دوشنبه سی ام مرداد 1385
آشوب است دلم آشوب است
چشم ها را بستم
شنيدم را فراموش كردم
حس قلبم را ، سِر كردم (سر يه كسره اولش هست ، سر= بي حس)
درخت ، پناه است ، من درخت نيستم ،
فكرش ، فرصت ، جور در نمياد.
شايد شكستم ، حميدي كه فكر شكستن به ذهنش نرسيده بود.
حميد بي حس ترين بود ، كسي كه حتي براي مرگ كسي به قطره اشك نريخته
حالا فقط ظاهري از آن حميد مي بينيد
افسرده ، دلسرد ، ( اما واسه كنكور ميخونما ، البته وقتي بامون اتمام جزوه كرد)
پايان شدم ، من آخرم يا كه خرم (فقط واسه قافيه)
اندي بره گمشه ، داريوش معتاد هم جمش كنه ، آصف بره بپره از روي ميكروفن( اندي از ارزش هنريت كم نشه با اون دوتاهم هستم)
ديگه فقط خدا را دارم
تنها او
من منتظر ، دوست دارم نماز آخر را در حريم تو بگذارم ، همه جا حريم توست
( قافيه جور نميشه)
امروز سه بارشاد شدم
دست دادن با محمد و محمد و محمد ( قافيه كه نشد تكرار شد)
ديگه نميدونم اگه دست نمي دانم چه به سرم مياد
فقط تلفن ، چرخ زدن ، .....زدن و ....زدن براي راحتيم بود
باز خوب اونا هر جور من راحت بودم راحت بودن ( حالا زياد پر رو نشو)
حميد در شش ماه پس از تولد 17 سالگي دلشكسته شد اما بازنده نشد
حميد به اندي حرف بد زد
حميد از پنجره رديفهاي آجر را ميشمرد.
حميد ول كن قضيه نيست.
حميد كه سر كلاس رياضي آنقدر تيكه را نميگرفت تا به گند بكشدش اون تيكه را
آره اون حميد فكر الان نكرد اين الان چند وقته ، فورانش الان است
البته ديگه مثله كلاغ خمو راست نميشم
حميد با اون صداي بم تر از داريوشش يه چي تو مايه ي جواد نكونامش شعر چشم من را ميخواند
سرنوشت چشاش كوره نمي بينه
مي مونه جاي خنجرش روي سينه
نه، يك روزه دلم آشوب شد
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385
اعصاب بی با نداریم
وقتي كه گل در نمياد ،سواري اينور نمياد ، كوه وبيابون چي چيه
وقتي كه بارون نمياد، ابر زمستون نمياد، اين همه ناودون چي چيه
حالا تو دست بي صدا، دشنه ي ما شعر و غزل
قصه ي مرگ عاطفه ، خوابهاي خوب بغل بغل
انگار با هم غريبه ايم ، خوبيه ما دشمنيه
كاش منو تو ميفهميديم اومدني ، رفتنيه ، اومدني ، رفتنيه
تقصير اين قصه ها بود ، تقصير اين دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن، سپيده امروز با بودة سپيثده امروز باما بود
كسي انگار حرف منو نميفهمه
مرده ،زنده ، خواب و بيدار نميفهمه
كسي تنهايي مو از من نمي دزده
درد ما رو درو ديوار نمي فهمه
واسه تنهايي خودم، دلم ميسوزه
قلب امروزي من خالي تر از ديروزه
سقوطه من در خودمه ، سقوطه ما مثله منه
مرگ روزهاي بچگي از روز به شب رسيدنه
دشمنيا مصيبته ، سقوطه ما مصيبته ، مرگ صدا مصيبته، مصيبته حقيقته ، حقيقته حقيقته
تقصير اين قصه ها بود ، تقصير اين دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن، سپيده امروز با بودة سپيثده امروز باما بود
.............................................................................
گفتم كه چرا دور تر از خواب و سرابي ، خواب و سرابي
گفتي كه من با تو وليكن تو نقابي ، اما تو نقابي
فرياد كشيدم ، تو كجايي ، تو كجايي
گفتي كه طلب كن تو مرا تا كه بيابي
چون همسفر عشق شدي ، مرد سفر باش ، مرد سفر باش
من منتظر حادثه ام فكر خطر باش ، فكر خطر باش
هر منزل اين راه بيابان هلاك است
هر چشمه سرابيست كه در سينه ي خاك است
در سايه ي هر سنگ اگر گل به زمين است
نقشه تنه ماريست كه خوابه كمين است
با هر قدمت خوار ، هر شاخه سر دار
با هر نفس آزار ، هر ثانيه صد بار
گفتم كه نشانم بده اگر چشمه اي آنجاست
گفتي كه تو تشنه تريني ، قلبتو درياست
گفتم كه در اين راه كو نقطه ي آغاز
گفتي كه تويي تو خود پاسخ اين راز
.................................................................................................................
آرزويي كه نميدونم ، اگه بشه چي ميشه ، اصل عشقه ، عاشق نشدم ، اما اگه اون بشه عاشق شدم ، تنها عشق من ميشه ، همون هر جور راحتم ، خب آرزوم چيه؟
وقتي كه اون زن از تشنگي جيغ ميزند ، به جاي اينكه با خنجر زمين را بكنم ، واسش آب پيدا كنم با بيل اين كار را كنم و تازه يه كوچه اشتباهي نرم يا خودم يه مشكي باهام باشه ، نه يه مشك نه يه جرعه فقط براي رفع تشنگي ، افسوس ميبايست زودتر به فكرو عمل رو مي آوردم اما جلو ضرر را هر وقت بگيري صداي اندي ميشنوي ( البته من اندي ميشنوم هر كي هر چي خواست بشنوه)
.............................................................................................
اگه حوصله نداشتين شعرها رو بخونين
اولي موضوعي اجتماعي دارد كه واسه اونهايي كه فكر ميكنن نميتونن تمام حرفهاشونو بزنن يا زورِ رقيب را ندارن خوبه
دومي ميگه فقط خودت مسئولي هر راهي كه ميروي يا بمن چه چه خطري دارد.
اولي آهنگ سقوط از آلبوم سال دوهزار داريوش است و دومي هم آهنگ حادثه كه تو دو سه تا از آلبوم هاي داريوش است ايني كه من گوش دادم آلبوم نازنين بود.
...................................................................................
و در آخر هيچ كسي جز من رقيبه من نيست و هركسي هر جور راحته رفتار ميكنه ،از نظر من تمام لباس ها به همه مياد ، مدل موي جديدت خيلي بهت مياد ، همين طور ي خوبه ، البته اگه بدونم مسخره ميشه خودش نميدونه اگه خيلي صميمي باشه بهش ميگم .......
...................................................................................
قبلا ميخواستم هر چي دريا رو زمين داره خدا با تموم ابرهاي آسمون ها را بده به چشم من
فعلا منصرف شدم ، گذشته گذشته ، اميد رفتن به جلو است جبران است افسوس نيست براي من ، ببخشيد اعصاب نداشتم هر چي هرجور راحت بودم نوشتم
......................................................................................
ودر ابتدا خواستيم تاريخ خودمان را بنويسيم ديديم قلم را از ما دزديده اند ، گفتيم از خود نگفتيم از ماست كه بر ماست ، ديگر روز خواستيم توپ بازي را از پسر فرنگي كه برداشته بود ، مال خودمان بود پس بگيريم ، نتوانستيم سيبيل بابا هم دزديده بودند ، ديديم از خود است بر خودمان ، اول سيبيل را پس گرفتيم و سپس با عشق خود قلم ساختيم و تاريخ را آنجور كه بود نوشتيم و آينده هم خود نوشتيم ، آخه خون و رگ اينجا ماله منه ، اونا فقط مسافري شيشه اي بودند ، نميخواستم زخمي آنها باشم ، حالا با هركي با من است يا نيست ، با هم هرجور راحتيم ، داد ميزنيم ، خودمان براي خودمان ، در اين كلام هر جور همه راحتن ، راحتم
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385
لالا
بوي گندم مال من /هر چي كه دارم مال تو/
يه وجب خاك مال من /هر چي ميكارم ما تو
اهل طاعونيه اين قبيله ي شرقي ام
تويي اين مسافر ، شيشه اي شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه ، پوسته تو از مخمل صبح
رختم از تاول سنگ پوشه ، رخت تو از پوست پلنگ
بوي گندم مال من /هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من / هرچي ميكارم مال تو
تو به فكر جنگل ِ آهن و آسمون خراش
من به فكر يه اتاق اندازه ي تو واسه ي خواب
تنه من خاك منه، ساقي گندم تنه تو
تنه من تشنه ترين ، تشنه ي يك قطره ي آب
بوي گندم مال من /هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من/ هرچي ميكارم مال تو
شهر تو ، شهر فرنگ ، آدماش قرمه قبا
شهر من ، شهر دعا ، همه گنبداش طلا
تنه تو مثل تبر ، تنه من ريشه ي سر
تپش عكس ِ يه قلب ، مونده ام وا رو درخت
بوي كندم مال من / هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك ما ل من/ هرچي ميكارم مال تو
نبايد مرثيه گوباشم واسه خاك تنم ، تو آخه مسافري ، خون و رگه اينجا منم
تنه من دوست نداره زخمي دست تو بشه ، حالا باهر كي كه هست ، هر كي كه نيست داد ميزنم
بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هر چي ميكارم مال من
خوب داريوش قبل از انقلاب واسه اين آهنگ افتاد زندان تا بعد سعيد قرباني آزادش كرد
......................................................................
اگر زنگ زدي ، تحويل گرفت صحبت كردي خوب بود
دوباره زنگ زدي تحويل گرفت صحبت كردي خوب بود
اون زنگ نزد ، دوباره زنگ زدي تحويل گرفت صحبت كردي خوب بود
اون زنگ نزد ، دوباره زنگ زدي تحويل گرفت صحبت كردي خوب بود
اون زنگ نزد ، دوباره زنگ زدي ، نبودش ، حالت گرفته شد ، بد نبود
ديگه زنگ نميزنم هر رفتي آمدي داره ، اگه آمدش نيمد من ديگه نميرم
نگاه كن اصلا تو شاه ، تو ماه ، تو بشقاب پرنده ، تنها تو يكي آقاي بنده
.....................................................................
ديگه فاميل لنين نبود كه باهاش فاميل در اومد
.....................................................................
راستی اگه خواستین ماجرای فیلم به آهستگی را بدونین
شعر مامات رفته به جاده ی تباهی را به یاد آورید
ترتيپ خوشتيپا
محمد ، محمد ، محمد ، اندي ، مارتيك ، برد پيت
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385
فکرشو کهمیکنم
هم باریدنت خوبه
شکر
هم نباریدنت خوبه
شکر
اما من نمیخواهم هیچ کدام را
من نم نمت را دوست دارم و میخواهم برای همیشه
چون می خواهم زندگیم رنگینکمان باشه
میگی چه جوری
چون دوست های من آفتابند
همشون
زندگی برای همه شیرین میشه
اما اگه من نم نم باقی بمانم
البته آفتاب بودن آنها
یا آفتاب باقی ماندنشان بمن مربوط نیست
البته نصف قضیه منم
بار خدایا
تصمیمم رامورد .....
میخواهم مثل اون روحانی نباشم که وقتی ازش سوال کردن چه کار خوبی
کردی (تو آخرت)بگه مردم را با خدا آشنا کردم بعد بهش بگن خوب وظیفت بود
دیگه چه کار کردی؟
جواب نداشته باشم
اما بعد بهش گفتن یک سالی یه روزی فقط یکبار دم نونوایی یک نون به یه فقیر دادی
شاید اون نجاتت بده
(نونه)
پس فرصت فردا غنیمت میشمارم
دلم شاده
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385
شب شده پر ستاره من آپ كردم دوباره
از سرعت كاستيم اما بي توققفيم هستيم ، ريتم را به ظاهر كُنديم ، دلمان در جنب و جوش است ، دلايل فراوان ، هر كسي يه جور اشتباست ، در فكرش ،.....
نميدونم چرا اولش اين طور شد قواعد جمله بندي يادم رفته بود ، راه افتادم ،
نميدونم اون مامان آهنگ داريوش سياسي كار بود يا تباهي كار ،
نميدونم سوال هاي بي جواب ، جواب گمراهانه بسيار دارند ، بذار فردا برم اين سي دي را بگيرم از پسر عموي بزرگ مامان كه شانس نبود قابل توجه توجه يك موجود زميني پاپتي.
نميدونم اين ژل به موهاي من حساسه يا ژل به موهاي من حساسه ( اينكه همون شد )
نميدونم تا پارسال 5 سال بود امسال 10 سال شد ، چاخان واسه يكي ميگن كه اولا چاخان تكراري نباشه يا همون شخص شنيده شده چاخانت آنجا نباشد.( چيبگم)
نميدونم من با اون چطورم يا اون با من چطوره ( بيشتر مورد دوم)
ببخشيد يك سوال
تقاضايَن اين تقسيم را انجام بدين .331بر 1/1 با تشكر ، بدون ماشين حساب .
خوب نميدونم يعني يه نيم ساعتي طول كشيدتا بدونم.
نميدونم چرا خودآگام تو نا ناخودآگام دخالت ميكنه
مثلا
مثال باشه ، خوابه ترسناك بود داشت مي آمد جلو همون جا گفتم از خواب بيدار شم بهتره
يا داشت تو مهموني بستني ميريخت رو پيرينم ديدم جلوش زايس گفتم بهتر بيدار شم .
ميخوايم ببينيم آخرش چي ميشه .
راستي برديا را در نظر بگيريد موهاي نيلوفر رامحكم از پشت گرفته و با صداي تو دورگه تو گوشش ميگه خستم كردي ....
البته شايد بخاطر خشانت زياد حذفش كنم و به دمبلو ديمبو اضافه كنم ،عزيزم تو همون روياي مني در حد ستايش ميخامت تو بتي من بت پرستم كه باز اين قسمت را بخاطر زير پا گذاشتن ارزشا حذف كنم و ريتم معموليشو دنبال كنم . اين ليسك بگير داره دندوناش در مياد لثش ميخواره( آخ كه چه درد سر بزرگيه)
اما يه چيز را ميدونم ( باز يه چيزيه ديگه)
بقيه براي من زندگي نميكنن ولي براي ادامه زندگيشون به من احتياج دارن كه در كل همه به هم احتياج داريم از رفتن دلگير از با هم بودن لذت اصلا اجتماع چيه ديگه ( يه چيز فهميديم اونم بديهي بود)
تازه اگر نقطه A يك نقطه هذلولي باشد
جمعه سیزدهم مرداد 1385
کى گفــته من!!!
كي گفته من اندي دوست دارم يا تابلو كردم كه دوست ندارم!!
تاريخچه اندي دوستي
در سه سالگي آهنگ آلاكلنگ و تيشه را زمزمه ميكردم چون ياد پارك مي افتادم .
در سال چهارم زندگي اولين كليپ را از او ديدم ، پري شهر قصه با موهايي پشت سر بسته و كتي قرمز و شلواري سياه و دو تا دختر قرمز پوش كه در دو طرفش بودند.(سال 72يا73)
البته چون موهاي بلندش منو ياد رينو قهرمان سريال رينو كه اون موقع از كويت 2 پخش ميشد.
تاريخچه داريوش علاقگي
بچه بودم كه داييم آهنگ نون و پنير وسبزي داريوش و ابي را گذاشت(فکر همون موقع سبزی پاک کردنم گرفت) چون خانواده با ابي و داريوش بخاطر معتاد بودنشون احساس چيز داشتن براي همين نوارهاي اونها با مخالفت روبرو ميشد . ولي اين نوار بدور از گوش خانواده گذاشته شد و من اين آهنگ را شنيدم .
خوشمم نيمد و گفتم دايي اين چيه ،يه اندي بذار ولي تو اين چند ساله به داريوش هم علاقمند شدم.
.......................................................
ديشب از سر و صداي همسايه ها فهميديم كه باغمون آتيش گرفته من و بابا و داداش با سرعت لازم با كمك همسايه ها از پيشروي آتيش جلو گيري ميكرديم مامان هم به آتش نشاني زنگ زد ولي كسي گوشي را برنميداشت ، اومدم گفتم زنگ زدي ،تلفن دستش بود گفت كسي برنميداره ، بعد سريع شماره110 را گرفت و آدرس خانه را داد و گفت كه اونا يه خبري بدن بلاخره آتش نشان ها آمدند ولي ديگه داشتيم به خونه برميگشتيم ، كار تمام شد مثل فيلم هندي ها .
دست بچه هاي 110 براي اطلاع رساني درد نكنه .
بايد از روح جمعي و پويايي همسايه تشكر كنم ، آب شت قطع بود و آب لوله هم با فشار پايين ،
همسايه ها آب هاي تصفيه مخصوص آشاميدن را از خانه هايشان آوردند وگرنه خاموش نميشد.
.......................................................
البته در ترتيپ خوشتيپ ترين ها سه محمد ديديد كه بخاطر مسائل فرهنگي و هنري و هوا فضايي مجبور شدم فقط محمدشون را بنويسم.
....................................................
هيچ كس به جز خودم رقيبه من نيست . خيلي زرنگ بازي در مياري يه حالي ازت بگيرم من فردام فرصت دارم تو تمام شدي ، افسوسم بر اين است فردا نباشم و بالاتر از تو هم نباشم ،باشد فقط شانس تو، غفلت من ، خياله برات الكي فكر نكن.
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385
اين يك ترانه است كه مخصوص صداي اندي است نقطه اوج را مشخص كردم بايد با صداي دورگه قديماي اندي بخونيد يا تصور كنيد ، اگه شنيديد هم ،هر جور اندي شنيديد بخونيد اگه باز هم نشنيديد هرجور راحتين ،يادم نره كه دو تا انگشت وسط بسته و لبها تا گوش كش بياريد و فاصله ي پاهاهم بيشتر از عرض شانه ها و پاي چپ را بالا پايين ببريد و ازشكم هي تند تند خودتونو دلا كنيد به اندازه 17 درجه .....
الان ترانه
اين فقط يه تصوره /خراب نكن خيالم
اين فقط يه دريچس / خراب نكن گذرگام
اين فقط يه نگاهِ / تو كور نكن ،دوچشمام
اين فقط يه پيامه /پاره نكن ،تو عكسام
اين دل از جنس شيشس/نشكون تو، دلم را
سنگه دلت،هر چي هست/ نميشكنه ،دلم را
فكري ، نكن اشتباه/دلم طاقت نداره
هرچي بگي ، همون نيست/دلم هنوز غرور داره
هر چي بخواي همون نيست/عقلم ،هنوز كار داره
هرچي كه فكر ميكردم/اشتباه بود ، تباه بود
اشتباه بود ،تباه بود/اشتباهبود ،تباه بود
(نقطه اوج ترانه ، دادبزن تند تند بخون هر جور راحتي)
فكر ميكردم اون روزا/ يكي بوده يكي نبود،همش دروغه
هركي بوده ،يا كه نبوده/ بهانه بوده، بهانه بوده
ميخواستن ة كه دلخوش باشم/ فكر نكردن كه مستم
ميخواستن، كه خواب باشم /نديدن كه بيدارم
حالا كه گذشت اين زمون/ قسم به اين آسمون
ميفهممت عشق من/نباش تو دلنگرون
هرچي بخواي همونه / فقط تو چشمك بزن
هر چي بگي همونه/فقط تو پلك بزن
تو مستي ،من ديوونه/ تو اين ديار عاشقونه
ميمونيم ، ما عاشق هم/ با دله خوش ، مابا هم
با دله خوش مابا هم/ با دله خوش ،مابا هم
البته ممكنه ريتمشو پيدا نكنين يچي تو مايه هاي چشماي نازت بخونيد نه خيلي شبيهش و در آخر من هر جور راحتم ، تو هم هرجور راحت برخورد كن.
.........................................
اينم براي داريوش البته بايد ادامش بدم
فايل دلم فرمت نكن / لوكال ديسكش خرابه
فايل دلم كپي نكن/حجمش خيلي زياده
فايل دلم تو كات نكن/ سنگينه بيت بيت ازش ميريزه
پروپرتيزه فايل دلم نگاه نكن / از كوچيكيش پيشت خجالت ميكشه
....................................
وقتي كه گل در نمياد
سواري اينور نمياد
كوه و بيابون چي چيه
وقتي كه بارون نمياد
ابر زمستون نمياد
اين همه ناودون چيچيه
حالا تو دست بي صدا/دشنه يما شعر و غزل
قصه ي مرگ خاطره / خوابه ي خوب بغل بغل
انگار با هم قريبه ايم / دوستيه ما دشمنيه
كاش منو تو ميفهميديم اومدني ،رفتنيه،اومدني ،رفتنيه
......................................
ديگه ترتيپ خوشتيپ ترين هاي اين هفته.
1)محمد و محمدومحمد و علي و سياووش
2) اندي و مارتيك و آصف
3)برد پيت و تام كروز و كامرون دي....
سه شنبه دهم مرداد 1385
خوب وقتي كه فهميدم خيلي ناراحت شدم آخه بابابزرگم همين مشكل را داره معلوم نيست شايد بايد دياليز بشه امشب هم براي بابابزرگم و هم براي داداشت دعا كردم ، نوشتم كه بدوني تنها نيستي ، براي سلامتيشون
شايد اين بغض بايستي بتركه يا همين طور هرجور راحته باقي بمونه.
شنبه هفتم مرداد 1385
چی بگم دار و ندارت منو کرده بیقرارت
خاك تشنه اي نيستم كه با گريه كردن تو خوشحال بشم .
.....................................................................
حتي تو خواب ديدن هم بايد حواس جمع باشه. يه جاي مثه سياه چال بود ، از انواع دراكوليجات و زشتيجات آنجا بود هر قدم كه برميداشتم از در ورودي دور تر ميشدم ، البته كاري بام نداشتند ،فقط ميگفتن بعدا ميايم سراغت ...منم در فكر اينكه چه جوري برسم به در ، هر چه كردم نشد ، عرق ميكردم ، فهميدم به جز بيدار شدن چاره اي نيست ، بيدار شدم ،از خواب نپريدم ، واسه خودم جاي تعجب بود كه اين چه خوابي بوده ، و اگر خواب بوده ، پس چرا اينطوري بوده كه خودم ميدونستم خوابم كه چاره را بيدارشدن دانستم ،
.....................................................................
تو طلوع هر اميدي /من غروبي بي اميدم.
تو سپيدي ،من سياهم /خسته اي ، گم كرده راهم .
گنه تو بي گناهي / بي گنه غرق گناهم
.....................................................................
برديا : فقط بگو كي .
دو روز بعد همه خونه آقاي رشيدي بودند . پدر و مادر ها درباره مراسم و محل آن با هم صحبت ميكردند و برديا و نيلوفر و نوشين خواهر نيلوفر تمرين رقص ميكردند ،نوشين نقش هماهنگ كننده و مربي را بر عهده داشت ،چون تازه دو سه تا فيلم آموزش رقص ديده بود و هم كلاس رفته بود .
نوشين :1،2،3 ، پاها جلو ، برديا دقت كن .
برديا : تمام سعيمو ميكنم ،سخته خو !
نيلوفر: نگران نباش عزيزم هماهنگ ميشيم.
برديا : اميدوارم .
برديا: نوشين نگاه كن من با پاپيون و كت شلوار نميتونم اينطوري بچرخم ،سادش كن.
نوشين : تنبلي نكن تو همين پنج ضلعي حركت كن ، لباست هيچيش نميشه
آخرش هماهنگ شدند . رفتند و يك نمايش جلوي پدر و مادرها اجرا كردند .
آقاي رشيدي : آقاي محمدي ....
آقاي محمدي (پدر برديا): جانم ، بفرماييد.
آقاي رشيدي : عروسي خودمون يادته .
آقاي محمدي: بله ، اما اينها بچه هاي خودمونن ، پس ديگه نبايد تعجب كني،نه!
آقاي رشيدي : حق با شماست.
مادر برديا: برديا ،باغ عموتينا را در نظر گرفتيم . آقاي رشيدي هم گفت برادر زادش تو كار جور كردن وسايل و خواننده است پس از اون طرف مشكلي نداريم .
برديا: چه خوب مامان خانومي.آخه من قربونه اون هماهنگيتون برم .
مادر نيلوفر: فردا برين پيشه خانوم حسيني و لباس عروسي ها را ببينين و بعد هم برين حلقه بخرين .
برديا: واي ، با اجازه بريم ،من فردا خيلي كار دارم ،تو كاري نداري نيلوفر !
نيلوفر : نه
نوشين : فقط قدمارو تمرين كن.
فردا صبح
برديا به نيلوفر رفت تا با هم حلقه بخرند و لبا س ببينند.
مغازه خانوم حسيني
برديا : تو با اين لباس سنگين چه جوري ميخواي راه بري چه برسه بتوني با هم برقصيم.
نيلوفر: خودمم خوشم نيمد من اون يكي را دوست دارم .
برديا : كدوم را ميگي.
نيلوفر : اون وسطيه .
برديا : چهارتا وسط نداره.
نيلوفر : نميخواد چيزي بگي برو دست چپو راست ياد بگير.
برديا : شوخي كردما . دست چپ و راست را بلدم . آره قشنگه.
لباس در قسمت بالا تنه تقريبا ساده و دامنش هم يه چيزي تو اين مايه ها ولي تاجي بسيار تجملي و قشنگ داشت كه سادگي لباس را از ذهن محو ميكرد .
لباس را پسنديدند و قرار مدارها را گذاشتند.
وقتي رفتند حلقه بخردند دراولين مغازه با ديدن دو حلقه اول راغب به خريدن شدن و مغازه هاي ديگر را نگاه نكردند .
حلقه ها از تركيب طلاي سفيد و زرد تشكيل شده بود و به قول مغازه دار كار ايتاليا بود.
........................................................
لالايي
لالا ميگم برات خوابت نمياد/ بزرگت ميكنم يادت نمياد
لالا كن بوسه خوشرنگ خنده /كه با ما دست اين دنيا توي جنگه
شب مهتابيه ، امشب دوبار/همامات رفته ، دله من بيقراره
مامات رفته به جاده ي تباهي/الهي بشكنه قلبش الهي
ميخواد با فقر بدبختي بجنگه/ ميگفتي روز مردن خيلي ننگه
عجل اومد، رسيد،هنگامه مرگش/فناشد ارزشاش،اون قلبه سنگش
سفارش كرده غمخوار تو باشم/به روز شب پرستار تو باشم
بزرگ شيو بجنگي با گناهاش/كه ساماني بگيره آرزوهاش
حالا من موندم و تو توي خونه/عزيزم قلبتو خيلي جوونه
حالا من موندم و تو توي خونه/عزيزم قلبتو خيلي جوونه
1) حالا مامانه خوب بوده يا نه؟
2) مامانه سياسي بوده ؟
.......................................................................
جمعه ششم مرداد 1385
اي مهربون اي صادق كه دلت معصومه ،عاشق غم شدي عشق تو مسمومه
........................................
آخر تونستم تشخيص بدم
شرمشون حجاب اشكشون ميشه.
........................................
نوراني تر از هميشه ، اين كسي كه نميتونم نوع دوست داشتنشو تشخيص بدم شايد هنوز آنقدر درك ندارم يا به نفعم نيست ، چه ميدونم ،حتما من اين طوري راحت ترم .
........................................
حالا بمب فسفري ميزنه ، هيچكدوم از لينك ها را نگاه نكردم ، دلشو نداشتم . اما حالا ميبينم اگه اينطوري ادامه پيدا كنه خيلي بد تر از اوني ميشه ........ با اين ملتهاي عرب چيز كه دورمون ريخته ، شنيدم كه القائده ميخواد با حزب الله همكاري كنه ، همش تقصير اين ديناسورهاست كه اومدن نفت شدن اينا كه فقط نفت ميخوان ، همچين خلوت كرده ، نميدونم ، اصلا حالا كه اينطوري شد ميرم فيزيك هسته اي علي رغمي كه رياضي دوست دارم بمب ميسازم بعد ببينم مياد خاورميانه جديد بسازه يا نه ،البته نزديك به چندين سال به احتمال اينكه ممكنه مال اين حرفها نباشم طول ميكشه .
........................................
خوشتيپ ترين هاي اين هفته:
1) اندي
2) مارتيك
3) فرامرز آصف
4) الك كارتيو
5) برد پيت
چهارشنبه چهارم مرداد 1385
كمك خب اين شعره سخته
خب ميخواست يه جوري تاثير گذار باشه ،
آسمون دهن باز كرده و اون افتاده باشه.
اما چه كنه از ارتفاع ترس داره
آسيب زدن به خود هم گناه داره
پس به فكري فرو رفت عميق
عواقب كار را در نظر گرفت دقيق
ديد بايد ايمن باشه خيلي زياد
پس چتر نجات را اختراع كرد به ياد
فهميد هست كار چتر درست
اما احتمال كارائيش نا درست
نيست اعتمادي به آن
بخوره زمين تمام شده جان
پس گوشه اي نشست ، در سايه اي
قناعت كرد به جايي كه هست در آن سايه اي
.......................................................
تو خرابه منه آلوده نشو غمه اين پيكر فرسوده نخور
(داريوش)
حالا منو كشتي فدات شم ،فداي اون ناز و عدات شم.
(اندي)
خب از اين باب ميتوان رئاليسم متني كه داريوش انتخاب ميكنه با اندي را درك كرد .
.......................................................
خوب من ديگه سبزي پاك نميكنم . بيشتر به حفظ شعرهاي آصف و ترانه هاي تركي اندي ميپردازم كه از لحاظ كيف بردن در يك سطح ميباشد .
......................................................
شرمشون حجاب اشكشون ميشه
يا
عطرهاشون حجاب شهرشون ميشه
كه در ادامه (بقيش)
عاقبت روزي اين مترسك ها مي بي نن خنده را رو لبهاي ما
( آهنگ سيمين بر از آلبوم افرا 3 آصف)
منو ياري كنيد اشتباه حفظ نكنم . البته من گوشم خيلي خوب كار ميكنه هاااااااااااا
سه شنبه سوم مرداد 1385
از سيزي پاك كردن گذشته ،چه يك كيلو چه دو كيلو
نميدونم چه دوست داشتنيه
واقعا نميدونم
دوست داشتن نسبت به اعضاي خانواده
دوست داشتن نسبت به اندي
دوست داشتن نسبت به داريوش و آصف
دوست داشتن نسبت به دوستام
دوست داشتن نسبت به اونكه مامانم گفته نه تو ديگه زنگ ميزني نه اون اينجا (مال خيلي پيشه حدود چهار،پنج ماهي ميشه)
اما دوست داشتن نسبت به اين آدم از جنس دوست فرق ميكنه اولين بار كه ديدمش ته دلم خالي شد ، خيلي نگاهش آشنا بود انگار كلي ميشناختم با ذهنم بازي ميكرد ، نميدونم اون هم منو اينطوري دوست داره يا نه اين دوستي يه جوريه ، آشناييش واسم عجيبه ، قبلا كجا ديدمش يادم نمي آد براي من معرفت است البته نميدونه من اين طوري با اين چشمه كفگير خوردم و با اون چشم سرخ شده نگاهش ميكنم البته خيلي بد چشمامو توصيف كردم يه ذره سبك تر بگيرين .
خلاصه تااين برنامه عصر ايمان را ديديم و البته از وسطش اما انگاري تو اين موقع ها دو آدم قبل از نطفه شدن تو عالم زر (ذر، ظر،ضر) كه بعدش ميپرسن ميخواين برين يا نه ، تو يه گروه يا يه چيزي مثل اين است، . خوب بايد تحقيقاتمو بيشتر گسترش بدم .
هدف اول
امشب كه ميخوابم از خودم راضي باشم .
و اين هدف تشكيل يه دنباله صعودي و همگرا به عشق ميده كه احتمال نوسانش زياده به همين خاطر
خدايا تو هماني من ، مسكين ، جوان ، شرمسار و( به دلايل امنيتي از گفتن بقيش خودداري ميكنم ). اگر تو نبخشي، پوچم ، خواسته ام كه بتوانم تو اين آزمون بزرگ قرار 14 معلم خصوصي بگيرم ، تنهاهكي

