جمعه چهارم اسفند 1385
مور و چغندر قند
نفرین بر شانس که سرنوشتش این بود
خوردن خنجری که خنجر نیست پشت را خم میکند ، نمی شکند ، له میکند.
مربای اسفناجم ، برای من که له شدم.
اظهار پشیمانی ،ندارد ، سنگ پا میخواهد که علاوه بر روی زیاد ضد ضربه بشه.
خیانت نیست ، بلکه سیاستیست زشت مثل گرفتن مربای اسفناج.
شاید دور زدن کار ذاتش است . لعنت بر تو که بد بودی بدتر کردی.
...................................................................................
من و دو کار
داشتم مشق میکردم ، همچون مورچه ای که داره روی کوه نقش رستم در میاره.
مامان :حمید برو ماشین لباسشویی روشن کن .
حمید: باشه
دویدم چست و چابک همچون آهو از روی تخت می پریدم شادمانه ، به یاد آن شعر اندی
به آشپز خانه رسیدم و پیاز ها رو یه تابی دادم برگشتم .
رضایت از خود جاهلانه ،
مامان روشن کردی.
چیو مامان
پس چکار کردی
پیاز و را که داشت میسوخت یه تابی دادم.
مامان زیر ماهی تابه خاموش بود.
ها!!!!!!!!!!
با تخلص فروان
.....................................................................................
سپس از شادمانی بسیار نعره کردند و فریاد بر آوردن که بسیار گردانیده اند پند در آن و مور ها پای کوبان .
.....................................................................................
سال نو مبارک
چون شاید دیگه نه آپم تا بعد عید
پس من اول شدم من زود تر سال نو رو یادم اومد
خو ضعیفی من حتی حساب قرن ها را دارم البته بدون اینکه مورد چیز قرار بگیرم . بخاطر شرایط سیاسی چه کنیم ،
...................................................................................
از فوتبالیست ها هیچی نفهمیدم.
در اولین برخورد کاکرو با دختر عموش که هرگز ندیده بود آشنا شد
تارو میساکی بخاطر اینکه به سوباسا وابسته بود از اردوی تیم ملی خط خورد.
این وسط سوباسو با ارائه نقش چغندر قند و بی توجه به طرفدارش به کار خور ادامه میدهد تا مورد چیز قرار نگیرد.
.................................................................................
عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثله بهشته
تو خونه سبدد سبد گل های سرخ و میخک عزیزم دوست دارم تولدت مبارک
چی حالا میگی فردا.
................................................................................
برنده جایزه اس ام اس هومن جان بود که آدمها را به سه دسته تقسیم کرده بود که عبارت اند از
دسته اول دسته دوم و دسته سوم
البته تنها جواب به سوال روز خود را خلاصه کنید این بود و همومن جان دوم شد و خودم هم اول شدم.
که میتوان از بزرگترین هیجانات روزگار به آن پرداخت و نقش چغندر قند بنفش را بازی کرد.
.................................................................................
یانگوم با سادگی بی غرورگی به ئکار خود ادامه میدهد چون ثمره ی غرور خود را دید ولی گیوم یونگ حسودی رو میاره تو دلش داره آتیش میگیره. البته بانو چویی اینجوری تربیتش کرده ، البته بی تاثیر نیست . فقط سیاست بانو یانگ و بانو هن.
.................................................................................
توجه! توجه!
یک فرصت استثنایی!!!
قابل توجه کسانی که می خواهند به بهشت بروند
فقط با یک بار دیدار شما(برای بانوان اجباری نیست)...
بقیه ی کار را به ما بسپارید
با ۴۰تا۵۰ دقیقه مکالمه ی تلفنی...گناهان ۱۰سال شما پاک می شوند
بنگاه شست و شوی گناهان و اعزام به بهشت
حمید-پاپتی
