تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من

دوشنبه بیست و نهم آبان 1385

 

آتش گرفتم

ناگهان هنگام آتش گرفتم

نمدونستم

که اون میتونه اینطوری در مورد فکر کنه

اون که وقتی باهاش حرف میزنم قلبم میزنه تند تند میزنه

نمیدونم چرا اینقدر برام آشناست

اما یک طرفست

اما بد آتش گرفتم.

چرا با این کاراش نظرم در موردش عوض نمیشه

سعی کردم اما نمیخواستم موفق شوم.

...............................................

بعد از شش ماه پام به توپ خورد کاش نمیخورد تمام بدنم درده منم  ریه س تند تند خسته شدم تکون نمیتونم بخورم اما خیلی حال داد

...............................................

بهترین با هم بودن در کلاس ما بدون دو دلی همه با هم کارمونم کردیم

به قولش اگه اشتباه میکنین با هم اشتباه کنید که البته اینبار درست یود حق با ما بود

همینی که هست .

................................................

من همیشه از نقطه ای که آهنگ به اوجش میرسه خوشم میاد

برای همین اون اوج هایی که دوست دارم مینویسم.

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار دروغ این صدا را به گور قصه بسپار

(داریوش ای عشق)

عقلمو زیر پا گذاشتی رفتی تو منو مبتلا گذاشتی رفتی به غمه زمونه ای دل

(داریوش گفتگو با دل)

میخواد بزرگ شیو بجنگی با گناهاش تا سامونی بگیره آرزوهاش

(داریوش لالایی)

کوچه پس کوچه ی خاکی در و دیوار شکسته همه مردم روستایی با پاهای .....

(داریوش ...............)

........................

چشم حسود به دنیا منو تو رو نظر کرد تو رفتیو بی تو شادی از اینجا پر زد

(اندی لیلا)

به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی

(اندی سوگلی)

اگه با یه قلب تب دار بشم از عشق تو بیمار یا وجوده عاشقم رو ببرن تا چوبه ی دار

(اندی سرسپرده)

قدر تو ندوستم  قلبتو شکستم سپیده منو ببخش میدونم یه تو بد کردم

(اندی سپیده)

............................

کوروس و آصف و معین و شهرام صولتی و حبیب ومنصور و ابی بعدا

................................................

گول تو نمیدونی این سان بویز نخورید اگه دوستم دارید نخرید یه جوری گیر بیارید

نوشته شده توسط فردا در 9:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385

. با شوق به ماواگاه تنهاییم ، تختم رفتم ، خیال های خودم ، اونجایی که هر چی میخواستم ،نه هر چی ، هر چی میتونستم تصور میکردم . خوردن قطرات باران به شیشه را دوست دارم ، باران نمنم میبارید ، افسوس که این توری ضمخت زنگ زده مانع میشد و نداستند که زنگشان از این کوچولو ست اما آنها هم مجبوری عاشق شده بودند ، حداقل برایم از ورود اژی دهاک های کوچک و بزرگ و ویزویزانه های سمج جلوگیری میکرد . فردا یک گیس کوچک که از جلوی موهام شروع شه با بقیش میبندم پشت سرم ، دوست داشتم موهام بلند بود اما بهم نمیاد ، دوست دارم یوسفم منتظر من باشه تا وقتی با اسبم میام کنارش من از اسب بغل کنه پایین بذار و بعد برام بلال رو منغل کباب کنه مگه چیم از زری کمتره ...

پسریکه چشم چرون با این موهای سیخ سیخش ، با اون لباساش ،

خدای من ، اگه نمره ام خوب بشه ،خوب بشه ،خوب بشه ، خوب خیلی خوشحال میشم.

فردا به بابایی میگم این گل شاپسند را کوتاه کنه از راهباریکه باغچه که میخوام رد بشم باید خودمو به دیوار بچسبونم که خالی از اژی دهاهک کوچولو خالی نیست ،من فتح میکنم .چه گربه ملوس بود. چشاش توسی ،

.........................................

 با شوق به ماواگاه تنهاییم ، تختم رفتم ، خیال های خودم ، اونجایی که هر چی میخواستم ،نه هر چی ، هر چی میتونستم تصور میکردم . خوردن قطرات باران به شیشه را دوست دارم ، باران نمنم میبارید ، افسوس که این توری ضمخت زنگ زده مانع میشد و نداستند که زنگشان از این کوچولو ست اما آنها هم مجبوری عاشق شده بودند ، حداقل برایم از ورود اژی دهاک های کوچک و بزرگ و ویزویزانه های سمج جلوگیری میکرد.فردا بلوز آبی رو میپوشم ، اگه بهم گیر نمیداد موهامو بلند میذاشتم.دوست دارم زری ام با اسب باید کنارم ، من بغلش کنم بعد براش بلال رو منغل کباب کنم .مگه چیم از یوسف کمتره

دختریکه جلف ، 5 ساعت میخواد قیمت بپرسه و 7 ساعت پول در بیاره تازه معذرت میخواد وقتتون که تلف نشد ( از انجمن وقت طلاست و فرقه وقت نگیر اومده بود)

با اون شلوارکش یا شلواری که کش لومده موتاه شده بود یا آب میره بعد کوتاه میشه یا هر جور راحته که بمن چه ای چشم چرون.

خدای من ، اگه فردا امتحان نگیره ، اگه نگیره ، اگه نگیره، خوب خیلی خوب میشه

فردا به بابایی میگم این کل شاپسند را کوتاه کنه از کنارش که رد میشم دستم میخوره به برگش میخاره البته بیشتر اگه به دیوار نخورم بهتره.

...........................................

پشت دستم را داغ میکنم تا میشه آپ مشترک ندم ، هر چی بد باشه خیالی نیست ، فقط ناراحت نشم.

.............................................

بابا جمش کنین حداقل از وب من خودتون همه میدونین که تنها کسی که به این موضوع ربطی نداره منم یا درست خبر نداره منم ،فقط شنوندم من که زیاد وصل نمیشم ،

اعتقاد هر کی یه جور راحته ، و من مسئول کار دیگران نیستم در تار و پودم اندی میخونه.

................................................

هر کی هم که ای دیشو دارم اول خودش پی ام داده چه دوستام چه غیر دوستام من که اد کردم بلد نیستم ، یه نفر خودش اول پی ام نداده که منم چون سند تو آل کردم حواسم نبود اینطوری شد.

................................................

حمید حاشیه

................................................

اینم برداشت من :

1)ای گل شکسته ساقه گل پرپر که به فکر هجرت پرنده هایی.(تماما مجاز و ایهام و اغراق پاپتی)

2) ای پرنده مهاجر ای پر از شهوت رفتن ، فاصل قد یه دنیاست بین دنیای تو با من.(دوست فعال)

3) گوید به من  ، دله من ، تا کی در انتظاری دیگر نمیاد آید باز فریاد زبی وفایی ، خسته از این جدایی ......... چه بی وفایی.( در آهنگ اصلی نام شهلا آمده که الان نام توست که دیگه نمیایی)

4) حالا تو دست بی صدا دشنه ی ما شعر غزل (خاله)

5) به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی.(.....)

6) منو واسه وقتی که خلوت دور و ورت خبر دارم میدونم خیلی شلوغه سرت .

7) حال نمیکنم واست شعر بگم.

8) واسه تو هم حال نمیکنم شهر بگم.

9) شیطنت از چشم سیات میریزه عشوه از اون قد وبالات میریزه خونه خرابم میکنه وقتیکه زلفای تو رو شونه هات میریزه(کاپیتان)

...................................................

خوب دیگه 70% جزوست

خوب دیگه با تعجب چرا اول نمیشی

خوب دیگه شاهزاده خانوم ایرانی با دوست پسره زشتش

خوب دیگه اندی یک عینک مثله من خریده

خوب دیگه دل به دل راه داره

خوب دیگه امتحان سخت گرفتن مال احمقاس

خوب دیگه فهمیدن اشتباه هم بلاست

خوب دیگه در نقش جبران ، تلاشست

خوب دیگه من حرفهامو در موردت پس میگیرم

خوب دیگه فهمیدم چته

خوب دیگه کارات بی دلیل نیست

خوب دیگه غیبتام را ببخش اما خداییش خیلی حال داد

....................................................

خوب با اون چشمای نمکیت از کسی تعریف نکن بازم این همه برق نداشتیم ، زمستون اومده مردم کولر روشن میکنن دوتادو تا برق کم میاد

.....................................................

سربازان از لشکر از دوست بر ما گماریده اند و میخواهند مارا قلقلک دهند ناخبر از اینکه ما جادوی خود را با سحر صدای اندی دو لایه با آستر کتون کرده ایم. مانترسیم من خودمم و خودمم برای خودم ، شوخی دعوا میکنم و با هیچکس کاری ندارم جز تو یا هیچ کس دیگه .

......................................................

بگو در یادم فقط یه لحظه برای اشتباه وجود دارد که خودش عمری غفلت است

بگو در یادم فقط یه علاقه است و آن که راحتی است ...

......................................................
نوشته شده توسط فردا در 9:50 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم آبان 1385

خوب آرزو از قول چراغ جادو نداریم جز جزجزجزج  ج ج  ج ج زز زز سی دی ارجینال از اندی و بس و از سه تا هم دوتاش برای متقاضی واجدالشرایط  با گفتن سه آرزو دوتا جایزه بگیرید و دو تا دیگه آرزو کنید. عجب ابرایی رد میشن ، یک ساعت ، امتحان زبان (تخصص من )(خنده ریز) ، هدهد یا توتو صدا در میاره از رو دیوار با طمع هویج .( صد در صد حس آمیزی)

لبخند ریز ، فکر چرت گفتن های این مرد ، نقض تمام هر آنچه در آن لحظه گفته، در کمترین زمان ممکن ، آتو دادن به ما بچه های بی سبزی پاک میکنیم هر چه حرف را بخواهیم.

لبخند تیز ، در موقع دلبردن از خود در جلوی آینه و موارد دیگر...

پاپتی:خوب خوب خوب...تعجب نکن!...این منم!...دیگه دیگه...
خودتون رو به زحمت نندازین متقاضی واجدالشرایط منم! دوتاش رو ازش گرفتم...فقط مونده یه چراغ جادو که غولش هم توش باشه!
خوب گفتم حیف که چیزه همرام نیس و گرنه چیزه قشنگی می شد...با این ابرا...بذار بشینم...رو به من وایسا...آها...خوبه...وقتی خر ماما می کنه هویج هم طمع داره!...

.................................

نگاهت سنگین است ، گویی هر چه دارد ، گویی هر چه دارد ، خیلی سنگینه بخدا آقای ....ی  داری آذیت میکنی کمرمون درد گرفت ، کولم افتاد.

پاپتی: باره زندگی سنگینه ای عشق من- می پرستم تو رو من با جون و تنم! خم شدم کمرم چی اومد به سرم از دور و برم (هی تو! به خودت نگیر!)...صدبار گفتم نیا این ور له می شی!...همه نیگا می کنن اونم از کجا!...60تومن 100تومن یا 100تومن 60 تومن...وقتی با 100تومن یه کلوچه ی 60 تومنی نمی شه خرید!...هی اسب! بیا پایین می دونم نعلات نو ه...خودم کوبیدم واست خوب!(خوب بش گفتم نه حمید؟نه که نه :دی )

..................................

این جمله که خوندم ، آخه من زیاد مطالعه میکنم و از یک جای معتبر دو تا کتاب خریدم و دیگه هر چی گام مثبت در فرهنگ کتاب خوندن بوده از من بوده و اصلا از خودراضی نیستما میگم سطح فرهنگ بالا بره و تو دلربایی بهترین تو مهربونی اولین به عشق با وفاترین به من بگو صد آفرین ، و دور نشم یک موجی بود خیلی حوصلش سر رفته بود با یک ، فرصت فکر کردن نداشتن سرش خورد به دیوار رو برو شو، ترکید .از سری داستان کاکتوس پسند.

پاپتی:به این می گن یه شخصیت دهن سرویس کامل! 
..................................

آلوچه ، لواشک ، هم در موقع گوش دادن به ...... هم میچسبه .

حل: جای خالی با اندی پر میشود.

پاپتی: گم شدی ردی شدی همنفسم مث بارون ریختی تو قفسم...

..................................

سبد سبد کسالت ای زبان با طراوت ، بشکون با شکایت قفل این حکایت تلخ ،شور ،شیرین ، آلوچه را یه حالی ام از خورده شور ها ببریم تا چیز تر بشم.

پاپتی: شدم گلبرگ ریختم اشک غمم...آره دست کمم...

..................................

ها تنبل شدی ، خوب چرا ماژیک پرت میکنی ، برو پا تخته ، آقا درسته ، برو بشین باقیش با من

( اگه نوشتین پاک کنین )

پاپتی: اااااااااااه...جزوه اش ناقص شد...دیگه نمی نویسه...باید صبر کنه تا لاک ها خشک بشه...راستی...تیترش چی بود؟ :دی

..................................

مکابیز را ماشین زیر کرد البته خواب دیدما .

پاپتی: قبلا بهتر خواب می دیدی...(نه فکر نکن مث خواب های تو ه!)...یه نونی بود و یه آبی و یه خنجری...

...................................

اندی ، شهرام کاشانی ، کوروس ، شهرزاد سپانلو، سپیده و ... یک آلبوم در یک مارکت جدید با لیبلیه طپش دادن بیرون اگه دستون اومده واسم تعرف کنین . البته اندی دارا شو .

پاپتی: اگه داری بش بده تا نیومدم!

..................................

ما را خبر دادن ازمون تقدیر شده و مورد لطف قرار گرفته ایم . از شور در پوست خود اندی گوش میدادیم  و دلمون چیز بازی در می اورد . آخه من خیلی چیزم و مدرک چیزیمو نزد پادشاه ..... اخذ کردم و شاید کاش یک دلیل برای چیز بودنم بهم میگفت ، حالا باز اونو ترور میکنن من چی البته منم قراره ویالن را بصورت الهامی یاد بگیرم . تحقیقات محکوم شدی خیلی چیزی.

پاپتی: عمرا اگه به تو مدرک بدم...هنوز (...)ه (...)ی!...هنوز جا داری!

..................................

فعلا تحمیلات خواسته شیمی و فیزیک صد بزنیم و چند سوال هم تو سازمان سنجش خیلی سخته

پاپتی: حالا سازمان سنجش گزینه می ده...ها؟!...خوب...چون چرا...فقط مکانیک قدیم سال69

..................................

از قفس تاب رهایی مرگ بر رنگ سیاهی

یا هو ضامن آهو نفس هم نفس کو

پاپتی: نفست؟ای شیطون...نفست کیه...

......................................

بگو بگو خورشید خاموش خوش به سعادت خاموشان

که ماه بود و شاه شد به شرف دست درویشان

پاپتی: وای...من ماه بودم نمی دونستم...آخییی...حالا پادشاهم!...درویشی این وسط بود مگه؟شایدم بوده!

.......................................
خوب...حواستون رو جمع کنید...این یه آپ مشترک بود...بچه ام(حمید) داره درس می خونه...هیییییس!...شاید باز از اینجورش رو ببینید...شایدم نه...تا صاب وبلاگ چی بخواد...

 .......................................
اضافه شده توسط پاپتی از قول حمید!
با این چشم های نمکیت...اگه هم داشتم درس می خوندم دیگه نمی خونم برقامون رفت!

نوشته شده توسط فردا در 6:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم آبان 1385

 

خوابی یا بیداری معلوم ،خودم و خدام

اندی راحتیمو معلوم ، خودم و خدام

فکری آزادیم معلوم،خودم و خدام

دلگیرقشنگیم معلوم،خودم وخدام

راز ونیازم معلوم،خودم وخدام

سعی کردن برای من ، شاید به آهنگی از .........

سعی کردن برای من ،شاید به عادتی از...........

شاید ول کنی از چرت فکر پوک باشد.

که ناگهان آشکار شد که یه چیزش میشه ، بره جمش کنه ، حوصله داره ها

................................................................

پرسید خنده های ریز میزنی ، چی بگم .

البته برداشتی داشتم که پاپتی بهش گفته نیگا کن داره خنده های ریز میزنه .

................................................................

کلاس ما کتاب خونه داره ، بزرگترین آرشیو ، آنچه گم کرده ای بر ما معلوم است.

................................................................

دکتر حمید الملک اندی دوست بهم گفت

چه ته

گفتم با منی

گفت نه

گفتم مگه به غیر از من کسه دیگه تو را میبیند

گفت حتی تو هم مرا نمیبینی

فکر میکنی که مرا...

گفتم یعنی...

گفت آره

در خود فرو رفتم و گفتم این چه چیزی است که ما را

پریشان ساخته که حتی چیزی را که میبینم

نمیبینم

گفت یافتی

گفتم چی را گفت آنچه را که باید

پس گفتم با خودم که آنچه یافتم که خودم نفهمیدم

گفت آری

دیدم خنده های زیر لب میکند به کار من این نگار من

پس من هم با خود گفتم که او بشنود

هر تلاش من گنج منه فقط  بر آن خود پرده ام

من پرده کنار میزنم تا آنچه باید بشود

من هدف خود را به انجام میرسانم چون میخواهم

به هیچ کس هم مربوط نیست یا عبارت دیگر

بشما چه که بمن چه

حمید الملک گفت پس دوست جدید پیدا کردی

گفتم نه تو را شناختم

حالا او به فکر فرو رفت

.....................................

فرصتی استثنایی برای کسانی که سایت یا وبلاگ دارند. 80 ریال برای هدایت هر بازدید کننده به سایت آدینه بوک .
حتما به لینک ما مراجعه کنید.


 

نويسنده: حمید
سه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 15:27
سلام
دوست من
وبلاگ زیبایی داری
خوشحال می شم اگه یه سری هم به ما بزنی
امیدوارم موفق وپیروز باشی
یا حق


 

نويسنده: پاپتی
سه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 17:28
سلام...بابا ایول...آخرشی...چرا خودتو رو نکرده بودی تاحالا؟...اصلا فکرشو نمی کردم...ایول ایول...یه کلاس هم برا ما بذار فقط به کلاسای چوغونی نخوره!:دی...یا حق...


 

نويسنده: پریسا
چهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 16:15
تا آخر بخون بعد قضاوت كن
من نيومدم اينجا كه بخوام كارام يا حرفام رو توجيه كنم ولي خوب خيلي راحت مي تونم با واقعيت ها كنار بيام .من داشتم به در مي گفتم كه ديوار بشنوه اما مثل اينكه اينجا در و ديوار يكيه !
من اهل گيس و گيس كشي نيستم ولي خوب نمي تونم حرف دلم رو نزنم . باشه اگه بخوايد كامنتي واسه شما ديگه ني ذارم اما حق اين رو دارم كه مطالبتون رو بخونم
اگه توافق كني اين كامنت هاي اخير رو پاك كنيم من از چيزي نمي ترسم چون مي دونم اگه اينا پاك نشن هر كسي مي خواد يه حرفي بزنه اون وقت واقعا گيس و گيس كشي راه مي يوفته (منم كه ديگه مو برام نمونده) اگه باعث رنجش خاطر شدم معذرت!!!!
و اما آقاي پاپتي بد اخلاق ! اگه به قول شما لنا زبون داره پس حتما آقا حميد شما هم خودش زبون داره (بازم سنگ ديگران رو به سينه زدي !!!!)
باور كنيد تعداد كامنت ها براي اون بعضيايي كه مي گي اصلا مهم نيست البته الكي هم نمي تونم شعار بدم من واسه دل خودم مي نويسم چون اگه مي خواستم واسه خودم بنويسم مي تونستم برم توي يه دفتري بنويسم كه باعث رنجش خاطر شما نشه !!من نميدونم شما چه مشكلي با تعداد كامنت ها داريد .نميخوام هم بدونم اميدوارم اين ماجرا همين جا خاك بشه !!


 

نويسنده: لنا
چهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 23:24
الله اکبر!!! ما هر جا میریم آش همینه کاسه هم همینه... محض رضای خدا به منم بگید چه خبره؟


 

نويسنده: لنا
چهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 23:33
راستی من با اسم واقعیم اومدم شما فکر کن من اسمم یه چی دیگه ست...واقعا خیلی آدم عجیبی هستید... باب دیلن یه شعر محشری داره به اسمone more cup of coffee توش یه تشبیه جالبی از قلب می کنه مثل شما...
but your heart is like an ocean/mysrious and dark...
خدا کنه غلط املایی نداشته باشم!!!
بای.


 

نويسنده: فرشاد
دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 17:9
mysrious یعنی چی؟
فرصتی استثنایی برای کسانی که سایت یا وبلاگ دارند. 80 ریال برای هدایت هر بازدید کننده به سایت آدینه بوک .
حتما به لینک ما مراجعه کنید.

نويسنده: حمید
سه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 15:27
سلام
دوست من
وبلاگ زیبایی داری
خوشحال می شم اگه یه سری هم به ما بزنی
امیدوارم موفق وپیروز باشی
یا حق

نويسنده: پاپتی
سه شنبه 26 ارديبهشت1385 ساعت: 17:28
سلام...بابا ایول...آخرشی...چرا خودتو رو نکرده بودی تاحالا؟...اصلا فکرشو نمی کردم...ایول ایول...یه کلاس هم برا ما بذار فقط به کلاسای چوغونی نخوره!:دی...یا حق...

نويسنده: پریسا
چهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 16:15
تا آخر بخون بعد قضاوت كن
من نيومدم اينجا كه بخوام كارام يا حرفام رو توجيه كنم ولي خوب خيلي راحت مي تونم با واقعيت ها كنار بيام .من داشتم به در مي گفتم كه ديوار بشنوه اما مثل اينكه اينجا در و ديوار يكيه !
من اهل گيس و گيس كشي نيستم ولي خوب نمي تونم حرف دلم رو نزنم . باشه اگه بخوايد كامنتي واسه شما ديگه ني ذارم اما حق اين رو دارم كه مطالبتون رو بخونم
اگه توافق كني اين كامنت هاي اخير رو پاك كنيم من از چيزي نمي ترسم چون مي دونم اگه اينا پاك نشن هر كسي مي خواد يه حرفي بزنه اون وقت واقعا گيس و گيس كشي راه مي يوفته (منم كه ديگه مو برام نمونده) اگه باعث رنجش خاطر شدم معذرت!!!!
و اما آقاي پاپتي بد اخلاق ! اگه به قول شما لنا زبون داره پس حتما آقا حميد شما هم خودش زبون داره (بازم سنگ ديگران رو به سينه زدي !!!!)
باور كنيد تعداد كامنت ها براي اون بعضيايي كه مي گي اصلا مهم نيست البته الكي هم نمي تونم شعار بدم من واسه دل خودم مي نويسم چون اگه مي خواستم واسه خودم بنويسم مي تونستم برم توي يه دفتري بنويسم كه باعث رنجش خاطر شما نشه !!من نميدونم شما چه مشكلي با تعداد كامنت ها داريد .نميخوام هم بدونم اميدوارم اين ماجرا همين جا خاك بشه !!

نويسنده: لنا
چهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 23:24
الله اکبر!!! ما هر جا میریم آش همینه کاسه هم همینه... محض رضای خدا به منم بگید چه خبره؟

نويسنده: لنا
چهارشنبه 27 ارديبهشت1385 ساعت: 23:33
راستی من با اسم واقعیم اومدم شما فکر کن من اسمم یه چی دیگه ست...واقعا خیلی آدم عجیبی هستید... باب دیلن یه شعر محشری داره به اسمone more cup of coffee توش یه تشبیه جالبی از قلب می کنه مثل شما...
but your heart is like an ocean/mysrious and dark...
خدا کنه غلط املایی نداشته باشم!!!
بای.

نويسنده: فرشاد
دوشنبه 15 خرداد1385 ساعت: 17:9
mysrious یعنی چی؟
نوشته شده توسط فردا در 11:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •