جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
عجب آپ کردم!
سلام
این ترم چیز شدیم رفت ، واقعا چه بده آدم چیز بشه زیر فشار درس ، خیلی نامرد بی احساس کار میکنه ، چاق و لاغر ،خوشتیپ و بد تیپ هم حالیش نیست ، به قول امین شرفش پرپر.
واقعا عجب تبعیض نژادی هست ، کلی گشتیم اما یه لباس اندازه ی من نبود ، تیشرت میاره قد کف دست من بپوشم ، شلوار که پشتش تا دکمه های رنگارنگ تزیین شده میگه بپوش، عجب
اما لبلس های دخترونشون حرف نداشت ،خیلی قشنگ بود ، اگه دختر یودم چه قد گزینه ی انتخاب داشتم ، حالا باید واسه یکی دیگه بخرم ، البته آخرش ، الان فقط میتونیم در مورد مدلش حرف بزنیم ، دانشجو تو شهر غریب ، تازه زیر فشار درس چیز شده ، یه ذره رحم کن ، به قول داریوش چه بی رحمانه زیبایی .
.................................................................
سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
خون چکد از ناخن این دیوار جان به لب های من آورده
سلام
نمیدونم این چه ظلمیه که بارون داره با میکنه
بذار بریم پیک نیک ترم داره شروع میشه و ما پیک نیک نرفتیم ، عجب
نمره ها هم که همش داغون به جز ریاضی که 18 گرفتم ، عجب
رم ریدر خراب بود دیشب محمد کشف کرد الکی رایت پروتکتد میزد،عجب
صبح هم دکتر گفت روکش میخواد زود اومدیم رم ریدر هم نگرفتیم ،عجب
(دیگه میدونید صحبت از دکتر ،دکتر دندون پزشکه و ما دکتر نمیریم تا دندونمون مشکل پیدا کنه ، عجب)
یه سوال پول بهتره یا ترم تابستونه؟(البته پول)
نیمه نگاه اهو رو رقیبم آرزو داره اما چشاش فقط با من میل به گفتگو داره
(عجب شعری بود صولتی جان در آهنگ آهو خانوم)
اگه رم ریدر گیرم بیاد چه کنم ، صاحب رمریدر دیوونه میشه؟
زورم میاد رمریدر بخرم تازه شیش تومن پارسال خریدم چی میگی تو واسه خودت برای من حرف میزنی
..................................................................
1) می خونم ولی بعضی نوشته ها خیلی لوس شده ، جلف بازی نداریم
2) میخونم ولی بعضی وقتا ثبت نمیشه
3) این دو تا رو گفتم که حواسمون بتون هست ، پشتتون واستادم ، به من نگید بی وفا حالا یار که هستی
4) صاحب رمریدر رو معرفی نکردم چون هنوز معلوم نیست ازش رمریدرو بگیرم یا نه ولی در دیوونه شدنش هیچی عوض نشده ؟!؟!؟
5) نداریم
جمعه بیست و نهم آذر 1387
به من بگو بی وفا
به من بگو بی وفا حالا یار که هستی خزان عمرم رسید نو بها رکه هستی
مخوام برم دور دورا دلم طاقت نداره دست غم تو داره روزامو میشماره
سلام
درسا زیاده و ما هم چیز نخوندیم چیزی پس وقت کمه.آنقدر چیز دارم بگم که نمیدونم از کجا شروع کنم پس شروع نمی کنم.
فکر میکنم دیگه حال اونجوری گفتن رو ندارم شاید اون موقع اینقد کار نداشتم سرم شلوغ نبود حالا دیگه اما در کل دانشجو تو شهر غریب اونم ازاد بعد خونه دانشجویی تو گلستان فوتبال تو سالن سازمان برق کم کردن روی برقی های چمران تو شلم عجب حالی داره (البته تو شلم الان اونا جلو هستن).
یکشنبه پنجم آبان 1387
من عالیم امید وارم شما هم عالی باشید
کلا با اهوازم مشکل دارم
با فرهنگ قالبش که خیلی
به قول سهراب مرگ ودکا مینوشد
که ربطی به اهواز نداره
اما غذای دانشگاه گند است امید وارم کسی مجبور نشه بخوره
و در ادامه جا داره از سرایدار محترم خونه که بچه هاش ۱۲ شب با ایفن بازی میکنن تشکر کنم.
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
هرزه
از عذاب جاده خسته
نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن
نکشیده و کشیده
غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
من سرگردونه ساده تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
تو تمام طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ی من
اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستم
زیر کوه بار غصه هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد
که نحیفمو پیاده
تو رو فریاد زدموباز
خون شدم تو رگ جاده
من سرگردونه ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
نیزه ی نم باد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون
نتونستن نتونستن
کینه ی منو بگیرن
از من خسته ی خسته ی شوق رفتن رو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا
پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه
از غمم جدا میبینم
خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا میبینم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت
آخه چشمات میگه نیستی
من سرگردونه ساده تو رو صادق میدئنستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
.ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
عجب
شوخیه اون دو تا خفاشا تو ساعت
میدونی چه جوری یه فیل از درخت پایین میاد؟
میشنه رو یه برگ وفتی پاییز شد از درخت میاد پایین.
کلا حالی میده.
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
اینم ترک 7 آلبوم نفرین نامه از داریوش که اسمش یادم نیست ولی میشه حدس زد
ما ظاهرارفقیقان ، بس نا رفیق بودیم
هر پشته اعتمادی
زخمی به خنجر کردیم
هر سینه ی رفیقی ، با تیغ کین دریدیم
خود کرده ها چه آسان ، نسبت به داور کردیم
هر جایی هوس را، با خواهشی براریم
اسکندران ملکین ، صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته، پارو به آب دادیم
چشمان مادران را
دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا ،جز مشته خاطراتی
در خاطری شکسته ، اسمی که از بر کردیم
ما خون عاشقان را ، در لاله ها شکستیم
بر حجله های آنان ، آن لاله زیور کردیم
با خون آن دلیران ، آسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان ، زهر مکرر کردیم
هر جایی هوس را ، با خواهشی براریم
اسکندران ملکین ، صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته ، پارو به آب دادیم
چشمان مادران را
دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا ،جز مشته خاطراتی
در خاطری شکسته ، اسمی که از بر کردیم
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
با سلام
در پی نظراتی که در کامنت دونی مشاهده کردم بر آن شدم چیزی پیدا کنم ، یا احتمالا فکر کنم ، یا مثل همین الان همینجوری بنویسم ، اما ای دریغا دل سپردن به آپ من بیهوده بود ، چون من مورد جراح قرار گرفتم ، و حتی درد بر من مستولی شد و من دست چپ را به نشانه دردم گرفت ، کمتر زور بزن بالا بردم ولی گفت آخرشه تحمل کن عزیز دلشکسته ، تحمل کن اگر چه تحمل کردنش سخته ، و ما در دل خود گفتیم تو کارتو تموم کن ما تحمل هم میکنیم ، صبر میکنیم ، دوران نقاهت را به تفریحات سالم میگذرانیم ، اما شما کارتو تموم کن ، ولی درد این به کنار، درد دو کار بعدی این آدم بر تنم مستولی مضاعف بخشید ، وقتی گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکاشو کم میاره ، حالا سر رو زانوم میذارم تا قیامت اشک حسرت میبارم
، پس آلبومت کی میاد بیرون. ( من منتظر نیستم
)، در همین اثنا بودم که بخیه زد گفت پاشو دیگه ، گفتم چقد درد داشت ، گفت همینه دیگه ، گفت لازمه اگه الان این کار نمیکرد بعدا بدتر میکرد یعنی بد تر روی من انجام میشد بین بد بدتر بد را انتخاب کردم ، (من با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گیری کردم
) ، البته این بار دوم بود ، بار اول دردش بیشتر بود ، خیلی بیشتر بود ، اما اینبار قبل از این عمل قرص مسکن (پروفن و اینا نمیدونم چون داشتم پله های ترقی را تی میکشیدم نفهمیدم دقیقا چی بود چون اجازه دو تا کار با هم را ند اریم ، میدونی ...) و این باعث شد دردش کمتر شه ، البته ورم هم کمتر کرد ، حالا دیگه فقط دو مرحله دیگه مونده که مال بالاست چون این دو تا عمل را با پایین انجام داد منظورم فکه پاییینیه ، چون یکم ترتیب دندون های فکه پایینم بهم خورد، رفتم دکتر گفت دندونهای عقلت دارن روی دندون هات خراب انجام میدهند باید بکشیشون و چون اصلا ظاهری از خود نداشتن و زیر لثه ، به کار خود می پرداختند باید جراحی انجام میشد ، و دو تا دندون تا بی عقلی کامل فاصله است ، فاصل یه حرف سادس بین دیدن و ...
نیت کردم دیگه پسری خوبی باشم ، میدونی من خیلی به نیت هام اهمیت ، اهمیت ، میدم یا نمیدم یا الان دارم میدم یا نمیدم اهمیت نمیدونم ولی میدونم که کنجکاو شدید چرا به نشانه درد دست راستم بالا نبردم چون دکتر سمت راستم بود و اگه دست را بالا میبردم بند و بساطش بهم میرخت میرفت ته حلقم حالا بیا و باق باق باقلوا بار کن ، باقلوا نبود ولی مطمئنم که هویج هم نبود. ( میدونی من سال دوم راهنمایی یه چند صفحه ضرب المثل که با حرف الف شروع میشه برا معلمم نوشتم و البته کاغذی تذهیب کاری شده و خود با خطی خوش بر آن هنر ریختم و رفع کوتی بجا آوردم
)
الان خارک میخورم البته برهی فک نکنم باشه چون هنوز نیمده تقریبا سرخه ولی زردش بیشتره ، امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر .( حتما امان از ، از البوم امان از ، از داریوش رو گوش کنین
)
این انتخاب رشته اینترنتی هم باعثی شد که به کافی رفتن بیفتیم صد با از خونه این نیم ساعت تموم شد کد 15 رقمیش نیمد و برای حفاظت بیشتر درخواست میکرد هی از اول عزیزم ، انگار خوشش اومده بود هی یه بار دیگه تو رو خدا یه بار دیگه ، دیگه داش التماس میکرد منم حساس دی سی شدم و چون میدونستم کافی نت بی رحم تره رفتم اونجا ولی اونجا هم چند بار دوباره کارشو کرد ولی بلاخره کد 15 رقمیو گرفتم ، اون که عشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خوابه یک توطئه میدید ، بعد از خارک خوردن خوردن غشای هسته خارک کاریست که در تموم شدن اون کاسه یا مشت خارک دارید و یا حوصله رفتن و دوباره برداشتن را ندارید یا کلا تموم شده میتوانید انجام دهید و این بود اطلاعاتی کامل و جامع از فرهنگ و ریشه ای طولانی در تاریخ و استفاده اندی دوستان از خارک در طی آن که در خواست کرده بودید ، یعنی گفتم دوست داری درخواست کنید ولی عروس رفته ابروهاشو خلیجی کنه( کلا به نظر من زشته یعنی مدله زشتیه بمن چه هر جور ابرویی هستی باش ولی در سریال جواهری در قصر ابروی یون سنگ از همه بهتره ابروی یانگوم هم زیاد تعریف نداره البته این نظر منه میتونیم بحث کنیم
)
اخ هنوز چندتا غشای هسته ی خارک باقی مونده (یه لحظه توجه ام را به آن سمت جلب میکنم )
نمیدونم این چه بیرحمیست غشای هسته میخوری ، دیگه بیا حق دیگران بخور و از خر کردن مردم با دقل بازی و خودسازی ، بفرست یه صلوای به روان پاک این مردم و یک لیوان آب روش و جان من را نیز روش بذار چون دیگه بی حقم برم ، رو تختم دراز بکشم ، بزخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن .
غمگین واژه هجرت سروده است ، تو را من در راه نیست ، بر میگردم .
............................................................
امشب یکی از بچه ها رو دیدم لاغر شده بود یا اینطور به نظر میومد برآن شدم لاغر شوم ![]()
............................................................
میدونم که این نوشته فقط بهانه ایست برای ارتباط بیشتر کمتر کسی کامل میخونه آپ کردن فقط بهانه ی تازه برای آمدن و یه رهایی از دنیای به ظاهر واقعی به دنیای مجازی ، هر جور راحتیت ولی شاید این آخریش باشه ، یعنی تا هفتاد درصد آخرینه یا بیشتر ، خوب ممنون که در رهاییه من شریک بودید ولی گفتم تا هفتاد در صد یا بیشتر نگفتم صد در صد ولی دیگه بسه تا الان.
...........................................................
به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی
چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی
خوشکلم ای نازنینم قد و بالات پره نازه ..........
( این آهنگ اندی از دوستانه ترین هامه البته بیشتر از شعر آهنگش یه ملودی دوستانه ای برام ایجاد میکنه.)
راستی تونستم یه شعر با مولودی آلاگز آچر که یه آهنگ اندیه بسازم
دل ِ تو ماله مانه جیگرت مال ِ مانه دوست و دشمن بودی چیای باناک لا توسنی مانه مانه یری جان وازی جان هتور واتن یا چلسان درو وانا نانا (آلبوم سر سپرده)
.................................................................
| 37 نظر |
راستشو می گم وبتو نخوندم...آخه زیاد بود...تازه شمام که راجع به مطلب من چیزی نگفته بودی...(این به اون در)...:دی
اینم که با قرمز نوشتم اصن به خاطر این نیست که از قرمز خوشم میاد نه اصن...
یکی به خاطر این که چش و چال یکی مثه شما چیز بشه...:دی...یکی هم به خاطر این که یه جورایی از قرمز متنفرم...خوشم میاد با اعصابم بازی بشه...
بازم بیا...ولی اگه چشات چیز نمی شه...
...یا علی...

حالا که این پاپتی نیست باز هم ما اول نشدیم


خو دیگه چیت میمونه ؟ ( نیگا کن عزیز من هر کی هر چی گفت که تو نباید گوش بدی (با بقیه نیستم کسی گوش نده ) تازه داری می یای رو فرم (چخه مگه نمی گم نخونین ) یه نیگاه به تیپ من بنداز هنوزم می خوای لاغر شی)
حالا نیای بگی من نگفتما.
منتظرم بیا .
بای.
همه مطلب رو خوندم.این بار از عناصر خیال کمتر استفاده کردی.
چی میخوای لاغر شی.
نکنه میخوای زن بگیری.
همش 2 روزه پاپتی رفته زیر سرت بلند شد.
ووی ووی.

بیا.
بای
من باید یه فکری برا این سریع آپ کردنم بکنم.
امروز هم سارا آپ کرده خیلی پستش قشنگه
زود زود زود بیا.
فعلا بای
به اميد يه هواي تازه تر
تو خودتم نوشته هاتو یه بار نخوندی! آگه خونده بدی که اینقدر غلط املایی و نگارشی نداشت!!
سریال نگاه میکنی یا زاغ(زاق؟)دخترای مردم رو میزنی؟! بی تربیت

سه تاشو کشیدی؟ یا فقط یکیشو؟
آپ کردم
آپ میکنی بهم بگو.
خدافظ
نترس نوشته نیست!
همش عکسه. بیا نگاه کن.
بابت پيشنهادت سپاسگزارم. ديگه زياد به تمرين فكر نميكنم هر وقت موقعيت ايجاد بشه تمرين هم شكل ميگيره. اينجوري بهتره. لا اقل استفاده و افاده متقابله. نه يه طرفه. هر وقت به روز شدي خبرم كن. مطمئن باش مطالبتو بلافاصله ميخونم.
حق نگه دارتون.
ممنون که برام کامنت گذاشتی
منم برات کامنت می ذارم چون از وبلاگت خیلی خوشم اومده
اما وبتو نمی خونم فقط سه خط اولشو خوندم چون تو هم وبمو نخوندی فقط کامنتینگ رو خوندی این به اون در

حالا فعلا همین قدر بسه
خوندم سنگین تر بودم نمی خوندم
تاحالا انقدر احساس پوچی نکرده بودم

شاید به خاطر اینکه اندی گوش نمیدم

هیم هفتاد درصد دیگه نمی نویسی؟ حالا که مااومدیم کنش 25
ریش ندارم گرو بذارم
لینکت کنم باید بنویسم مربای اسفناج برای مورچه له شده نداریم؟
راستی خاله پریساتون کجاست؟؟؟
آره اسم قبلیه اذیتم می کرد... تو راست می گی
اما من اینجور راحت نیستم

پس تا بعد بای

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
بومی بودن چیه
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
میبینم که از آرشیو بیشتر خوشتون اومده گفتم حیدر بیاد یه رونقی بده
راهنمای وب
1)اول سلام ، آخر هم خداحافظی پس کلمه خداحافظی پایان نیست.
2) در صورت گیج شدن ، به کامنتدونی رفته ، و از راهنمایی های پاپتی استفاده کنید ،
3)اگر او هم گیج شده بود ، به بالا نگاه کرده ، دست ها را توی جیب گذاشته و برای من دعا کنید،
4) ترتیب خوشتیپ ترین ها تا آلبوم جدید اندی تعطیل است ، پس با یک چرخش سریع به دور خود ، خود را در آینه (لازم به ذکر است که جلوی آینه باشید از نوع یا اندازه ی قدی) نگاه کنید.
5) از آوردن جزوه ، برگه ، پوشه، چاقو ، دشنه ، در سر جلسه خودداری فرمایید و بدون موبایل وارد نشوید ،.....
6) در مواقع ضروری از دو در کنار و عقب و جلوی سالن فرار کنید.
7) ارتباط نکته 4و5و6 را موضوع پیدا کنید.
.........................................................
نگین چرا میگم تو که قبلا گفتی میخواد بنویسه منو ماشین زد ، البته من تو خط اصلی بودم او ناگهانی به من برخورد کرد ،من بی گناهم .
.........................................................
رحمان خانعلی هم صداش مثه اندی هم رفتاراش تو نیم ساعت ایران موزیک دو بار پخشش کرد.
.........................................................
اون 10 دقیقه 10 غفلت بود 10 غفلت و تباهی عمرم که خودم از روی آگاهی به غفلت آن میکردم بی هیچ احساسی روی تخت دراز کشیده بودم و به ساعتی که دو تا از بچه ها برایم هدیه آورده بودند نگاه میکردم ( البته گلی که برام آوردی به دیوار اتاق است حالا باز قهر نکنی)
میشد 10 دقیقه با احساسی به اون نگاه میکردم.
.........................................................
اگه بگم پر رو میشی
چیه میخوای بگی دوسم داری
دوست نا باب نیستی اگه بودی میگفتی بیا با هم ، اما گفتی تو که بدت میاد به دردت نمیخوره ، مقسی.
........................................................
یادمه یه روز مورد روان شناسی قرار گرفتم در حالی مورد چت قرار گرفته بودم.
یادمه یه روز مورد معرفی کتاب قرار گرفتم در حالی که مورد چت قرار گرفته بودم.
یادمه یه روز مورد حاشیه قرار گرفتم در حالی که حسابی گیج شده بودم .(به اینترنت دسترسی نداشتم)
چرا نداری خبر بر ساقه ام نزن تبر بسوز بسوز ای این دل بدرود ای این دل.
.......................................................
| سلام - 19 نظر |
بریم تو کار کامنت به سبک پاپتی پسند :
1- عطف به راهنمایی شماره 3 حتما برات دعا می کنیم :دی ... ولی وقتی دستامون تو جیبمونه با چی دعا کنیم؟
2- در واقع ماشین به حمید برخورد کرده نه حمید به ماشین ! پس پنالتی نیست ! (بعدش نگی به نفع گرفتیااااا) ...
3- اون که صداش و حرکاتش شبیه اندیه معصومی بود فک کنم اسمش ... همون که شعر افشینو با یه آهنگ دیگه می خونه ... فقط به جای نگاه اولی می گه نگاه مخملی
... 4- اون دو تا از بچه ها می خوان اذیتت کنن... تو به این چیزا توجه نکن ... ببین ده دیقه انک قربه ها بودی ...
5- من از این قرتی بازیا خوشم نمیاد :دی ...
6- بابا حافظه ... تو چقد چیز یادت می مونه ... تو هم باید اون موقع که گیج شدی می رفتی پیش پاپتی ... بعد صد در صد دستتو می ذاری تو جیبت واسه من دعا می کنی :دی ...
خداحافظي پايان نيست...ولي هر سلام سرآغاز تلخ يك خداحافظيست...
ما كه گيجي توي ذاتمونه ولي در كل...
ترجيح ميدم دستام رو توي جيبم بذارمو دعا كنم تا اينكه ...
اي واي من كه جيب ندارم...
كي مي خواست منو رهنمود كنه؟


یعنی خدا نگهدارت باشه تا دیدار بعدی.اینطوری خداحافظی قشنگه . با همه ی تلخ بودنش یه شیرینیه خاصی داره .
خدا نگهدارت حمید.
به نفر بعدی:عجب عددی داری تو!
یا حق...

چقدر کنجکاوی
..يا مي رم يدونه چيز ميخرم كه جيب داشته باشه!!دوشنبه یازدهم شهریور 1387
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385
پرنده
ای پرنده مهاجر
ای پر از شهوت رفتن ، فاصل قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
تو رفیقه شاپرک ها ، من تو فکر گله مونم
تو پی عطر گل سرخ، من حریصه بوی نونم
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونیه نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک کوه
من دارم تو آدمک ها میمیرم توبرام از پریا قصه میگی
من توی نیمه وحشت میپوسم برام از خنده چرا قصه میگی
کوچه پس کوچه ی خاکی
در و دیوار شکسته
آدم های روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه ست واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه ست از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه
پر وسوسه پر غم
یا مثه نفس کشیدن پر لذت دمادم
ای پرنده مهاجر
ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره
روی رخوت تنه من
مثله یک پلنگ زخمی
پر وحشته نگاهم
میمیرم اما هنوزم دنباله یه جون پناهم
نباید مثله یه سایه زیر پاها زنده پاشیم
مثله چتر خورشید باید
روی برج دنیا واشیم.
..................................
یکی از را حل های تمرین حل نکردن و مثال حفظ نکردن دردست ماست که یک بار بیشتر کارایی ندارد. در صورت تمایل و اطلاعات بیشتربه پاپتی مراجعه کنید.
..................................
خوابهای معلم خوشتیپ به ظاهر مجرد
کدام نمودار از کجا رد شده
یک توضیح اجمالی
آقا وایسین
چرا پاک میکنی
آقا اونا بی تربیتن بیا پیشه خودمون وایسین
البته همش از اتحاد ما شروع شده
ما متحد شدیم
یه روزش رفت.
بعد یه روز دیگش هم بخاطر اتحاد ما رفت
یه روزشم خودش رفت
روز بعدشم خودش امتحان گرفت
روز بعدش خودش به جای هشت بیست کم هشت ده کم اومد.
پس خواب ببین.
البته خودشم بدش نمیاد حسابی خستگیش در میره.
..............................................................
وای کی لبخند
چی وسط
چی دغدغه
دل لبخندت
چشم شرابت
(زیاد جدی نگیرید، البته عادت کردید پس اصلا احتیاجی به نوشتن نبود چیزی که عیان چه حاجت به تجربه است و چرا نیاز نیست چون همینی که هست )
..................................................................
این سگه خیلی حال گیریه
نامرد چرا دندوناتو نشون میدی
نمیدونی حمید دل داره
آخه قربون اون دندونات
ما را بی خیال شو رکورد 100 متر مردان را چند روز به 7 ثانیه رسوندیم
(با بی جدیتی)
..................................................................
| پرنده - 11 نظر |
..........................................................................
خوابيده بودم ؛در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم
و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم
. به هر روزي كه نگاه مي كردم ،
در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا
جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم
خاطرات خوب ، خاطرات بد ،
زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .
اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم
همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند
روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .
با ناراحتي به خدا گفتم :
«روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري .
هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كنی
و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ،
چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها
مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»
خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد
لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود
در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .
من به قول خود وفا كردم ،
هرگز تو را تنها نگذاشتم ،
هرگز تو را رها نكردم ،
حتي براي لحظه اي ،
آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ،
وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»
هر چی باشه دویدنش به من نمیرسه! یادت نیست چطور ازش فرار کردم؟

یبا نظر بده.
خوبی؟ با درسا چی کار می کنی؟
امیدوارم قبول شی .
بیت اول آپت............
اون سری در باره ی من بود (فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من) نمی دونم چرا؟
خوبه . همیشه آپ کن . حتی وقتی دانشجو شدی.
موفق باشی پسر خوب.

خودمم توی خوندنش اشکال داشتم
اما بقیه هم گناه دارن.

سلام
راستش درسته که "هرجور راحتی" ولی مهم نیست که ما ناراحتیم...
جدای از شوخی سبک نوشتن جالبیه. و وبلاگ جالبی هم هست.
موفق باشید و
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387
از تو چه پنهون/افراي 3 / آصف
ببين از تو چه پنهون
دلم هواتو كرده
هواي صحبتاي تو آشنا رو كرده
ميخوام هزار و يكشب بشينم پاي حرفات
نگاهم رو بدوزم به اون غنچه ي لبهات
ببين از تو چه پنهون قشنگه نازنينم
نميخوام نميتونم كه دوري تو ببينم
تو چشماي قشنگت يه آسمون ستارس
تبسم روي لبهات برام عمر دوبارس
ازتو چه پنهون كه شبا تو به خوابم مياي
بنده نوازي ميكني بسراغم مياي
دل منو با خود ميبري تو به شهراي دور
تو قصر رويا ميشوني توي دنياي نور
اگه مثله يه سايه برات باري نباشم
ميخوام حتي يه لحظه ازت جدا نباشم
ميخوام تو باغه چشمام گل روي تو باشه
توي خلوت دستام سر زلف تو باشه
الهي بموني هميشه واسه ي تويي دارو ندارم تو موندي واسه ي منادامه مطلب
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
چه دوستانه ای پیدا کردیم؟ولی خوشحالیم
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
داریوش/آشفته بازار/ترک3
وقتي توشب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود
وقتي توشب گم ميشدم، همخونه خواب گل ميديد، همسايه خوشه خواب، سبدسبد خنده ميچيد
آوازخونه كوچه ها شعر هاشو از ياد برده بود
چراغا خوابيده بودن شعله شونو باد برده بود
آخ اگه شب شيشه اي بود پل به ستاره ميزدم
شكسته آينه ي شبو نيزه ي خورشيد ميشدم
آخ اگه مرگ امون ميداد، دوباره باد ميشدم
تو رگ يخ بسته ي شب، نبض چراغ ميشدم
وقتي تو شب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود
آخ كه تو اقيانوس شب، سوختنمو كسي نديد
تو برزخ بيداد شب، كسي به دادم نرسيد
وقتي تو شب گم ميشدم، دلم ميخواست شعله بشم
رو سايه هاي يخ زده، دست نوازش بكشم
دلم ميخواست آشتي بدم، تگرگو با اقاقيا
خورشيد مهربونيو، مهمون كنم به خونه ها
آخ اگه مرگ امون ميداد، دوباره باد ميشدم
تو رگ يخ بسته ي شب، نبض چراغ ميشدم
وقتي تو شب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود
وقتي تو شب گم ميشدم، همخونه خواب گل ميديد، همسايه از خوشه ي شب، سبدسبد خنده ميچيد.
............................................................................
جمعه هجدهم مرداد 1387
مورد بی سراغی قرار گرفته شده
حتما من باید زنگ بزنم.![]()
حتما من باید بیام خونتون.![]()
حتما رابطه ام با همه یکطرفه است.![]()
فکر می کنم به ظاهر که دلخوش باشم که سراغی از من می گیرند.![]()
اگه یه ذره فک کنید تنها رابطه ی شما با من موقعی بوده که من تماس گرفتم یا یه چیزیو سند تو آل کردین.(مخاطب تماما خاص بوده و به نت که همش چخانه مربوط نمیشه).![]()
میرم یه جور دیگه سراغ می گیرم.![]()
شنبه دوازدهم مرداد 1387
وقت ميذاريم
شايد بايد براي هر كس زماني اختصاص داد كه فكري هم باشد ، شايد احساسي باشد، شايد كينه پيدا كنم، نفرت رو فكرشو نمي كنم، اصلا دروغ ميگه ، واي اين يكي عقلم داره ، چطور حاضري ، داره تحقيرت مي كنه، عذابم ميده، شايد هنوز زماني پيدا نكردم به تو گوش بدم، بهت دقت كنم ، ازت دلگير شم ، بات درد دل كنم ، مثل اين مي مونه من معمولا وقت دارم اندي و داريوش و اصف گوش بدم ولي سياووش و ابي منصور كمتر ، البته الان محسن يگانه وقت كردم گوش ميدم.
چند وقته خواب ندارم كه خواب ببينم.و از اون پستاي هميشگيم واست بذارم .
چند تا دوستانه كه دوست دارم دوست داشته باشيد، اندي ، كفش واكس زده، سر دبيرمجله ، صنعت نفت، برزيل، آبادان.
با چند از بچه ها ، دوستانه هامونو رو به ميدان آورديم ، كه يكي خيلي زود منظور و گرفت ولي براي بقيه مجبور به توضيح شدم.
چند كار جديد كه تا حالا نكرده بودم تو نت رو بعد از كنكور انجام دادم مي توان به تعريف سريال كره اي ، دزد و پليس ، خاله بازي ، توهم زذايي ، بكس صد متر ، وزنه برداري معتادان بي سر پناه ، شنا روي ميز ، اشاره كرد .
(چار تا اول واقعي بودن بقيه توهم)
.................................................................
خداييش حوصله ي قسمت دوم بادي گاردو ندارم، در گيرم سر فرصت ، رو چشمم.
شنبه پنجم مرداد 1387
ما با حاليم
در پي آن احساساتي كه قبلا بود و الان نيست ، تصميم گرفتم ماجراي ديروز را تعريف كنم كه چقد ما با حاليم ،واقعا نميدونم، اصلا فكر كردن به باحالي ما يه ريسك بزرگه ، ما خيلي با حاليم. اصلا ول كنيم ديگه اثبات نداره ، تازه با تيكه به اون بقيه قضيه ثابت ميشن ، به قول آقاي دهستاني ، قضاياي كلي را بدون فكر مي پذيريم.
...................................................................................
نمي دونم ميشه مرزي بين كارهايي كه بايد با عقل انجام بشه و كارهايي كه احساس در آنها دخيله گذاشت يا نه ، براي اين كار عقل تصميم ميگيره و براي اين كار احساست .
خودم را راضي ميكنم ، ميدوني تو چقد با حالي ، خودت تنهايي فيلمي هستي ، اصلا خودت با خودت حال ميكني.تو چقد باحالي .
..................................................................................
كاپتانه ما هم باحاله مخصوصا وقتي از اين آبشار پايين مي اومد ، محكم خورد به ميله ها در لحظه ي آخر يه سه چهار متري پرواز كرد ، من آخراي سرسره بودم كه خشكم زد ، يه چيش نشده باشه.
..................................................................................
سياووش ما هم باحاله ، كلا به نظر من حداكثر حال رو از هر چيزي ميبره ، داره كم كم به عنوان وبلاگش نزديك ميشه، شوخي ميكنم ،
..................................................................................
حيدر ما كه حرف نداره از باحالي ، كه جزء قضاياي كلي به حساب مياد ، و محلي از اثبات نداره.( اولا كه آقاي ساجدي مي گفت محلي از اعراب نداره ، فقط فكر ميكردم نداره ديگه ، حساب نمي كردم كه مبني ها اعراب محلي دارند و الان كه بيشتر فكر ميكنم ، فاعل محلا مرفوع نقيض گزاره شرطي و بلعكس طبق انتقاء مقدم ، پس از نادرستي تالي به نادرستي مقدم پي ميبريم و از نادرستي مقدم ، چه تالي درست باشد چه نادرست گزاره درست است)
................................................................................
آقاي منصوري هم با حاله ، هنوز فرشاد و سياووش رو اشتباه ميكنه ،سياووش روبروش بود سلامشو رسوند.بعدش شب تو چتاي شبانه جواد بهم گفت اين هنوز شامي كه شرط بسته نداده .اگه يادمون بود ميگرفتيم.خو بگو شرط با تو بسته بود ولي ما ازش بهره مند ميشديم.جواد تو نباشي حال نميده كه ، بايد عامل شكست روبروش باشه تا عند كيف از او گرفته شود.
...............................................................................
ديگه تعريف از باحالاي ما تموم شد همينا رو جمعه ديدم ان شاء الله روزاي ديگه اگه باحالاي بيشتري ديدم حتما ميگم.در ضمن ملاقات هاي اينترنتي قبول نيست چون مجازي است واحتمال چخانش زياده.ولي راست يا چخانش همه باحالن ولي به ما نميرسند.
..............................................................................
مشكل از گيرنده هستش ديروز من با 5 نفر همزمان مي چتيتم و اين باعث ميشد كه حتي جواب يكيو به ديگري بدم در چند مورد ، اگه چرند ديديد ، مشكل از من نيست اگه يه نفر بود باز همينجور ميشد ....
..............................................................................
1) من در وبم بيشتر دعوت به گوش دادن آهنگاي اندي كردم.
2) من حتي عكسشو به ديوار اتاق نزدم .عكساي ديگه زدم.
3)كاشكي رتبم ارزشه روان نويسا كه رديف كردم داشته باشه .
.............................................................................
اين دختر كه ما ازش ميگيم با پدر وپدر بزرگ وبرادر كوچيكش در يه محله سطح پايين زندگي ميكند . دختر تازه به جمع بادي گارداي رييس جمهور پيوسته.باباش معلمه رقصه.
رييس جمهور يه پسر هم سن و سال هاي دختره داره كه عند آزاره ، همش فرار ميكنه و دختره با يكي ديگه از بادي گاردا كه در بچگي با پسر رييس جمهور همبازي بودن با يه دختر ديگه مامور محافظت از پسر رييس جمهور ميباشن.
پسر رييس جمهور 8 سال پيش يه تصادفي كرده كه حافظش مشكل داره هي خاطراتي تو ذهنش مياد ، قش (غش) ميكنه.
سريال بادي گارد رو دارم تعريف ميكنم .اين قسمت اول بود.براي ادامه بايد سفارش بدين تا در پست بعدي قسمته بعدي رو بگم.
شخصيتا
دختر بادي گارده: كلا رفتاراش پسرونس ، همه دوسش دارن اون نميدونه.
همكار بادي گاردش (پسره كه تو بچگي با بچه رييس جمهور همبازي بوده):سرد ، قانوني ، يه دختر 8 ساله داره.
پسر رييس جمهور: فعلا رواني كامله.
باباي دختره: درمانده ، نگران دخترش.
پدر بزرگه دختره: همونجوري با برادر دختره كلا طنز فيلم خانواده دخترن .
دختره كه با پسر رييس جمهور و بادي گارده هم بازي بودن : شناخت دقيقي در دست نيست ، بادي گارده و پسر رييس جمهور سرش دعوا ميكردن.(خاطر خا داشته)
رييس جمهور: كلا فقط از جلو دوربين رد ميشه.
چهارشنبه دوم مرداد 1387
باسلام
هرچگانشان را فقط اهلشان مي شناسند. خاطراتي داشتم از پدر بزرگ كه هر تابستان كه مي رفتيم يا هر زمستان كه مي آمد بصورت تناوبي تكرار ميشد .خودش ده سال در آنجا بود و به اندازه ي 10 دقيقه خاطرات هرچگان داشت. اما آبادانمان شلوغ تر است . از ده سالگي اهواز و آبادان براي كار چه چيزها كه نشنيدم و چه چيزها كه نديد.
وقتي تعريف مي كرد با خودم مي گفتم چه ساده مردماني ،چه دل هاي پاكي ، آخ كه ديگر نيست خاطره تعريف كند. دلمان خاطرات تكراري ميخواهد . چون يكي يكدونه بود خيلي دوست داشت نوه ها و بچه ها و عروس ها و دامادها جمع شوند تا خاطره بگويد ،گويا به آخر هرچگانم رسيده ام و فقط خاطره ي خاطره تعريف كردنش در ذهنم ، تا قبل از فراموشي مي ماند.
آبادانمان ، فقط با ياد آبادان قبلش زنده استا ، چه دل خوش مردماني ، چه بيچاره مردماني ، هفته اي چند روز گاز كشي داريم، گازو ميكشيم تا ماشين و از ماشين تا خانه. آب هم كه ديگه يادم رفته ، يادمه سوم چهارم دبستان بودم پسر عموهام از تهران آمده بودند و گفتند چه آب شوري داريد اما آب الان رو كه ميخورم ميگويم عجب آب شوري داريم.تا قبل از خريدن آب تصفيه كن برقي (از اين خوبا) با دوچرخه ، بشكه آب ميخريدم و مي آوردم خانه.اما در ميان به كنده اي عظيم جلوي بازار فيه كه از اول دبيرستان كه ميرفتيم مدرسه داشتن ميكندن تا الان كه يكسال هم پشت كنكور بودم ادامه دارد ، شايد يكي از آثار باستاني در آينده باشد و آن دبير بگويد سال 81 يا 82 بود كه داشتن اينو ميكندن ما سال 57 دمپايي در دست ميدويديم.
عجب خاطراتي مانده كه تازگي تعريفش از كهنگيه قديمش پيشي ميگيرد و به تعريفي افسوسانه تبديل ميشود. بس كه كتاب درسي خونديم جمله بندي هايم در ققالب كتاب درسي گنجانده شده.
فرداي من را فرداي ماها مي سازد كه گويا با رشد بي رويه ي بي خيالي و غفلت ، آخ كه چه دردناكي سازد، در طول تاريخ هم ثابت شده تمام دنيا هر نسل چيزي از ما ميگيرد بدون پرداخت بهاء ، واي چي حالي ميكنن آنها .
نقشه يمان هي كوچكتر شد كه ديگر چيزي ندارد كه كوچكتر شود.مرز آب درياي مازندران كه كوچكتر ميشود.ديگر رشد غفلتمان به جايي رسيده كه تجاوز به فرهنگمان كاري ، سرگرمي زا و با حال شده، خليج فارس كه يادتون هست ، نماينده ي احسان يار شاطر در دبي از هيچ رسانه ي فارسي زباني دعوت نميكنه ، گويا فرهنگ نامه شان را براي غير زبان فارسي ها تهيه ميكنند.استوديوهاي خارجي ديگر زبان فارسي تحريم كردن .ئذز پرشيا پر از غلت املايي ،سي صد ميسازن ،
كي اين رشد غفلت گرفته ميشود ، ول كن بي خيال.
...........................................................................
1)حوصله نداشتم مثل هميشه عاشقانه بنويسم.
2) باور نميكنم كه تو، تو قلبه من نشستي از هر طرف به روي من راه فرارو بستي.
3) باور نميكنم به اين زودي دل سپردم، تا تو رو رو ديدم ، بي خبر گول نگاتو خوردم.
.........................................................................
در كل نميدونم قبلا چي گفتم كه روحيه شما خراب شده.
و در كل هر جور راحتي چه ماده زيبا چه نر تا عقل هست كه اميد وارم باشه جاي هيچ ناراحتي نيست.
شنبه بیست و نهم تیر 1387
خوب خيلي وقته يا كمتر ديده شده
كنكورا رو داديم ، اونا يه جوري من رو ، كاملا كنش و واكنش.
بيكاري ، الافي، ما رو به ديد زدن سوق داد ، ديدي كه كمتر مورد توجه قرار ميدم ، خداييش دخترهاي خوشكل هم وجود دارن .( عجب )
ميخواستم وبلاگ رو پاك كنم حيدر گفت ديگه كامنتدوني وجود نخواهد داشت بچه ها چه كار كنن ، ديگه منم حساس .
وبلاگمو نميدونم چن سالشه ولي دوسال خورده ايش است كه از همان روز اول مخاطب خاصه خودشه پيدا كرد و تا الان همان ها رو داره كسي اضاف نشده ، كمم نشده ، ( عجب)
.................................................................................
سفر بودم ، نبودم اما بچه ها رو از با دادن اس ام اس هاي پر بار از دوريم تسكين ميدادم ، تازه آخريش هم يه شعر بود (عجب) تازه قافيه هم داشت (عجب) ، اگه يادتون بود برا بقيه هم بنويسين.
.................................................................................
زود رنج شدم ، عصباني ميشم ، لج ميكنم ، 98 كيلو شدم 78 تا بودما، لباساي قبليم اندازم نيست ، فك كنم تمام يا نسبت زيادشون كه پشت كنكور ميمونن اينطور ميشن .(عجب)
.................................................................................
من كه دلم تنگ شده بود شما ها رو نميدونم (عجب)
.................................................................................
اندي چقد ميتونه آخرش باشه .
.................................................................................
راستش ديگه حال اون موقع دارم ببافم بيشتر وصله ميكنم و گر نه همچين يه ادامه مطلب توپ داشتم.
2-عجب ها دروغند.
3-عجب اولي دروغ نيست.
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
سلآ/
از یه نارنج درخت خونه همسایه پدر برزگ شروع شد وقتی برای بستن آنتن با داییم رو بوم رفته بودیم ، این درخت نارنج وسط یه حیاط که اطرافش فقط آپارتمان بود و همه مسلط به آن ، کنارش یه تاب بود که جلو عقب میرفت ، و روی تاب هم یکی نشسته بود که سایه درخت نمیذاشت ارکان دید ما کامل بشه ، میخواستم هر کسی بود عاشق لبخندش بشم ، چاره نبود عاشق سایه اش شدم ، دیگه از اون لحظه به بعد میخواستم فقط آنتن ببندم ، وقتی که تاب واستاد منم برگشتم رفتم اونور بوم ، گفتم ملت تو خونه شون راحت نباشن، چند تا درخت جلوی حرف کاف داروخانه بابک رو گرفته بودند ، ساعت طرفای 4 بود و در این ساعت همیشه بوی شیرینی تازه از قنادی سروش بلند میشد ، اما چه فایده فقط بو داشت مزه چی بگم هر چی بگم الکی گفتم ، اومده بودیم مسافرت تابستونه ، هر روز صبح ساعت 9 از خونه میزدم بیرون به طرف چارراه سینما سعدی که کلا دویست متری میشد، بعد با دقت از خیابون رد میشدم به طرف پاساژ برق ، ویترین لباس فروشی ها رو با دقت نگاه میکردم ، بعد نمیرفتم طبقه دوم که همش خدمات کامپیوتری بود ، کاری نداشتم من دنبال لبخند بودم ، بعد میرفتم اون دست خیابون تا خیابون ملاصدرا میرفتم به طرف شهر کتاب و 1 ساعتی تمام کتاب ها رو با دقت بررسی میکردم ، اما کتاب خوباش گرون بود ، می گفتم نمی ارزه ولی می ارزید ، بعد از شهر کتاب میرفتم کتاب فروشی محمدی یادمه اونجا یه کتاب خریدم ولی برای دلخوشی اسم کتاب و 3 صفحه اول گولم زد اونی که نشون میداد نبود . دیگه وقتی برمیگشتم ساعت 12 را پشت سر گذاشته بود و به وقت ناهار خود را نزدیک میکردبه خونه میرسیدم .
حالا فرداش هم همینطور ولی اینبار می رفتم تا پارامنت بعدم نمیدونم چی میشد که میشد خیابون زند بعد میرفتم تا آخر که میرسدم بستنی پشت زندون ، این قلعه کجه چرا کجه؟ بستنی نمی خوردم ، حاضری میزدم برمیگشتم خونه، کار هر روزم بودم ، عصرا هم دیگه خانوادگی به این امر مشغول میشدم!( که حالش بیشتر بود هم عصر بود هم ملت کمتر عجله داشتن، قشنگ با حوصله!) ، حوصله ای بود همش پیاده(دیگه تو مرکز شهر ماشین واسه چی ، تا عفیف آبادم پیاده میزدیم ،وقتی مجردی بودیم ولی دیگه با خانواده نمیشد بچه ها خسته میشدن! ، بدون خوردن چیزی (خوردن تنهایی حال نمیده همیشه جمعی که بودیم حسش میومد) ، احیانا یه آب معدنی ، توی هر ولگردی تقریبا تمام همه ی کسانیکه که جلوم بودن مورد دید قرار داده و برای بیشتر شدن بعضی هاشون آرزوی خدا زیادشون کنه را به لب میوردم همین جور الکی ! دل میگه به سیم آخر بزنم ولی وقتش نیس ! این وسط شهر روستا هم بسته بودند وگرنه بین راه یه سری هم اونجا میزدیم ، بچه بودیم میرفتیم ، بزرگ شدیم گفتیم بچه بازیه نمیام ، تعطیل شد دلتنگ شدیم !
یواش یواش خنده ای پیدا نشد .
......................................
وسط مسابقه ی دو با رفیق او مرا پشت سر گذاشت ، مسابقه گذاشته بودیم تا خونه جدیدمون ، وقتی جا موندم فهمیدم خونمونو بلد نیستم ولی اون بلد بود ، دل به مسیر بستم ، راحت اینطرف و اون طرفو نیگا میکردم و خوشحال بودم ، مادر را دیدم که میخواست بره به خونه ، با مادر همراه شدم وه به خانه رسیدم ، این بار راحت و آگاهانه هر طرففو میخواستم ببینم ، میدیدم ، قبلا دو سه بار همینطور شده بود ولی این بار زمینه اختیار بیشتر شده بود ،(قبلانا خوابو میدیدم ولی الان خواب بازی میکردم) اگه ساعت زنگ نمیزد و برای اینکه بقیه از خواب بیدار نشن از این خواب بیرون نمی آمدم ، تو اتاق بودم کبوتری اومد و کنار پنجره نشست، داشتم درس میخوندم ، دیدم دو تا مرغ عشق رو دستمام امدن و بازی میکنن ، میخواستم یه ریزه فشارشون بدم که گفتم اذیت میشن ، این کار و نکردم ، داشتم میرفتم طرف یخچال تو حال بابام و بابا بزرگ نشسته بودن ، ترسیدم ، شماها کی اومدین ، گفتن صبح داشتی تو اتاق درس میخوندی ، نفهمیدی ، با پدربزرگ (پدری) رفتیم تو کوچه کنار در واستادیم یکی یکی فامیل میومدن حال همه خوب بود ، ولی یکی چشاش اون طور همیشه نیود ، از تو پنجره ماشین نیگام میکرد و من هم به چرا؟
......................................
علاقه به لبخند دیگران و میمیک صورت تو اون لحظه باعث شده که به بعضی ها علاقه خاصی داشته باشم ، دوستم دارم فقط بخندن ، در حال حاضر فقط یکیه بین کساییکه میشناسم تازه اخمشم قشنگه ولی خود خواهی نمیکنم بخنده بهتره ، علاقه به بازیگران همینطوره، خسرو شکبیایی خنده اش خوبه ولی هیچی پوس خنده محمد رضا فروتن نمیشه، بین خواننده ها هم قیافشونو نبینیم بهتره ، بچه بودم کلیپ سیاووش قمیشی رو میدیدم یاد سرطانیا می افتادم ، ابی یاد جغد ، از پیروز خوشم میومد ، اندی هم چون موهاش شبیه قهرمان سریال رینو (لرونزو لانز) بود ، بقیه هم نمیشناختم یا فرقی نمیکرد، سندی بود و بابا با کی اومده؟
.......................................
با خودم گفتم همه جا رفته نظر داده ولی اینجا نیمده ، اما جمله ی آشنا منو مشکوک کرد پاپتی گفت زرشک تازه مشکوک شدی خیلی وقته!!
چه میدونم؟
..........................................
مشکوک زدن دیگه مشکوک نمیزنه همه چی ثابت شد .
جمعه چهاردهم دی 1386
فکران کور
با سلام
فکران ، کور
فکر کوچولو بیدارشد چون ساعت موبایلش زنگ میزد ، ساعت شش ربع بود ، با واژه یا عبارت حی علی الصلات از جا بلند شد رفت تا وضو بگیره ، همین جور که میرفت دید در حیاط بازه یعنی دزد اومده ، در منزل به حیاط ( اتاق به حیاط) که بستس پس نیمده داخل ، تازه کی شش و ربع میاد دزدی ، تازه صدای صوت پلیس محله هم که میاد ، در انباری توی حیاط رو که نیگاه کرد دید بستس ، پس رفته ، با ترس در اتاق باز کرد و رفت تو حیاط و کم کم نزدیک در حیاط شد هر چه نزدیک تر میشد ، صدای صوت پلیس محله بلند تر میشد ، یه دفه دوید و در را محکم هل داد ولی در بسته نشد خراب بود وقتی دوباره اینکار و کرد باز بسته نشد ، با خودش گفت بهتره با آرامش این کارو کنه ولی دید نه بابا ارومم که می بنده بسته میشه ولی با یه نسیم باز میشه ، در از پای بست کلا لق میزنه اصلا در نیست ، خانه ی حریم فکر ما در نداشت یعنی برا رفع کوتی یه چی بود ولی تجاوز آزاد بود ، هر کی می خواد بیاد بره چیزی هم به به فکر ما نمی ماسه ، خوب آفتاب هم دیگه دراومد نماز فکر ما هم قضا (غذاغظا قظا و ...) شد ، بعد فکر ما متوجه یه چیز عجیب شد ، باباش بهش گفت ، عزیزم عصاتو جا گذاشتی ،( عصای سفیدی که در دست عمدتا نا بینایان دیده می شود) ، فکر ما یادش اومد از بچگی اون با اینکه همه چیزو میدیده ولی خودشو به کوری میزده البته چن باری خواست بگه می بینما ولی ترسید آخه چن روز پیش صحنه ای رو دیده بود که اگه می فهمیدن دیده سرش بر باد می رفت ، یک قتل ، پس منصرف شد ، خسته شد ، چاره چیه ، باتلاقی کثیف که حالت بهم میخوره هر چی بگم کم گفتم ، با دوستش قرار داشت ، البته اون میدید ، خودشم میدید ولی باید نمی دید که باقی باشه یا راحت نبود ، از کنار یه قنادی رد شدن ، به دوستش گفت ، دلم شیرینی میخواد بیا چند تا بخریم رفتن داخل مغازه چشش اون شیرینی های شکلاتی رو گرفت اما اون که نمیدید، به دوستش گفت بگو پشته ویترینا چیه تا انتخاب کنم اون گفت تا به شکلاتی ها رسیدن ، فکر ما گفت ، با هیجان گفت آره از همینا دوستش رفت سفارش بده از جالبی داستان اونا دو تا آبمیوه هم قبلا خریده بودن ، که فکر ما فکرش کرده بود که با شیرینی ها ، آره.
ناگهان دید دوستش یکی از آبمیوه ها رو باز کرد خورد و اومد پاکت خالی رو جلوی دهن فکر ما گرفت ، گفت بخور ، فکر ما با اینکه دیده بود لب زد دید خالیه ، میدونست خالیه ، ولی افسوسی که خورد ،عقل را از فکر ما جدا کرد ، عصا را انداخت و بیرون مغازه رفت ، دوستش با تعجب نگاه میکرد که ناگهان یه موتوری با فکر ما برخورد کرد و الان اومده دوباره ببینه ها چطوری در سلامتیه کامل به سر میبرین.
..................................................................................................................
فرامرز آصف ناميست آشنا در ورزش ايران و صاحب ركورد چندين ساله در دووميدانی ايران در رشته های پرش سه گام( دارای ركورد 31 ساله با ۱۶ متر و ۸ سانتى متر ) و پرش طول(7.58متر) و همچنين برنده مدال برنز پرش سه گام در مسابقات قهرمانی آسيا در تهران ميباشد در سال 1974 بدعوت تيم دووميدانی دانشگاه نوادا و سپس تيم دووميدانی دانشگاه كاليفرنيای جنوبی و استفاده از بورس ورزشی اين دو دانشگاه به آمريكا رفت ودر سال 1978 باتفاق تيم دانشگاه كاليفرنيای جنوبی به قهرمانی تيمی آمريكا(N.C.A.A. champion ) نائل گرديد، وی فارغ التحصيل رشته مهندسی آرشيتكت معماری از دانشگاه فوق ميباشد.
آصف در سال 1984 فعاليت هنری خود را با گروه افرا شروع كرد كه ثمره اين همكاري و آشنايی ديرينه او با اردشير فرح گيتاريست و تنظيم كننده چيره دست آلبوم افرا بود.
A native of
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
شهر قصه شهر غصه
با سلام
در پی لبخندهایی که به یادم آمد ، در امتداد لحظات خوش ، احساس راحت بودن، شادی وصف ناپذیر مقداری لاغر شدن ، کاشکی بهتر شه ، چشم چشم شورها در بیاد ، تو که میدونی چشت شوره ،تعریف نکن ، ثواب داره ، اینقد بد جنس نباش یا حداقل عکسشو تعریف کن ، که بهتر شه، بی تو با یاد تو سر کردم ،گل عشقم را پر پر کردم ، روزی صد بار بخدا مردم ، تا جدایی تو را باور کردم .( این مردن واسه خواننده ها چه آسونه ، نه احساسشون لطیفه و همچنین بنفشه برا همین هی زود زود می میرن) ، رستاخیزم انگار هنوز پابرجاست با اینکه خیلی وقته نرفتم سراغش ، بازامد بازامد گل من بی خبر بازامد ، تو ببین که به صد ناز آمد ، شیرین رو ، مشکین مو ، چون نرگس، خندان بود، با ناز و طناز آمد. البته اونی که بازامد خودمم ،
دیروز به آهنگی که شهره با اندی خونده ( البته اندی همصدایی میکنه ، مستقل نمیخونه ) گوش میدادم، یه سایه یه روزی منو به قصه ها برد ، چه آسون دلم رو به شهر غصه ها برد. ملت آرزوشون برن تو قصه ، میگن رفتیم تو غصه ، حیف سایه ها که بیکارن شما رو میبرن ، بابا ما بیکار داریم ، داریم ، داریم ، هان تلویزیون نگاه می کنیم ، این همه قصه ، حداقل این خاله سوسکه که همه واسش می میرن میدیدیم یا این فیله که اومد آب بخوره افتاد و دندونش شکست یا از همه اون موقع که حیوونا خونه خاله پیرزن بزرگ میکنن تا همه جاشون بشه( من که جیک جیک میکنم برات بذارم برم) را دوست دارم ببینم ، یا وقتی برتی بانی این خرگوش مامانی ، چه جوری اون سوپ را که مادرش آورد ، که حالش خوب شد ، چه جوری خورد ، تو سوپ قاشق نبود ( دیگه فیلمش نمیکنم شاید سر کشیده ، اما شرط ادب بود که در حضور جمع خانواده سر نمیکشید ، البته مادر هم میتونست قاشق بذاره تو سوپ)( البته هنوز بحث است که در اون نسخه کتاب قاشق چاپ نشده ، شانسته دیگه )
یا تو اشکها و لبخندها ، میزدم تو سر اون پسر آلمانیه ، وای چه حالی میداد ، چشم سفید ، البته دیدن دهن گرگی که سه تا بزغاله را درسته خورده خالی از لطف نیست ، کلا حال میکنم ماشاالله خان ، ماشاالله خان کتاب ماشاالله خان در دربار هارون الرشید را ببینم ( نوشته ایرج پزشکزاد) آدم با حالی بوده.
و علاقمند هستم اون پای سیب هایی که فیلیسیتی در داستان های جزیره درست میکردم یه ناخونکی بزنم ،( البته اگه شما هم درست کنید همون ناخونک را با کمال میل میزنیم ، اصلا میبلعیم ، در این مورد شما هر جور راحت باشین کافیه).
خب این همه قصه بود و هست که شما میتونید برید ، مطمئنا خودتون هم قصه دارید برید ولی اگه پا میده قصه های ما هم برید خبرشو بیارید.
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
دندان آسیب شناسی بی ربط ترین
با سلام
در پی ظاهراتی که دیده شد تصمیم بر آن شد که به قول کاپتان تنها عنصری که از شعور و عقل دیده میشه را بکنیم بنداذیم دور ، از همون اول دردسر بود ، حال از چهار تکه این عنصر تنها یکی باقی باقیمانده و هیدروژن در جدول تنهاست و یار و یاوری ندارد واین بود سرگذشت فصل دوم با پیش بینی خونه خالی هاش که همش الان پره ، قبلا دو تا پایینی ها رو ( منظورم دندون های عقل پایین ، آره عزیزم دیدی پیچیده نیود) جراحی کرده بودم ، امروز رفتم سراغ بالایی ها دکتر آمپولاشو زد (تو خنده ی سلامی تویی عطوفت عشق عزیز قصه ها می) و رفتیم ، بی حس شد برگشتیم ، پارچه انداخت رو صورت وشروع کرد ، وسط کار ساکشن خراب شد و دهنم پر خون شد و 5 یا6 دقیقه دهانمان باز یه وسیله هم توش (نمیدونم چی بود ) تا برگشت ، زوراشو زدو و بخیه زدو و تمام .
اگر نا منظمی در ترتیب دندان هایتان مشاهده کردید که قبلا نبوده سریعا به پزشک مورد اطمینان مراجعه کرده و موضوع را به او اطلاع دهید ، زیرا اقدام سریع باعث جلوگیری از اورتودنسی و درجه ی سرویسی دهانتان به میزان قابل توجهی کم میشود .
لفظ جراحی هم بخاطر اینکه دندون های عقلی ، که خراب کاری میکنن زیر لثه عمود بر دندان آسیای نزدیک تر میشوند ( میتونی تصور کنی نیگا کن اون هفته با اون کلاس داشتی اومدی امروز بازم بیای سر کلاس ما ، باید بری با اون کلاسی ها ) پس دکتر باید تخصص داشته باشه ، یعنی جراتش بیشتر باشه .اونایی که پر رو ترن جراحی هم میکنن. اون سالها حمومیها جرات داشتن دندون هم میکشیدن ، تازه جیک دندون دکتر مایک در همان قسمت های ابتدایی کشید.
...............................................................
لبخندی زد عجب چشمهایی داشت ، چه نگاه عمیقی ، چه عاقل اندر چیزی ، وقتی جراحی میکرد چهره اش یادم آمد ، یادمه با پاپتی بودیم ، لباسامون هم ست بود ( تازه داداشه امین راپورتمونو داده بود) یه بچه ای کمتر از دو سال تو بغل باباش ، سر رو شونه ، ماها که پشت سرشون بودیم نیگا میکرد .
...............................................................
یاد بیرون رفتنا کردیم یاد خورشید خانوم ها افتادم ( هر کی تولد داره بگه) اون موقع جنس چوبش خیلی بود هنوز مد نشده ، باشد از من مد شد که شد کرشمه که این تیکه آخری برداشتی از یه آهنگه آصف بود.
...............................................................
دو تا مطلب هیجان انگیز به نظر من آهنگ راه من ، داریوش که خوندتش خیلی بهتر از ابی خونده ، یعنی آهنگ مال صدای داریوشه و آهنگه که میگه خانه سرخو ، فلان سرخو وبیابان سرخ است ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است را ابی بهتر از داریوش خونده ، بابا هر کدومتون طرفدارهای خودتونو دارید ولی کلا داریوش مردمی تره و تازه تو اون آهنگ هم صدایی که خوندن صدای داریوش بر ابی میچرخه و تازه آهنگ زنده موندیم اگه فردا ، وعده ی ما لبه دریا هم خیلی قشنگه ، دوست داشتید گوش کنید.
و در این جا به آسیب شناسی این شعر سیاوش قمیشی می پردازیم که میگه شهر من ،من به تو اندیشم ، نه به تنهایی خویش ، از پس شیشه تو را میبینم ، که گرفتی مرا در بر خویش ، وقعا این قسمت اصل حال چه نگاه قشنگی به شهر خویش ولی همین شهر است که مانع رسیدن داریوش به چکاوکش یا خورشیدکش میشود (کجای این جنگل شهر پنهون میشی خورشیدکم ، پست کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم) ولی می بینیم که در یک لحن کوچه بازاری که کمتر شهرام صولتی را با آن دیده ایم میگوید : زخم خنجر رفیق درمون نمیشه ، بوسه ی سنگ با تنه شیشه نمیشه .حال در این اثنا سیاوش افسوس میخورد و میگوید راز قد کشیدنت رو عمریه دارم می بینم داری میرسی به خورشید اما من بازم زمینم ، اما به هیشکی به اندازه داریوش بی وفایی نشده میخوای گولم بزنی ، هی به من دروغ میگی ، به من نگو دوسم داری که باورم نمیشه ، حتی عشق هم چشمه آبی ، اما کشندس ، من می میرم از این آب مسموم (ولی گویا می ارزه ، جون برا چیه) او صادق است : تو خرابه منه آلوده نشو غمه این پیکر فرسوده نخور، او امید میدهد : نگاه خیره ات را از سنگ فرش خیابان بردار تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید.
او حتی خنده های عاشقانه را جوری دیگر میبند : اونکه عاشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید.
میگذریم و میرسیم که میگوید : بگو کی بود تو رو به گریه انداخت ، کی بود که از بغضت ترانه میساخت ، کی بود بی وقفه تو رو نفهمید ، کی بهتر از تو رنگارو میشناخت ، کی بود رنگ صداتو دزدید ،کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید کی بود که از سایه ی تو میترسید ، از کوچه ها صدای پاتو دزدید ، کی بود کی بود من نبودم من که دروغ زن نبودم شاید باید........
حال به این میرسیم یا بیشترک، یا کمترک ،فرقی نداره به درک ، وقتی میشی زهره ترک ، تو بازی چرخ و فلک ، پس از ماست که بر ماست.
.................................................................
اینم خوشم میاد که بگم
کمر باریک من کمر باریک من بیا نزدیک من ، صلح صفا کن ، جفا دیگر بسه ، با ما وفا کن کمرباریک،
دله عاشق مثال ، دله عاشق مثاله گرگ گشنس که گرگ از هی هی چوپان نترسد کمرباریک .
پ ن
1) پاپتی اول نظر داده.
2)تیکه آهنگ هایی که گفتم از حفظ نوشتم ممکنه پسو پیش داشته باشه ولی مظمون حفظ شده .
3) ادعات نشه همینی که هست
4) کمر باریک بازی در نیاریم که گرگا حالیشون نیست .
5) خواننده هایی که دوست دارم : داریوش ، گوگوش, سیاوش قمیشی ، اندی ، پیروز (که ازش کم گفتیم بعدا بیشتر میگیم) ، شهرام شپره و صولتی و عزیزمان ، قهرمان ملی فرامرز آصف.
6) اندی رو برای اندی بودنش دوست دارم .
7)شعر هایی که حسن شماعی زاده خونده خیلی خوبه ولی کاش فقط آهنگاشو میساخت و نمیخوند و تازه از وقتی بینیشو عمل کرده صداش بد تر شده هی میخواد گریه کنه.
8) من به فکر شما هستم شما هم من را فراموش نکنین .
9) صاف وایسا کمربندمو درست کنم هان یادم اومد آینه شو .
10) باشد بر پشت بنچاقت نوشته که از تو وعده ها مد شد ، شد کرشمه
ادامه مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
استادیـــــــــــــــــــــــــــــــوم
سلام
در پی احساساتی که برای خودم در خودم احساس کردم ، به این نتیجه رسیدم که احساسم شبیه این احساسه:
دختر دایی طعمه ی دریا شده ، دختر دایی گمشده
دختر دایی روح سرگردان شده، دختر دایی گمشده
پس طبق شواهد این بر ماست که منتظر آهنگ سه صدایی اندی با اون دو تا خواننده ی عرب بنشینم ، و تا اون موقع ، چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی.
نازنینم ، زنده موندیم اگه فردا ، وعده ی ما لبه دریا .
دیشب ، من چراغ ها را خاموش نکردم چون یکی قبلا خاموش کرده بود ، در این اثنا به فکر این بودم که آخر هفته نوبت یکی از بالایی هاست ، دیگه هر چی خوردی بسته تا کی ، جالبی اینه که پست خالی هم نداریم بهت بدیم باید جمع کنی بری ، میدونم آخرین انتقامتو سخت میگیری ولی یه هفته بیشتر نمیشه.
.............................................................
خوب چون صنعت لیگ برتی شده بیشتر پستها رو به این موضوع آورده اند ، بازی با ملوان برای تیم خوب نبود اما من حال کردم برای دومین بار استادیوم میرفتم ، بار قبلی سال 75 یا 76جام چهارجانبه ی دوستی بود که صنعت با ملوان بازی داشت اون موقع دوم دبستان بودیم دیگه حساب کنین چه سالی بود چون بچه خوبی بودم مدیر یه بلیط بازی بهم داد ، معلم گفت آقای مدیر یعنی تنهایی بره ،مدیر گفت اینم یه بلیط برای پدر که با پدر بری ، بعد گفت اینم یه بلیط برای داداشت که همه با هم برین ، رفتیم تعجب کردم چرا کسی بازی رو گزارش نمیکنه ، بابا این فتاحی کجاست چرا حرف نمیزنه ، بابام گفت اون برای تلویزیونه ، خیلی حالم گرفته شد حتی فوتبالیست ها هم گزارشگر داشت ، یاد جاسم برهی بخیر ، اون سال صنعت تو لیگ پنجم شد یا همین طرفا اون موقع یادمه تو تهران با استقلال 2-2 کرد و از پرسپولیس 4-0 خورد یحیی گلمحمدی گل زد ، اسماعیل هلالی هم یه پنالتی زیر طاق زد ، اون موقع پرسپولیس 11 بازیکن تیم ملی داشت ، فک کنم اهموند بزیک هم یه گلی زد شک دارم ولی اون موقع بازی با ملوان مساوی شد و اینبار باختیم ، پاپتی راست میگه نیم ساعت قبل از بازی اومدن بعد تعجب میکنن چرا ما 5/3 اومدیم خو جا گرفتیم ، مبارزه کردیم و یخ حوض نگاه کردیم و اینا....
داور را فقط به دقت کردن تشویق کردیم و بازیکنان را به بازی جوانمردانه ولی ملوان مثل کشور های دور خلیج فقط افتادن زمین مخصوصا این دروازبان ولی کلا بد نبود برای تفریح 90 % کلمات برای اولین بار به گوشم میخورد چقد این زبان وسیعه ، چه ترکیباتی میشه ساخت ، عجب رفع تنوعی بود به حدی قابل قبول .
از امکانات هم خودم مجهز بودم برای سه روز زندگی خارک (دوست دارم) ، گز ، باسلق، شیرینی از این آبنباتیا ، روزنامه ، تخمه دو نوع کدو و از این سیاه ها ( گیر نده هزار جور سیاه داریم) ، کلاه ، دستمال کاغذی ، حوله ای ، بزرگ و کوچک ، پیراهن برزیل یک عدد که اونجا عوض کردم چون پلاستیکی بود میپختیم ، و قمقمه آب یخ زده و پول ، ....
بچه ها هم خارک دوست دارن سیاووش ، پاپتی ، سپهر ، ولی فرشاد نخورد یا کم خورد اونا هم که نیم ساعت قبل از بازی اومدن فقط گز و باسلق گیرشون اومد ، تخمه هم که نمیشه خورد، بس که هیجان داریم الکی هر ضربه ای مثله علی دایی دست پشت سر میکردیم وااای واهاهاهای .
خب دیگه باختیم و پیاده رفتیم امیری و یه دلستر انار زدیمو برگشتیم خونه و یانگوم دیدیم قول میدم هر کی حتی سرطان داشته باشه یانگوم اینطور مشت و مالش بده خوب میشه دیگه چه برسه پادشاه که در این راه پیر شده ، کور شفا میدیم ، اصلاح سلول هاای بنیادی هندوانه و خربزه ، گاو و آنچه شما خواسته اید بگو از دست میره.
.........................................................
و در کل از این پا نوشته ی نگاشته ی بالا .
1) میخوام دندون جراحی کنم این سومیه.تو متن اشاره شده.
2) سوسکم به بچش میگه قربونه اون پاهای بلوریت و من به نوشتم چرت نمیگم اگه نمیفهمی نظر نده یا نخون بمن چه تو چه جوری برداشت میکنی و واسه ی خودت اظهار نظر کن البته اینم یه نظره ولی نظر بده ولی توهین نکن .
3) چیزی جز انتظار اون آلبوم نداریم .
4 ) بای بای تا دندون خوب بشه .
5) پاپتی اول نظر داده.
۶) وقتی گفت : حمید آقا گل گلاب عرق بیدمشک قند تو دلم آب شد
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
سی در صد واسه این گذاشتن
۹)بدونید پاپتی اول نظر داده
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
با سلام
در پی نظراتی که در کامنت دونی مشاهده کردم بر آن شدم چیزی پیدا کنم ، یا احتمالا فکر کنم ، یا مثل همین الان همینجوری بنویسم ، اما ای دریغا دل سپردن به آپ من بیهوده بود ، چون من مورد جراح قرار گرفتم ، و حتی درد بر من مستولی شد و من دست چپ را به نشانه دردم گرفت ، کمتر زور بزن بالا بردم ولی گفت آخرشه تحمل کن عزیز دلشکسته ، تحمل کن اگر چه تحمل کردنش سخته ، و ما در دل خود گفتیم تو کارتو تموم کن ما تحمل هم میکنیم ، صبر میکنیم ، دوران نقاهت را به تفریحات سالم میگذرانیم ، اما شما کارتو تموم کن ، ولی درد این به کنار، درد دو کار بعدی این آدم بر تنم مستولی مضاعف بخشید ، وقتی گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکاشو کم میاره ، حالا سر رو زانوم میذارم تا قیامت اشک حسرت میبارم
، پس آلبومت کی میاد بیرون. ( من منتظر نیستم
)، در همین اثنا بودم که بخیه زد گفت پاشو دیگه ، گفتم چقد درد داشت ، گفت همینه دیگه ، گفت لازمه اگه الان این کار نمیکرد بعدا بدتر میکرد یعنی بد تر روی من انجام میشد بین بد بدتر بد را انتخاب کردم ، (من با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گیری کردم
) ، البته این بار دوم بود ، بار اول دردش بیشتر بود ، خیلی بیشتر بود ، اما اینبار قبل از این عمل قرص مسکن (پروفن و اینا نمیدونم چون داشتم پله های ترقی را تی میکشیدم نفهمیدم دقیقا چی بود چون اجازه دو تا کار با هم را ند اریم ، میدونی ...) و این باعث شد دردش کمتر شه ، البته ورم هم کمتر کرد ، حالا دیگه فقط دو مرحله دیگه مونده که مال بالاست چون این دو تا عمل را با پایین انجام داد منظورم فکه پاییینیه ، چون یکم ترتیب دندون های فکه پایینم بهم خورد، رفتم دکتر گفت دندونهای عقلت دارن روی دندون هات خراب انجام میدهند باید بکشیشون و چون اصلا ظاهری از خود نداشتن و زیر لثه ، به کار خود می پرداختند باید جراحی انجام میشد ، و دو تا دندون تا بی عقلی کامل فاصله است ، فاصل یه حرف سادس بین دیدن و ...
نیت کردم دیگه پسری خوبی باشم ، میدونی من خیلی به نیت هام اهمیت ، اهمیت ، میدم یا نمیدم یا الان دارم میدم یا نمیدم اهمیت نمیدونم ولی میدونم که کنجکاو شدید چرا به نشانه درد دست راستم بالا نبردم چون دکتر سمت راستم بود و اگه دست را بالا میبردم بند و بساطش بهم میرخت میرفت ته حلقم حالا بیا و باق باق باقلوا بار کن ، باقلوا نبود ولی مطمئنم که هویج هم نبود. ( میدونی من سال دوم راهنمایی یه چند صفحه ضرب المثل که با حرف الف شروع میشه برا معلمم نوشتم و البته کاغذی تذهیب کاری شده و خود با خطی خوش بر آن هنر ریختم و رفع کوتی بجا آوردم
)
الان خارک میخورم البته برهی فک نکنم باشه چون هنوز نیمده تقریبا سرخه ولی زردش بیشتره ، امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر .( حتما امان از ، از البوم امان از ، از داریوش رو گوش کنین
)
این انتخاب رشته اینترنتی هم باعثی شد که به کافی رفتن بیفتیم صد با از خونه این نیم ساعت تموم شد کد 15 رقمیش نیمد و برای حفاظت بیشتر درخواست میکرد هی از اول عزیزم ، انگار خوشش اومده بود هی یه بار دیگه تو رو خدا یه بار دیگه ، دیگه داش التماس میکرد منم حساس دی سی شدم و چون میدونستم کافی نت بی رحم تره رفتم اونجا ولی اونجا هم چند بار دوباره کارشو کرد ولی بلاخره کد 15 رقمیو گرفتم ، اون که عشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خوابه یک توطئه میدید ، بعد از خارک خوردن خوردن غشای هسته خارک کاریست که در تموم شدن اون کاسه یا مشت خارک دارید و یا حوصله رفتن و دوباره برداشتن را ندارید یا کلا تموم شده میتوانید انجام دهید و این بود اطلاعاتی کامل و جامع از فرهنگ و ریشه ای طولانی در تاریخ و استفاده اندی دوستان از خارک در طی آن که در خواست کرده بودید ، یعنی گفتم دوست داری درخواست کنید ولی عروس رفته ابروهاشو خلیجی کنه( کلا به نظر من زشته یعنی مدله زشتیه بمن چه هر جور ابرویی هستی باش ولی در سریال جواهری در قصر ابروی یون سنگ از همه بهتره ابروی یانگوم هم زیاد تعریف نداره البته این نظر منه میتونیم بحث کنیم
)
اخ هنوز چندتا غشای هسته ی خارک باقی مونده (یه لحظه توجه ام را به آن سمت جلب میکنم )
نمیدونم این چه بیرحمیست غشای هسته میخوری ، دیگه بیا حق دیگران بخور و از خر کردن مردم با دقل بازی و خودسازی ، بفرست یه صلوای به روان پاک این مردم و یک لیوان آب روش و جان من را نیز روش بذار چون دیگه بی حقم برم ، رو تختم دراز بکشم ، بزخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن .
غمگین واژه هجرت سروده است ، تو را من در راه نیست ، بر میگردم .
............................................................
امشب یکی از بچه ها رو دیدم لاغر شده بود یا اینطور به نظر میومد برآن شدم لاغر شوم ![]()
............................................................
میدونم که این نوشته فقط بهانه ایست برای ارتباط بیشتر کمتر کسی کامل میخونه آپ کردن فقط بهانه ی تازه برای آمدن و یه رهایی از دنیای به ظاهر واقعی به دنیای مجازی ، هر جور راحتیت ولی شاید این آخریش باشه ، یعنی تا هفتاد درصد آخرینه یا بیشتر ، خوب ممنون که در رهاییه من شریک بودید ولی گفتم تا هفتاد در صد یا بیشتر نگفتم صد در صد ولی دیگه بسه تا الان.
...........................................................
به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی
چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی
خوشکلم ای نازنینم قد و بالات پره نازه ..........
( این آهنگ اندی از دوستانه ترین هامه البته بیشتر از شعر آهنگش یه ملودی دوستانه ای برام ایجاد میکنه.)
راستی تونستم یه شعر با مولودی آلاگز آچر که یه آهنگ اندیه بسازم
دل ِ تو ماله مانه جیگرت مال ِ مانه دوست و دشمن بودی چیای باناک لا توسنی مانه مانه یری جان وازی جان هتور واتن یا چلسان درو وانا نانا (آلبوم سر سپرده)
جمعه پنجم مرداد 1386
یعنی کجا میتونه باشه؟
با سلام
تنها دغدغه این روزا نتیجه ی کنکور و چی میشه آیا سال دیگه ، نه شریف که نه هواش آلودس یه امیر کبیری چیزی تازه مغزی خودکارم میفروشن چرا چند تا برداری و اینکه چرا مردم به این تابلو در حال آموزش توجه نمیکنن بابا من مبتدیم ، یارو با خانمش و سه بچه سوار موتور 10 سانتی من میرونه حالا تمام خط ها هم آزاد ما که این بغلو گرفتیم .و این شکم کی میخواد آب شه از ثمرات کنکوره دیگه یکسال رو این تخت نشستیم همینه دیگه ولی امروز رفتم بیرون تقریبا سنایی بود وقتی هم رفتم بازار کویتی ها سنای خشک شد بعد دوباره سنای خیس وقتی هم رفتم تو پاساژ کا.... جکوزی شد یعنی با یه تیر چند تا نشون یک سرگرمی دومی بدون نیت لاغر شدن آب شدن شکم و دیدی که میزنیم ولی چشم چرونی نه هر کسی به اندازه مدت زمانی که در کادر چشمم جا میشه تا اندازه ای که منحرف به چپ نشم رو چشم جا داره.
یه شعریه امروزا زیاد گوشش میدم
تویه رود خونه ی قلبت قایقه من رفتنی بود
من از اول میدونستم قایقم شکستنی بود
حالا چه جوری بخونیدش
Tooye roodkhooneye ghalbet ghayegheeeeeeeeee man raftanii bood
Man az avaaaaal midooonestam ghayegham shekastaaaani bood
حالا ببینم میدونید خواندش کیه یا نه خیلی آسمونه راحت میتونید حدس بزنید.
ولی چرا من این آهنگو دوست دارم منو یاد شقایق اندی و طلوع من معین میندازه(دو گزینه کم شد)ولی خیلی قبل تر از این آهنگا خونده شد ولی معروف نشده یا معروف شدن بقیه آهنگاش باعث شده این آهنگ معروف نشه هر جور راحت بوده اون موقع .
..............................................................................
فوتبال هم فقط جواد زندی خوب بازی کرد نمیدونم این شجاعی و مبعلی کی باید بازی کنن فقط نیمکت پر کردن البته جواد کاظمیان هم بهش میدون نمیرسه . از خطیبی باید 5 ،6 سال پیش که تو اوج بود استفاده میکردیم که بهش میدون ندادن ، بداوی هم بعد از دعوای با رحمان گمشد دیگه پیدا نشد ، البته علوی هم همینطور هر چه شود بخواهد بشود من منتظر آلبوم جدید اندی نیستم .![]()
.............................................................................
کدامیک آیا بانو چویی وقتی داره فرار میکنه میوفته تو دره یا وقتی که پادشاه پیشنهاد ازدواج به یانگوم میده یانگوم از قصر فرار میکنه شما را به دیدن قسمت بعدی این سریال دعوت میکنم.
این امپراطور دریا هم خیلی قشنگه بعد از سریال فرست لاو دومین سریال منتخب شده ولی جواهری در قصر یه چیزه دیگس و در این انتخابات وجود نداشت .
.............................................................................
نقاب از چهره ام بردار به آینه نشانم ده
سکوتم بد تر از مرگ است بمیرانم زبان ده
بیا جامه ی عصیان بپوشان بر صدای من
که تنها سهم من این است هراس بی صدا ماندن
دیگه این تابلو چه کسی خوندتش .
............................................................................
خوب 26 مرداد قرارمون کجاست ؟
یعنی کجا میتونه باشه؟
یا میگی و گرنه میام استادیوم!
....
(امتحان ادبیات سراسریه میگن خوتون این شعر اخوانو ادامه مدین
رستم با دیدن این همه نیرنگ نمیخواست زنده باشه ....![]()
یاد کلاس ادبیات ترکونده )
( یکی تند بخونه میخوام قصه تعریف کنم ...
وای این چه مویی رو کتته .)![]()
..........................................................................
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386
لبخند باز تا گوش ها هم میرسه
خوب اگه داری می خوانی یا نیگا میکنی یه فاتحه بفرست برای دوستانه ترینت .
در موردی جدی بدونید که من همه را دوست دارم ، ممکن است در بعضی موقع ها حرفی نیشدار زده باشم ولی بدونید الان پشیمان و نادم و گردن باریک تر از مو در جلوی شما هستم ، مو و قیچی دست شما.
و اضافه کنم که هرجور راحتی و همینی که هست ، چون در یک تقابل عادلانه بمن چه که ولی کلا از تمام کسانی که نظر میدن ، میچتن ، هم نظر میدن و هم میچتن و هم نظر میدن و هم با یه اسمه دیگه میچتن و هیچکدام از این حالت ها بدونید که من به یاد شما هستم اگه وبلاگ نویسید حتما یه صفحه سیو از وبلاگتون تو هاردم هست و گرنه یه عکس ازتون دارم و خاک هم نمیخوره تو تاقچه لااقل تو این بعد از کنکوری فقط همین مونده ، خاطره خوشه البته خوشش خوبه نه بدش ولی اگه خاطره نبود حتما حافظه ای هم نبوده که ثبتش کنه و چون حافظه داریم نمیتونیم انکار کنیم که خاطره نداریم مگر در مواردی که حافظه از دست میرود و خاطره هم چون توی آن بوده از دست رفته ، البته از حافظه های داغون هم میشه چیزی در آورد که باید به بلدش مراجعه کرد که ما بلدش را داریم در صورتی که هاردی (حافظه ای) سوخته دارید و اطلاعاتش (خاطراتش ) را میخواید کافیست روی لینک یه دوست قدیمی از جنس معرفت کلیک کنید.
.................................................................................................................
حال گرفته میرم در مکانی که دوستا.نه ترینم است . تختم
به گذشته می نگرم و حال هم که دارم اینکارو میکنم و به فردا فکر میکنم ، پیش بینی اهداف معلق در ذهن و تکراری ترین کار و خوشاینده ترین ...........
.................................................................................................
لازم است که بدونی من اصلا منتظر آلبوم جدیدت نیستم.
...............................................................................................................................................................................
قطرات اشک را روان
گوی اراده را خواهان
نمیشد
قطرات اشک را روان
فقط در چند ساعت برای راضی شدن، خود را گول زدن ، سبک شدن ، هر چه چه خوب چه بد
پاک کردم آن را
گوی را داشتم انگار محکم تر است
کاش از اول این بود
اگر بود کلمه تجربه نبود و توبه هم برا خودش اندیث گوش می داد
وای بر من بر من بر من بر غفلت که بر من بود
چقدر جای عروسک بودن سخت است ، این ویترین هر روز تمیز میشود گرد و خاک بر من گرفته میشود فقط برای لذت دیگران ، چشمای بچه ای که فقط عشقش حمام دادن عروسک است و تازه مو کوتاه کردن هم خوشش می آید اشتباه گرفته ای من آن عروسک نیستم ،
پس تو محکومی
به انبار شاید یه روزی یه ماهی یه سالی دری به چوبی تخته ای بخوره بیارمت تو دور،
از اول دوری وجود نداشت من همانطور که عروسکت نبودم نخواهم بود فکر تو بیخود بود.
...............................................................................................................................................................................
این کلاسای تئوری برای گواهینامه خیلی باحاله کلی چیز یاد گرفتم که در رادیاتور آب میریزن و تازه بوق هم جای دوری نیست همون نزدیکای فرمونه و تازه طبق یه اصلی مینوسم به هوای تو ای دوستانه ام.
....................................................................................................................................................
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
نرم افزار
دست های پنهان باد برای گرفتن گلوی گل مریم کافیست.
علامتکهای ساکت گوشه خیابان برای گرفتن سرعت جوانی کردن کافیست.
خجالت از نگاه با معنا یا بی معنای مردم برای نینداختن سنگ بالای منع آب کافیست .
دروغ های از ترس ندوستن یک دوست برای آرامش من کافیست.
راه رفتن در خیابان با رفیق برای گذراندن وقت کافیست.
خبر از رژیم یک دوست برای لاغر شدن برای جالب بودن یک خبر کافیست.
استفاده از فنت جدید برای رفع تنوع کافیست.
...................................................................
می دونم منتظر آلبوم جدید اندی هستید ، صبر کنید ، چرا اینقدر چشم انتظارید ، حالا یکم دور و زود شه چه اشکالی داره ، چرا اینقدر عصبانی ، خیلی خوش قوله ، میاد دیگه.
.......................................................................................................
تو قطره های شبنم تو گریه های مریم برای زخم هر گل تویی دوا و مرحم
تو خوبی تو پاکی تو خنده ی سلامی تویی عطوفت عشق عزیز قصه هامی
تو خشکیه تنه من یه دنیا غم اسیره اگه بباره شادی دوباره جون میگیره
ببار و خشک و تر کن گل های باغچه هامو از عاشقی خبر کن
.......................................................
از این تریبون اعلام میدارم که من دارای یک نرم افزار پیچیده ام که قبلا نبوده ام و از بس در کف خود گرفتار بودم دیروز رفتم خریدم ، فکر میکنید این نرم افزار چیست با گفتن جواب درست ، شما را در اولین فرصت مورد این نرم افزار قرار میدهیم تا به خود نبالید هی دله من را آب نکنید ، میبینم حدس زدید ......................................................................
اون شعر مال اندی آلبوم خداحافظ ( آخرین آلبوم اندی و کوروس با هم) نام آهنگ کویر دارای موزیک ویدئو و حسن هم از این موزیک ویدئو خوشش میاد و کارگردان هم همین علیرضا ست ( فکر کنم)
.....................................................................
نمیدونم من از کنکور به بعد کمتر از بیست بار چتیدم ولی هی صدای پیام ها و آن لاین شدن و رفتن بچه ها تو گوشمه ، چرا اینطوریه که گفتم نمیدونم ولی شاید چون با تمام وجود میچتم (صورتک ) .
......................................................................
مزخرف ترین داستان ، همین عصری یک کتاب بچه گیهامو دیدم دست ابجی کوچیکه دیدم ، ماجراش این بود یه موشه میاد گرسنه تمام سیب های یه باغو با تمام برگهای درخت ها میخوره بعد باغبون طلب کار میاد بعد باغبون هم میخوره بعد میره تو ده به عروس خانم میگه برو از انبار غذا بیار یا بلای باغبون!
عروس نمیره ، موشه هم میخوردش بعد میره تو کوچه سه بچه هم میخوره بعد میره میرسه به یه پیرزن میگه یا غذا یا بلای این ها را سرت میارم ، پیرزن به بهانه غذا میره و بر میگرده تا دستمالشو باز میکنه یه گربه میاد (پیرزن کلک زد) و موش فرار میکنه ولی چون خیلی یکم کوچیک غذا خورده بوده از تو سوراخ دیوار رد نمیشه و گربه همه رو نجات میده.
.....................
1) این موش که تونسته این همه بخوره چطور از یک گربه که تو دستمال پیرزن جا شده کشته شده.
2) اگر این کتاب چاپ نمیشد چه میشد.
3) موش چطور میخواسته از سوراخ دیوار رد شه ( بابا یه دروازه ای یه چیزی...)
4) پیرزن چطور این ریسک را انجام داد .
5) عروس خانم چطور از این موش بزرگ نترسید.
6) همه اینهایی که گفتم بغض هر روز منه من رو در من میشکنه ، مثل ابرهای زمستون دلم از گریه پره شیشه ی نازک دل منتظر تلنگره.
..................................................................
سه شنبه دوازدهم تیر 1386
دوستانه
خوب دیگه بسه اطلاع ثانوی
وای این بچه ها همش که دارن وقتشون تلف میکنن ، جالبیه قضیه بیشترشون اول راهنمایی و همکوچه باشن چه بشه زمستون تابستون هم که ندارن بکل دارن بازی میکنن ، همش 5 تا الی 8 درس و می افتن وای تصورش برام ممکن نیست ، چی میدونم این جوری راحتن حتما، !! یا اینجوری ....
خوب راهمو عوض میکنم این توپشون بم نخوره که اصل حال گیری میشم ،خوب این کوچه فقط ساکتیش زیاده که چه بدتر چون انگاری همه مردن ، بمن چه !!
خوب این خیابون نیمه اصلی پیداست راحت به راه خود ، ای بچه های محله این جا جمند، سلام چطوری ، قربانت ، بفرما تخمه ! یه مشت کوچیک برمیدارم ! الان آدامس تو دهنمه بعدا میخورم ، خدافظ .
باز به مسیر ادامه میدهم ، هدف سر خیابون اصلی، باز این منبع آب ، خیلی حال گیریه ، نمیتونم یا فکر میکنم که نمیتونم ، یه بار دیدم یه بچه دقیقا نصف من یه سنگ کوچیک برداشت انداخت بالای منبع باور نمیشد ، میخواستم بهش نشون بدم منم میتونم ، اما دو برابرش بودم اگه می تونستم خودمو ضایع کرده بودم ، اما امتحان کردنش برام داره عقده میشه ، اما اگه یکی ببینه چی میگه ، مردکیه خرس گنده ببین چه میکنه! خوب از بچه های محله دور شدم اون مشت کوچیک تخمه را میریزم تو چمنا البت اگه سطل آشغال بود شاید داخل اون مینداختم ، اگه جای من بودید حتما لب به تخمه ها نمیزدید ، وای چه دست های کثیفی نه بابا صدتا مریضی اومده ،
رسیدمو فتح کردندی این مسیر پر ماجرا با حفظ تمام مصلحت ها و پیامدهای سودمند.
الان منتظرم تاکسی بگیرم
از دور تاکسی را برانداز میکنم نو باشه تا یه وقت لباسم کثیف یا پاره نشه ، خوب این خوبه ، دست راست به سمت چپ یعنی از میدون به سمت امیری ، تاکسی ایستاد ، سلام خسته نباشید وقت بخیر ، معمولا وقت بخیر را کمتر استفاده میکنم اما کمم استفاده نمیکنم . معمولا اونقدر پول خورده همرام هست که با پول خورده نداشتن راننده مبارزه کنم ، آقا هر جا راحتین پیاده میشم ، بفرما کا ، بفرمایید ، صدی نداری نه اما اگه بخواین پونصدی دارم ، نه خودم صدی دارم بفرما،مرسی ،چاکریم ،....
الان رسیدم ، و همیشه همون جایی میرم که از خونه تحت نظر دارم ولی اگر هدف ولگردی باشه معمولا چند پایه جور میکنم تنهایی حال نمیده تازه کجا برم وقتی نمیخوام جایی برم حداقل چند تا از بچه ها باشن دنبال اونا برم ، خوب رسیدم دمه کا زمزم بنوش سابق منتظر پاپتی ، .....(البت این معمول کاره ولی بار آخر برعکس بود تازه دو نفر دیگه هم بودن )
میریم و معمولا اگه هدفی جز عکس سه در چار نداشته باشیم و اون شلوار نخواد بدوزه یا لباس بخریم بعد از دور زدن بازار به پارک میریم از سوپر مارکت روبروش بستنی میخریم البت بار آخری نمیدونم چی بود ولی لیمویی بود ، تازه قوطی هم بود جالب بود معمولا چون خارجیه از خوردنش سرباز میزنم همون بستنی بهتر ولی تشنش بود ریش و قیچی هم دسته خودش بود، امتحانش که تا حالا ضرری نداشته ببینیم بعد چی میشه .
خوب گشت خوبی بود ولی آخرش خوشم نیمد تغییر رفتار بعضی بچه ها که آخرا بعد از شام دیدمشون واسه من خوشایند نیود ، خوب که چی بمن چه ! هر جور راحتی!
خوب ساعت 10 ،10 کمه (خو بگو هیچ ) همان بیست و یک و پنجاه دقیقه چه میدونم والا، خوب چرا هیشکی نگرانم نمیشه به جز دو تا تماس که سفارش بود و باز پس گرفتنش دیگه حرفی نبوده ، الو سلام من یه ربع ساعت دیگه راه می افتم ،ها (بله) با بچه ها یه چیزی خوردیم ، چیزی نمیخواین ، خو خدافظ.
دو حالت داره یکی چون عادت کردن من به گوشی جواب نمیدم یا چون گفتم با پاپتیم و فرشاد یا چون من به گوشی معمولا جواب نمیدم یا اینکه هنوز زمان نگرانی یا این بچه کجاست نرسیده بود یا دیگه فکر کنم از دو تا بیشتر شد.
خوب با ذوق دیدن سریال فرست لاو که کره ای هم هست برگشتم خونه ولی گویا ساعتش عوض شده چون خبری نشد. عند حال گیری من دوران آمادگی سازی برای کنکور فقط پرستاران ، جواهری در قصر، فرست لاو ، هلو مای لیدی ، هپی هوس ، و کارتون نارتو را نگاه میکردم که خیلی حال گیری که ساعتشون عوض شه نشه دیدشون من چه کنم ! بهتر بریم نت یا مورد چت قرار میگیریم یا قرار میدیم یا مورد کامنت و برعکس.
........................................................................................
خسته از فکر شاید برم نقاشیو ادامه بدم ، شاید هم برم یه ورزش رزمی ، شاید هم شاید هم نه از این دو حالت خارج نیست .
........................................................................................
درسته که پاپتی قبلا گفته ولی شاید بعضی دوستان به پاپتی دسترسی ندارن باید بگم حوزه از حوزمون (املای حوزه را درست نوشتم یا نه !!!) بهتر پیدا نمیکنی وقتی اخبار دیدم صندلی فلز ، کهنه ، نه نمیشد تازه کولرش همچین خوب بود تازه در حوزه هم نداشت که 6 و نیم ببندنش یه محوته داشت منتظر میشدیم بعد میرفتیم تو و
فکر کنم ماشین آتش نشانی را برای جلو گیری از آشوب من اورده بودن حمید آشوب نمیشناسی یه حمید و آشوب ولی باید آمبولانس اورژانس بیاوردن ولی فکر کنم چون میدونستن همه کلاس چیز بودن 5 را گذراندن.
........................................................................................
خوب اینم حسن ختام
وقتی که گفتی خدافظ فهمیدم که من اشتباه کردم
(اندی ، آلبوم بلا ، دنت گو اوی .... من ترجه کردم (حمید .... ترجمه)(.... اسمه یکی از بچه هاس)



