیدم ، قبلا دو سه بار همینطور شده بود ولی این بار زمینه اختیار بیشتر شده بود ،(قبلانا خوابو میدیدم ولی الان خواب بازی میکردم) اگه ساعت زنگ نمیزد و برای اینکه بقیه از خواب بیدار نشن از این خواب بیرون نمی آمدم ، تو اتاق بودم کبوتری اومد و کنار پنجره نشست، داشتم درس میخوندم ، دیدم دو تا مرغ عشق رو دستمام امدن و بازی میکنن ، میخواستم یه ریزه فشارشون بدم که گفتم اذیت میشن ، این کار و نکردم ، داشتم میرفتم طرف یخچال تو حال بابام و بابا بزرگ نشسته بودن ، ترسیدم ، شماها کی اومدین ، گفتن صبح داشتی تو اتاق درس میخوندی ، نفهمیدی ، با پدربزرگ (پدری) رفتیم تو کوچه کنار در واستادیم یکی یکی فامیل میومدن حال همه خوب بود ، ولی یکی چشاش اون طور همیشه نیود ، از تو پنجره ماشین نیگام میکرد و من هم به چرا؟
......................................
علاقه به لبخند دیگران و میمیک صورت تو اون لحظه باعث شده که به بعضی ها علاقه خاصی داشته باشم ، دوستم دارم فقط بخندن ، در حال حاضر فقط یکیه بین کساییکه میشناسم تازه اخمشم قشنگه ولی خود خواهی نمیکنم بخنده بهتره ، علاقه به بازیگران همینطوره، خسرو شکبیایی خنده اش خوبه ولی هیچی پوس خنده محمد رضا فروتن نمیشه، بین خواننده ها هم قیافشونو نبینیم بهتره ، بچه بودم کلیپ سیاووش قمیشی رو میدیدم یاد سرطانیا می افتادم ، ابی یاد جغد ، از پیروز خوشم میومد ، اندی هم چون موهاش شبیه قهرمان سریال رینو (لرونزو لانز) بود ، بقیه هم نمیشناختم یا فرقی نمیکرد، سندی بود و بابا با کی اومده؟
.......................................
با خودم گفتم همه جا رفته نظر داده ولی اینجا نیمده ، اما جمله ی آشنا منو مشکوک کرد پاپتی گفت زرشک تازه مشکوک شدی خیلی وقته!!
چه میدونم؟
..........................................
مشکوک زدن دیگه مشکوک نمیزنه همه چی ثابت شد .
جمعه چهاردهم دی 1386
فکران کور
با سلام
فکران ، کور
فکر کوچولو بیدارشد چون ساعت موبایلش زنگ میزد ، ساعت شش ربع بود ، با واژه یا عبارت حی علی الصلات از جا بلند شد رفت تا وضو بگیره ، همین جور که میرفت دید در حیاط بازه یعنی دزد اومده ، در منزل به حیاط ( اتاق به حیاط) که بستس پس نیمده داخل ، تازه کی شش و ربع میاد دزدی ، تازه صدای صوت پلیس محله هم که میاد ، در انباری توی حیاط رو که نیگاه کرد دید بستس ، پس رفته ، با ترس در اتاق باز کرد و رفت تو حیاط و کم کم نزدیک در حیاط شد هر چه نزدیک تر میشد ، صدای صوت پلیس محله بلند تر میشد ، یه دفه دوید و در را محکم هل داد ولی در بسته نشد خراب بود وقتی دوباره اینکار و کرد باز بسته نشد ، با خودش گفت بهتره با آرامش این کارو کنه ولی دید نه بابا ارومم که می بنده بسته میشه ولی با یه نسیم باز میشه ، در از پای بست کلا لق میزنه اصلا در نیست ، خانه ی حریم فکر ما در نداشت یعنی برا رفع کوتی یه چی بود ولی تجاوز آزاد بود ، هر کی می خواد بیاد بره چیزی هم به به فکر ما نمی ماسه ، خوب آفتاب هم دیگه دراومد نماز فکر ما هم قضا (غذاغظا قظا و ...) شد ، بعد فکر ما متوجه یه چیز عجیب شد ، باباش بهش گفت ، عزیزم عصاتو جا گذاشتی ،( عصای سفیدی که در دست عمدتا نا بینایان دیده می شود) ، فکر ما یادش اومد از بچگی اون با اینکه همه چیزو میدیده ولی خودشو به کوری میزده البته چن باری خواست بگه می بینما ولی ترسید آخه چن روز پیش صحنه ای رو دیده بود که اگه می فهمیدن دیده سرش بر باد می رفت ، یک قتل ، پس منصرف شد ، خسته شد ، چاره چیه ، باتلاقی کثیف که حالت بهم میخوره هر چی بگم کم گفتم ، با دوستش قرار داشت ، البته اون میدید ، خودشم میدید ولی باید نمی دید که باقی باشه یا راحت نبود ، از کنار یه قنادی رد شدن ، به دوستش گفت ، دلم شیرینی میخواد بیا چند تا بخریم رفتن داخل مغازه چشش اون شیرینی های شکلاتی رو گرفت اما اون که نمیدید، به دوستش گفت بگو پشته ویترینا چیه تا انتخاب کنم اون گفت تا به شکلاتی ها رسیدن ، فکر ما گفت ، با هیجان گفت آره از همینا دوستش رفت سفارش بده از جالبی داستان اونا دو تا آبمیوه هم قبلا خریده بودن ، که فکر ما فکرش کرده بود که با شیرینی ها ، آره.
ناگهان دید دوستش یکی از آبمیوه ها رو باز کرد خورد و اومد پاکت خالی رو جلوی دهن فکر ما گرفت ، گفت بخور ، فکر ما با اینکه دیده بود لب زد دید خالیه ، میدونست خالیه ، ولی افسوسی که خورد ،عقل را از فکر ما جدا کرد ، عصا را انداخت و بیرون مغازه رفت ، دوستش با تعجب نگاه میکرد که ناگهان یه موتوری با فکر ما برخورد کرد و الان اومده دوباره ببینه ها چطوری در سلامتیه کامل به سر میبرین.
..................................................................................................................
فرامرز آصف ناميست آشنا در ورزش ايران و صاحب ركورد چندين ساله در دووميدانی ايران در رشته های پرش سه گام( دارای ركورد 31 ساله با ۱۶ متر و ۸ سانتى متر ) و پرش طول(7.58متر) و همچنين برنده مدال برنز پرش سه گام در مسابقات قهرمانی آسيا در تهران ميباشد در سال 1974 بدعوت تيم دووميدانی دانشگاه نوادا و سپس تيم دووميدانی دانشگاه كاليفرنيای جنوبی و استفاده از بورس ورزشی اين دو دانشگاه به آمريكا رفت ودر سال 1978 باتفاق تيم دانشگاه كاليفرنيای جنوبی به قهرمانی تيمی آمريكا(N.C.A.A. champion ) نائل گرديد، وی فارغ التحصيل رشته مهندسی آرشيتكت معماری از دانشگاه فوق ميباشد.
آصف در سال 1984 فعاليت هنری خود را با گروه افرا شروع كرد كه ثمره اين همكاري و آشنايی ديرينه او با اردشير فرح گيتاريست و تنظيم كننده چيره دست آلبوم افرا بود.
A native of
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
شهر قصه شهر غصه
با سلام
در پی لبخندهایی که به یادم آمد ، در امتداد لحظات خوش ، احساس راحت بودن، شادی وصف ناپذیر مقداری لاغر شدن ، کاشکی بهتر شه ، چشم چشم شورها در بیاد ، تو که میدونی چشت شوره ،تعریف نکن ، ثواب داره ، اینقد بد جنس نباش یا حداقل عکسشو تعریف کن ، که بهتر شه، بی تو با یاد تو سر کردم ،گل عشقم را پر پر کردم ، روزی صد بار بخدا مردم ، تا جدایی تو را باور کردم .( این مردن واسه خواننده ها چه آسونه ، نه احساسشون لطیفه و همچنین بنفشه برا همین هی زود زود می میرن) ، رستاخیزم انگار هنوز پابرجاست با اینکه خیلی وقته نرفتم سراغش ، بازامد بازامد گل من بی خبر بازامد ، تو ببین که به صد ناز آمد ، شیرین رو ، مشکین مو ، چون نرگس، خندان بود، با ناز و طناز آمد. البته اونی که بازامد خودمم ،
دیروز به آهنگی که شهره با اندی خونده ( البته اندی همصدایی میکنه ، مستقل نمیخونه ) گوش میدادم، یه سایه یه روزی منو به قصه ها برد ، چه آسون دلم رو به شهر غصه ها برد. ملت آرزوشون برن تو قصه ، میگن رفتیم تو غصه ، حیف سایه ها که بیکارن شما رو میبرن ، بابا ما بیکار داریم ، داریم ، داریم ، هان تلویزیون نگاه می کنیم ، این همه قصه ، حداقل این خاله سوسکه که همه واسش می میرن میدیدیم یا این فیله که اومد آب بخوره افتاد و دندونش شکست یا از همه اون موقع که حیوونا خونه خاله پیرزن بزرگ میکنن تا همه جاشون بشه( من که جیک جیک میکنم برات بذارم برم) را دوست دارم ببینم ، یا وقتی برتی بانی این خرگوش مامانی ، چه جوری اون سوپ را که مادرش آورد ، که حالش خوب شد ، چه جوری خورد ، تو سوپ قاشق نبود ( دیگه فیلمش نمیکنم شاید سر کشیده ، اما شرط ادب بود که در حضور جمع خانواده سر نمیکشید ، البته مادر هم میتونست قاشق بذاره تو سوپ)( البته هنوز بحث است که در اون نسخه کتاب قاشق چاپ نشده ، شانسته دیگه )
یا تو اشکها و لبخندها ، میزدم تو سر اون پسر آلمانیه ، وای چه حالی میداد ، چشم سفید ، البته دیدن دهن گرگی که سه تا بزغاله را درسته خورده خالی از لطف نیست ، کلا حال میکنم ماشاالله خان ، ماشاالله خان کتاب ماشاالله خان در دربار هارون الرشید را ببینم ( نوشته ایرج پزشکزاد) آدم با حالی بوده.
و علاقمند هستم اون پای سیب هایی که فیلیسیتی در داستان های جزیره درست میکردم یه ناخونکی بزنم ،( البته اگه شما هم درست کنید همون ناخونک را با کمال میل میزنیم ، اصلا میبلعیم ، در این مورد شما هر جور راحت باشین کافیه).
خب این همه قصه بود و هست که شما میتونید برید ، مطمئنا خودتون هم قصه دارید برید ولی اگه پا میده قصه های ما هم برید خبرشو بیارید.
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
دندان آسیب شناسی بی ربط ترین
با سلام
در پی ظاهراتی که دیده شد تصمیم بر آن شد که به قول کاپتان تنها عنصری که از شعور و عقل دیده میشه را بکنیم بنداذیم دور ، از همون اول دردسر بود ، حال از چهار تکه این عنصر تنها یکی باقی باقیمانده و هیدروژن در جدول تنهاست و یار و یاوری ندارد واین بود سرگذشت فصل دوم با پیش بینی خونه خالی هاش که همش الان پره ، قبلا دو تا پایینی ها رو ( منظورم دندون های عقل پایین ، آره عزیزم دیدی پیچیده نیود) جراحی کرده بودم ، امروز رفتم سراغ بالایی ها دکتر آمپولاشو زد (تو خنده ی سلامی تویی عطوفت عشق عزیز قصه ها می) و رفتیم ، بی حس شد برگشتیم ، پارچه انداخت رو صورت وشروع کرد ، وسط کار ساکشن خراب شد و دهنم پر خون شد و 5 یا6 دقیقه دهانمان باز یه وسیله هم توش (نمیدونم چی بود ) تا برگشت ، زوراشو زدو و بخیه زدو و تمام .
اگر نا منظمی در ترتیب دندان هایتان مشاهده کردید که قبلا نبوده سریعا به پزشک مورد اطمینان مراجعه کرده و موضوع را به او اطلاع دهید ، زیرا اقدام سریع باعث جلوگیری از اورتودنسی و درجه ی سرویسی دهانتان به میزان قابل توجهی کم میشود .
لفظ جراحی هم بخاطر اینکه دندون های عقلی ، که خراب کاری میکنن زیر لثه عمود بر دندان آسیای نزدیک تر میشوند ( میتونی تصور کنی نیگا کن اون هفته با اون کلاس داشتی اومدی امروز بازم بیای سر کلاس ما ، باید بری با اون کلاسی ها ) پس دکتر باید تخصص داشته باشه ، یعنی جراتش بیشتر باشه .اونایی که پر رو ترن جراحی هم میکنن. اون سالها حمومیها جرات داشتن دندون هم میکشیدن ، تازه جیک دندون دکتر مایک در همان قسمت های ابتدایی کشید.
...............................................................
لبخندی زد عجب چشمهایی داشت ، چه نگاه عمیقی ، چه عاقل اندر چیزی ، وقتی جراحی میکرد چهره اش یادم آمد ، یادمه با پاپتی بودیم ، لباسامون هم ست بود ( تازه داداشه امین راپورتمونو داده بود) یه بچه ای کمتر از دو سال تو بغل باباش ، سر رو شونه ، ماها که پشت سرشون بودیم نیگا میکرد .
...............................................................
یاد بیرون رفتنا کردیم یاد خورشید خانوم ها افتادم ( هر کی تولد داره بگه) اون موقع جنس چوبش خیلی بود هنوز مد نشده ، باشد از من مد شد که شد کرشمه که این تیکه آخری برداشتی از یه آهنگه آصف بود.
...............................................................
دو تا مطلب هیجان انگیز به نظر من آهنگ راه من ، داریوش که خوندتش خیلی بهتر از ابی خونده ، یعنی آهنگ مال صدای داریوشه و آهنگه که میگه خانه سرخو ، فلان سرخو وبیابان سرخ است ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است را ابی بهتر از داریوش خونده ، بابا هر کدومتون طرفدارهای خودتونو دارید ولی کلا داریوش مردمی تره و تازه تو اون آهنگ هم صدایی که خوندن صدای داریوش بر ابی میچرخه و تازه آهنگ زنده موندیم اگه فردا ، وعده ی ما لبه دریا هم خیلی قشنگه ، دوست داشتید گوش کنید.
و در این جا به آسیب شناسی این شعر سیاوش قمیشی می پردازیم که میگه شهر من ،من به تو اندیشم ، نه به تنهایی خویش ، از پس شیشه تو را میبینم ، که گرفتی مرا در بر خویش ، وقعا این قسمت اصل حال چه نگاه قشنگی به شهر خویش ولی همین شهر است که مانع رسیدن داریوش به چکاوکش یا خورشیدکش میشود (کجای این جنگل شهر پنهون میشی خورشیدکم ، پست کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم) ولی می بینیم که در یک لحن کوچه بازاری که کمتر شهرام صولتی را با آن دیده ایم میگوید : زخم خنجر رفیق درمون نمیشه ، بوسه ی سنگ با تنه شیشه نمیشه .حال در این اثنا سیاوش افسوس میخورد و میگوید راز قد کشیدنت رو عمریه دارم می بینم داری میرسی به خورشید اما من بازم زمینم ، اما به هیشکی به اندازه داریوش بی وفایی نشده میخوای گولم بزنی ، هی به من دروغ میگی ، به من نگو دوسم داری که باورم نمیشه ، حتی عشق هم چشمه آبی ، اما کشندس ، من می میرم از این آب مسموم (ولی گویا می ارزه ، جون برا چیه) او صادق است : تو خرابه منه آلوده نشو غمه این پیکر فرسوده نخور، او امید میدهد : نگاه خیره ات را از سنگ فرش خیابان بردار تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید.
او حتی خنده های عاشقانه را جوری دیگر میبند : اونکه عاشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید.
میگذریم و میرسیم که میگوید : بگو کی بود تو رو به گریه انداخت ، کی بود که از بغضت ترانه میساخت ، کی بود بی وقفه تو رو نفهمید ، کی بهتر از تو رنگارو میشناخت ، کی بود رنگ صداتو دزدید ،کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید کی بود که از سایه ی تو میترسید ، از کوچه ها صدای پاتو دزدید ، کی بود کی بود من نبودم من که دروغ زن نبودم شاید باید........
حال به این میرسیم یا بیشترک، یا کمترک ،فرقی نداره به درک ، وقتی میشی زهره ترک ، تو بازی چرخ و فلک ، پس از ماست که بر ماست.
.................................................................
اینم خوشم میاد که بگم
کمر باریک من کمر باریک من بیا نزدیک من ، صلح صفا کن ، جفا دیگر بسه ، با ما وفا کن کمرباریک،
دله عاشق مثال ، دله عاشق مثاله گرگ گشنس که گرگ از هی هی چوپان نترسد کمرباریک .
پ ن
1) پاپتی اول نظر داده.
2)تیکه آهنگ هایی که گفتم از حفظ نوشتم ممکنه پسو پیش داشته باشه ولی مظمون حفظ شده .
3) ادعات نشه همینی که هست
4) کمر باریک بازی در نیاریم که گرگا حالیشون نیست .
5) خواننده هایی که دوست دارم : داریوش ، گوگوش, سیاوش قمیشی ، اندی ، پیروز (که ازش کم گفتیم بعدا بیشتر میگیم) ، شهرام شپره و صولتی و عزیزمان ، قهرمان ملی فرامرز آصف.
6) اندی رو برای اندی بودنش دوست دارم .
7)شعر هایی که حسن شماعی زاده خونده خیلی خوبه ولی کاش فقط آهنگاشو میساخت و نمیخوند و تازه از وقتی بینیشو عمل کرده صداش بد تر شده هی میخواد گریه کنه.
8) من به فکر شما هستم شما هم من را فراموش نکنین .
9) صاف وایسا کمربندمو درست کنم هان یادم اومد آینه شو .
10) باشد بر پشت بنچاقت نوشته که از تو وعده ها مد شد ، شد کرشمه
ادامه مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
استادیـــــــــــــــــــــــــــــــوم
سلام
در پی احساساتی که برای خودم در خودم احساس کردم ، به این نتیجه رسیدم که احساسم شبیه این احساسه:
دختر دایی طعمه ی دریا شده ، دختر دایی گمشده
دختر دایی روح سرگردان شده، دختر دایی گمشده
پس طبق شواهد این بر ماست که منتظر آهنگ سه صدایی اندی با اون دو تا خواننده ی عرب بنشینم ، و تا اون موقع ، چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی.
نازنینم ، زنده موندیم اگه فردا ، وعده ی ما لبه دریا .
دیشب ، من چراغ ها را خاموش نکردم چون یکی قبلا خاموش کرده بود ، در این اثنا به فکر این بودم که آخر هفته نوبت یکی از بالایی هاست ، دیگه هر چی خوردی بسته تا کی ، جالبی اینه که پست خالی هم نداریم بهت بدیم باید جمع کنی بری ، میدونم آخرین انتقامتو سخت میگیری ولی یه هفته بیشتر نمیشه.
.............................................................
خوب چون صنعت لیگ برتی شده بیشتر پستها رو به این موضوع آورده اند ، بازی با ملوان برای تیم خوب نبود اما من حال کردم برای دومین بار استادیوم میرفتم ، بار قبلی سال 75 یا 76جام چهارجانبه ی دوستی بود که صنعت با ملوان بازی داشت اون موقع دوم دبستان بودیم دیگه حساب کنین چه سالی بود چون بچه خوبی بودم مدیر یه بلیط بازی بهم داد ، معلم گفت آقای مدیر یعنی تنهایی بره ،مدیر گفت اینم یه بلیط برای پدر که با پدر بری ، بعد گفت اینم یه بلیط برای داداشت که همه با هم برین ، رفتیم تعجب کردم چرا کسی بازی رو گزارش نمیکنه ، بابا این فتاحی کجاست چرا حرف نمیزنه ، بابام گفت اون برای تلویزیونه ، خیلی حالم گرفته شد حتی فوتبالیست ها هم گزارشگر داشت ، یاد جاسم برهی بخیر ، اون سال صنعت تو لیگ پنجم شد یا همین طرفا اون موقع یادمه تو تهران با استقلال 2-2 کرد و از پرسپولیس 4-0 خورد یحیی گلمحمدی گل زد ، اسماعیل هلالی هم یه پنالتی زیر طاق زد ، اون موقع پرسپولیس 11 بازیکن تیم ملی داشت ، فک کنم اهموند بزیک هم یه گلی زد شک دارم ولی اون موقع بازی با ملوان مساوی شد و اینبار باختیم ، پاپتی راست میگه نیم ساعت قبل از بازی اومدن بعد تعجب میکنن چرا ما 5/3 اومدیم خو جا گرفتیم ، مبارزه کردیم و یخ حوض نگاه کردیم و اینا....
داور را فقط به دقت کردن تشویق کردیم و بازیکنان را به بازی جوانمردانه ولی ملوان مثل کشور های دور خلیج فقط افتادن زمین مخصوصا این دروازبان ولی کلا بد نبود برای تفریح 90 % کلمات برای اولین بار به گوشم میخورد چقد این زبان وسیعه ، چه ترکیباتی میشه ساخت ، عجب رفع تنوعی بود به حدی قابل قبول .
از امکانات هم خودم مجهز بودم برای سه روز زندگی خارک (دوست دارم) ، گز ، باسلق، شیرینی از این آبنباتیا ، روزنامه ، تخمه دو نوع کدو و از این سیاه ها ( گیر نده هزار جور سیاه داریم) ، کلاه ، دستمال کاغذی ، حوله ای ، بزرگ و کوچک ، پیراهن برزیل یک عدد که اونجا عوض کردم چون پلاستیکی بود میپختیم ، و قمقمه آب یخ زده و پول ، ....
بچه ها هم خارک دوست دارن سیاووش ، پاپتی ، سپهر ، ولی فرشاد نخورد یا کم خورد اونا هم که نیم ساعت قبل از بازی اومدن فقط گز و باسلق گیرشون اومد ، تخمه هم که نمیشه خورد، بس که هیجان داریم الکی هر ضربه ای مثله علی دایی دست پشت سر میکردیم وااای واهاهاهای .
خب دیگه باختیم و پیاده رفتیم امیری و یه دلستر انار زدیمو برگشتیم خونه و یانگوم دیدیم قول میدم هر کی حتی سرطان داشته باشه یانگوم اینطور مشت و مالش بده خوب میشه دیگه چه برسه پادشاه که در این راه پیر شده ، کور شفا میدیم ، اصلاح سلول هاای بنیادی هندوانه و خربزه ، گاو و آنچه شما خواسته اید بگو از دست میره.
.........................................................
و در کل از این پا نوشته ی نگاشته ی بالا .
1) میخوام دندون جراحی کنم این سومیه.تو متن اشاره شده.
2) سوسکم به بچش میگه قربونه اون پاهای بلوریت و من به نوشتم چرت نمیگم اگه نمیفهمی نظر نده یا نخون بمن چه تو چه جوری برداشت میکنی و واسه ی خودت اظهار نظر کن البته اینم یه نظره ولی نظر بده ولی توهین نکن .
3) چیزی جز انتظار اون آلبوم نداریم .
4 ) بای بای تا دندون خوب بشه .
5) پاپتی اول نظر داده.
۶) وقتی گفت : حمید آقا گل گلاب عرق بیدمشک قند تو دلم آب شد
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
سی در صد واسه این گذاشتن
۹)بدونید پاپتی اول نظر داده
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
با سلام
در پی نظراتی که در کامنت دونی مشاهده کردم بر آن شدم چیزی پیدا کنم ، یا احتمالا فکر کنم ، یا مثل همین الان همینجوری بنویسم ، اما ای دریغا دل سپردن به آپ من بیهوده بود ، چون من مورد جراح قرار گرفتم ، و حتی درد بر من مستولی شد و من دست چپ را به نشانه دردم گرفت ، کمتر زور بزن بالا بردم ولی گفت آخرشه تحمل کن عزیز دلشکسته ، تحمل کن اگر چه تحمل کردنش سخته ، و ما در دل خود گفتیم تو کارتو تموم کن ما تحمل هم میکنیم ، صبر میکنیم ، دوران نقاهت را به تفریحات سالم میگذرانیم ، اما شما کارتو تموم کن ، ولی درد این به کنار، درد دو کار بعدی این آدم بر تنم مستولی مضاعف بخشید ، وقتی گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکاشو کم میاره ، حالا سر رو زانوم میذارم تا قیامت اشک حسرت میبارم
، پس آلبومت کی میاد بیرون. ( من منتظر نیستم
)، در همین اثنا بودم که بخیه زد گفت پاشو دیگه ، گفتم چقد درد داشت ، گفت همینه دیگه ، گفت لازمه اگه الان این کار نمیکرد بعدا بدتر میکرد یعنی بد تر روی من انجام میشد بین بد بدتر بد را انتخاب کردم ، (من با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گیری کردم
) ، البته این بار دوم بود ، بار اول دردش بیشتر بود ، خیلی بیشتر بود ، اما اینبار قبل از این عمل قرص مسکن (پروفن و اینا نمیدونم چون داشتم پله های ترقی را تی میکشیدم نفهمیدم دقیقا چی بود چون اجازه دو تا کار با هم را ند اریم ، میدونی ...) و این باعث شد دردش کمتر شه ، البته ورم هم کمتر کرد ، حالا دیگه فقط دو مرحله دیگه مونده که مال بالاست چون این دو تا عمل را با پایین انجام داد منظورم فکه پاییینیه ، چون یکم ترتیب دندون های فکه پایینم بهم خورد، رفتم دکتر گفت دندونهای عقلت دارن روی دندون هات خراب انجام میدهند باید بکشیشون و چون اصلا ظاهری از خود نداشتن و زیر لثه ، به کار خود می پرداختند باید جراحی انجام میشد ، و دو تا دندون تا بی عقلی کامل فاصله است ، فاصل یه حرف سادس بین دیدن و ...
نیت کردم دیگه پسری خوبی باشم ، میدونی من خیلی به نیت هام اهمیت ، اهمیت ، میدم یا نمیدم یا الان دارم میدم یا نمیدم اهمیت نمیدونم ولی میدونم که کنجکاو شدید چرا به نشانه درد دست راستم بالا نبردم چون دکتر سمت راستم بود و اگه دست را بالا میبردم بند و بساطش بهم میرخت میرفت ته حلقم حالا بیا و باق باق باقلوا بار کن ، باقلوا نبود ولی مطمئنم که هویج هم نبود. ( میدونی من سال دوم راهنمایی یه چند صفحه ضرب المثل که با حرف الف شروع میشه برا معلمم نوشتم و البته کاغذی تذهیب کاری شده و خود با خطی خوش بر آن هنر ریختم و رفع کوتی بجا آوردم
)
الان خارک میخورم البته برهی فک نکنم باشه چون هنوز نیمده تقریبا سرخه ولی زردش بیشتره ، امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر .( حتما امان از ، از البوم امان از ، از داریوش رو گوش کنین
)
این انتخاب رشته اینترنتی هم باعثی شد که به کافی رفتن بیفتیم صد با از خونه این نیم ساعت تموم شد کد 15 رقمیش نیمد و برای حفاظت بیشتر درخواست میکرد هی از اول عزیزم ، انگار خوشش اومده بود هی یه بار دیگه تو رو خدا یه بار دیگه ، دیگه داش التماس میکرد منم حساس دی سی شدم و چون میدونستم کافی نت بی رحم تره رفتم اونجا ولی اونجا هم چند بار دوباره کارشو کرد ولی بلاخره کد 15 رقمیو گرفتم ، اون که عشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خوابه یک توطئه میدید ، بعد از خارک خوردن خوردن غشای هسته خارک کاریست که در تموم شدن اون کاسه یا مشت خارک دارید و یا حوصله رفتن و دوباره برداشتن را ندارید یا کلا تموم شده میتوانید انجام دهید و این بود اطلاعاتی کامل و جامع از فرهنگ و ریشه ای طولانی در تاریخ و استفاده اندی دوستان از خارک در طی آن که در خواست کرده بودید ، یعنی گفتم دوست داری درخواست کنید ولی عروس رفته ابروهاشو خلیجی کنه( کلا به نظر من زشته یعنی مدله زشتیه بمن چه هر جور ابرویی هستی باش ولی در سریال جواهری در قصر ابروی یون سنگ از همه بهتره ابروی یانگوم هم زیاد تعریف نداره البته این نظر منه میتونیم بحث کنیم
)
اخ هنوز چندتا غشای هسته ی خارک باقی مونده (یه لحظه توجه ام را به آن سمت جلب میکنم )
نمیدونم این چه بیرحمیست غشای هسته میخوری ، دیگه بیا حق دیگران بخور و از خر کردن مردم با دقل بازی و خودسازی ، بفرست یه صلوای به روان پاک این مردم و یک لیوان آب روش و جان من را نیز روش بذار چون دیگه بی حقم برم ، رو تختم دراز بکشم ، بزخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن .
غمگین واژه هجرت سروده است ، تو را من در راه نیست ، بر میگردم .
............................................................
امشب یکی از بچه ها رو دیدم لاغر شده بود یا اینطور به نظر میومد برآن شدم لاغر شوم ![]()
............................................................
میدونم که این نوشته فقط بهانه ایست برای ارتباط بیشتر کمتر کسی کامل میخونه آپ کردن فقط بهانه ی تازه برای آمدن و یه رهایی از دنیای به ظاهر واقعی به دنیای مجازی ، هر جور راحتیت ولی شاید این آخریش باشه ، یعنی تا هفتاد درصد آخرینه یا بیشتر ، خوب ممنون که در رهاییه من شریک بودید ولی گفتم تا هفتاد در صد یا بیشتر نگفتم صد در صد ولی دیگه بسه تا الان.
...........................................................
به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی
چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی
خوشکلم ای نازنینم قد و بالات پره نازه ..........
( این آهنگ اندی از دوستانه ترین هامه البته بیشتر از شعر آهنگش یه ملودی دوستانه ای برام ایجاد میکنه.)
راستی تونستم یه شعر با مولودی آلاگز آچر که یه آهنگ اندیه بسازم
دل ِ تو ماله مانه جیگرت مال ِ مانه دوست و دشمن بودی چیای باناک لا توسنی مانه مانه یری جان وازی جان هتور واتن یا چلسان درو وانا نانا (آلبوم سر سپرده)
جمعه پنجم مرداد 1386
یعنی کجا میتونه باشه؟
با سلام
تنها دغدغه این روزا نتیجه ی کنکور و چی میشه آیا سال دیگه ، نه شریف که نه هواش آلودس یه امیر کبیری چیزی تازه مغزی خودکارم میفروشن چرا چند تا برداری و اینکه چرا مردم به این تابلو در حال آموزش توجه نمیکنن بابا من مبتدیم ، یارو با خانمش و سه بچه سوار موتور 10 سانتی من میرونه حالا تمام خط ها هم آزاد ما که این بغلو گرفتیم .و این شکم کی میخواد آب شه از ثمرات کنکوره دیگه یکسال رو این تخت نشستیم همینه دیگه ولی امروز رفتم بیرون تقریبا سنایی بود وقتی هم رفتم بازار کویتی ها سنای خشک شد بعد دوباره سنای خیس وقتی هم رفتم تو پاساژ کا.... جکوزی شد یعنی با یه تیر چند تا نشون یک سرگرمی دومی بدون نیت لاغر شدن آب شدن شکم و دیدی که میزنیم ولی چشم چرونی نه هر کسی به اندازه مدت زمانی که در کادر چشمم جا میشه تا اندازه ای که منحرف به چپ نشم رو چشم جا داره.
یه شعریه امروزا زیاد گوشش میدم
تویه رود خونه ی قلبت قایقه من رفتنی بود
من از اول میدونستم قایقم شکستنی بود
حالا چه جوری بخونیدش
Tooye roodkhooneye ghalbet ghayegheeeeeeeeee man raftanii bood
Man az avaaaaal midooonestam ghayegham shekastaaaani bood
حالا ببینم میدونید خواندش کیه یا نه خیلی آسمونه راحت میتونید حدس بزنید.
ولی چرا من این آهنگو دوست دارم منو یاد شقایق اندی و طلوع من معین میندازه(دو گزینه کم شد)ولی خیلی قبل تر از این آهنگا خونده شد ولی معروف نشده یا معروف شدن بقیه آهنگاش باعث شده این آهنگ معروف نشه هر جور راحت بوده اون موقع .
..............................................................................
فوتبال هم فقط جواد زندی خوب بازی کرد نمیدونم این شجاعی و مبعلی کی باید بازی کنن فقط نیمکت پر کردن البته جواد کاظمیان هم بهش میدون نمیرسه . از خطیبی باید 5 ،6 سال پیش که تو اوج بود استفاده میکردیم که بهش میدون ندادن ، بداوی هم بعد از دعوای با رحمان گمشد دیگه پیدا نشد ، البته علوی هم همینطور هر چه شود بخواهد بشود من منتظر آلبوم جدید اندی نیستم .![]()
.............................................................................
کدامیک آیا بانو چویی وقتی داره فرار میکنه میوفته تو دره یا وقتی که پادشاه پیشنهاد ازدواج به یانگوم میده یانگوم از قصر فرار میکنه شما را به دیدن قسمت بعدی این سریال دعوت میکنم.
این امپراطور دریا هم خیلی قشنگه بعد از سریال فرست لاو دومین سریال منتخب شده ولی جواهری در قصر یه چیزه دیگس و در این انتخابات وجود نداشت .
.............................................................................
نقاب از چهره ام بردار به آینه نشانم ده
سکوتم بد تر از مرگ است بمیرانم زبان ده
بیا جامه ی عصیان بپوشان بر صدای من
که تنها سهم من این است هراس بی صدا ماندن
دیگه این تابلو چه کسی خوندتش .
............................................................................
خوب 26 مرداد قرارمون کجاست ؟
یعنی کجا میتونه باشه؟
یا میگی و گرنه میام استادیوم!
....
(امتحان ادبیات سراسریه میگن خوتون این شعر اخوانو ادامه مدین
رستم با دیدن این همه نیرنگ نمیخواست زنده باشه ....![]()
یاد کلاس ادبیات ترکونده )
( یکی تند بخونه میخوام قصه تعریف کنم ...
وای این چه مویی رو کتته .)![]()
..........................................................................
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
لبخند باز تا گوش ها هم میرسه
خوب اگه داری می خوانی یا نیگا میکنی یه فاتحه بفرست برای دوستانه ترینت .
در موردی جدی بدونید که من همه را دوست دارم ، ممکن است در بعضی موقع ها حرفی نیشدار زده باشم ولی بدونید الان پشیمان و نادم و گردن باریک تر از مو در جلوی شما هستم ، مو و قیچی دست شما.
و اضافه کنم که هرجور راحتی و همینی که هست ، چون در یک تقابل عادلانه بمن چه که ولی کلا از تمام کسانی که نظر میدن ، میچتن ، هم نظر میدن و هم میچتن و هم نظر میدن و هم با یه اسمه دیگه میچتن و هیچکدام از این حالت ها بدونید که من به یاد شما هستم اگه وبلاگ نویسید حتما یه صفحه سیو از وبلاگتون تو هاردم هست و گرنه یه عکس ازتون دارم و خاک هم نمیخوره تو تاقچه لااقل تو این بعد از کنکوری فقط همین مونده ، خاطره خوشه البته خوشش خوبه نه بدش ولی اگه خاطره نبود حتما حافظه ای هم نبوده که ثبتش کنه و چون حافظه داریم نمیتونیم انکار کنیم که خاطره نداریم مگر در مواردی که حافظه از دست میرود و خاطره هم چون توی آن بوده از دست رفته ، البته از حافظه های داغون هم میشه چیزی در آورد که باید به بلدش مراجعه کرد که ما بلدش را داریم در صورتی که هاردی (حافظه ای) سوخته دارید و اطلاعاتش (خاطراتش ) را میخواید کافیست روی لینک یه دوست قدیمی از جنس معرفت کلیک کنید.
.................................................................................................................
حال گرفته میرم در مکانی که دوستا.نه ترینم است . تختم
به گذشته می نگرم و حال هم که دارم اینکارو میکنم و به فردا فکر میکنم ، پیش بینی اهداف معلق در ذهن و تکراری ترین کار و خوشاینده ترین ...........
.................................................................................................
لازم است که بدونی من اصلا منتظر آلبوم جدیدت نیستم.
...............................................................................................................................................................................
قطرات اشک را روان
گوی اراده را خواهان
نمیشد
قطرات اشک را روان
فقط در چند ساعت برای راضی شدن، خود را گول زدن ، سبک شدن ، هر چه چه خوب چه بد
پاک کردم آن را
گوی را داشتم انگار محکم تر است
کاش از اول این بود
اگر بود کلمه تجربه نبود و توبه هم برا خودش اندیث گوش می داد
وای بر من بر من بر من بر غفلت که بر من بود
چقدر جای عروسک بودن سخت است ، این ویترین هر روز تمیز میشود گرد و خاک بر من گرفته میشود فقط برای لذت دیگران ، چشمای بچه ای که فقط عشقش حمام دادن عروسک است و تازه مو کوتاه کردن هم خوشش می آید اشتباه گرفته ای من آن عروسک نیستم ،
پس تو محکومی
به انبار شاید یه روزی یه ماهی یه سالی دری به چوبی تخته ای بخوره بیارمت تو دور،
از اول دوری وجود نداشت من همانطور که عروسکت نبودم نخواهم بود فکر تو بیخود بود.
...............................................................................................................................................................................
این کلاسای تئوری برای گواهینامه خیلی باحاله کلی چیز یاد گرفتم که در رادیاتور آب میریزن و تازه بوق هم جای دوری نیست همون نزدیکای فرمونه و تازه طبق یه اصلی مینوسم به هوای تو ای دوستانه ام.
....................................................................................................................................................
