شنبه سی ام دی 1385
منم پاپتی...اومدم واسه خودم...و اگه بخواین واسه شما هم...از صمیم قلب یه دعا کنم
خدایا!
یکم از این بی حاشیه بودن و هر جور راحت بودن حمید رو به ما عنایت کن
حمید: اون موقع ها، توی امتحانات بود هی آپ می کردم، حالا که...آره...
دوشنبه هجدهم دی 1385
سلام
سلام
راهنمای وب
1)اول سلام ، آخر هم خداحافظی پس کلمه خداحافظی پایان نیست.
2) در صورت گیج شدن ، به کامنتدونی رفته ، و از راهنمایی های پاپتی استفاده کنید ،
3)اگر او هم گیج شده بود ، به بالا نگاه کرده ، دست ها را توی جیب گذاشته و برای من دعا کنید،
4) ترتیب خوشتیپ ترین ها تا آلبوم جدید اندی تعطیل است ، پس با یک چرخش سریع به دور خود ، خود را در آینه (لازم به ذکر است که جلوی آینه باشید از نوع یا اندازه ی قدی) نگاه کنید.
5) از آوردن جزوه ، برگه ، پوشه، چاقو ، دشنه ، در سر جلسه خودداری فرمایید و بدون موبایل وارد نشوید ،.....
6) در مواقع ضروری از دو در کنار و عقب و جلوی سالن فرار کنید.
7) ارتباط نکته 4و5و6 را موضوع پیدا کنید.
.........................................................
نگین چرا میگم تو که قبلا گفتی میخواد بنویسه منو ماشین زد ، البته من تو خط اصلی بودم او ناگهانی به من برخورد کرد ،من بی گناهم .
.........................................................
رحمان خانعلی هم صداش مثه اندی هم رفتاراش تو نیم ساعت ایران موزیک دو بار پخشش کرد.
.........................................................
اون 10 دقیقه 10 غفلت بود 10 غفلت و تباهی عمرم که خودم از روی آگاهی به غفلت آن میکردم بی هیچ احساسی روی تخت دراز کشیده بودم و به ساعتی که دو تا از بچه ها برایم هدیه آورده بودند نگاه میکردم ( البته گلی که برام آوردی به دیوار اتاق است حالا باز قهر نکنی)
میشد 10 دقیقه با احساسی به اون نگاه میکردم.
.........................................................
اگه بگم پر رو میشی
چیه میخوای بگی دوسم داری
دوست نا باب نیستی اگه بودی میگفتی بیا با هم ، اما گفتی تو که بدت میاد به دردت نمیخوره ، مقسی.
........................................................
یادمه یه روز مورد روان شناسی قرار گرفتم در حالی مورد چت قرار گرفته بودم.
یادمه یه روز مورد معرفی کتاب قرار گرفتم در حالی که مورد چت قرار گرفته بودم.
یادمه یه روز مورد حاشیه قرار گرفتم در حالی که حسابی گیج شده بودم .(به اینترنت دسترسی نداشتم)
چرا نداری خبر بر ساقه ام نزن تبر بسوز بسوز ای این دل بدرود ای این دل.
شنبه دوم دی 1385
همان بود
هر چه فکر میکنم ، همینی که هست ، اگر بیشتر فکر کنم ، دیگر نیستم
صحبت دلتنگی های ، اتاق خالی دلم نیست ، هر چه که هست آرام نیستم
انتظار از مرام دوستان با مرامم نیست ، هر چه هست خیلی با معرفت نیستم
سخت تر از در آوردن مرغ مردی که دو کوچه اون ور تر زندگی میکند از لای شمشادهای باغچه یمان نیست هر چه هست آزاد نیستم.
کیفش خیلی بیشتر از دیدن یک کلیپ اندی است هر چه هست بیننده نیستم.
اذیت سر و صدایش از باز و بسته شدن در اتاقم بدتر نیست هر چه هست هر جور راحت است
چرا؟ فقط!
دوست داشتنی ترین من است هر چند که هست ، که من بی وفایم برای او.
دیگر اشک هایم سریع روان نمیشود. دروغ میگویم! چشمانم نمناک است.
یعنی فقط 10 دقیقه ارزشش را داشت.
بی تحمل ترینم ، در این سرنوشت ، که من برای اویم نه او برای من
کلماتم رقصنده در ذهنم ناز میکنند، فقط پنج ساعت ، چهار ، سه دو یک ساعت 10 دقیقه به عقب ، پشیمانی برای من است ، کوتاهی از خود من ، مهر زندانی بر پیشانی من ، ترسناک ،خنده دار، خشاننده.
فقط کاشکی همون اول به جای جارو برقی از دست استفاده میکردم.
تکه های نان را از خاک پاک میکردم ، درون کیسه ام میگذاشتم نه با جارو برقی فقط برای تنبلی نون و خاک رو با هم بر میداشتم.
فرصتم کوتاه بود، من تنبل ، جبرانم دیر نیست از بی جبرانی بهتر است.
امید برای من چون من چون من امید دارم.
حرف زدن بس است ، شاید آخرین باشد ، عمل است ، خداحافظی
........................................
آقا این تولد های پارسال
حالا تولد نیست
جزوه هم که کامل
تلفن ها هم که حداقل
دیگه چی
بیشترین آره بر تو باد.

