تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من

دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386

شهر قصه شهر غصه

با سلام

در پی لبخندهایی که به یادم آمد ، در امتداد لحظات خوش ، احساس راحت بودن، شادی وصف ناپذیر مقداری لاغر شدن ، کاشکی بهتر شه ، چشم چشم شورها در بیاد ، تو که میدونی چشت شوره ،تعریف نکن ، ثواب داره ، اینقد بد جنس نباش یا حداقل عکسشو تعریف کن ، که بهتر شه، بی تو با یاد تو سر کردم ،گل عشقم را پر پر کردم ، روزی صد بار بخدا مردم ، تا جدایی تو را باور کردم .( این مردن واسه خواننده ها چه آسونه ، نه احساسشون لطیفه و همچنین بنفشه برا همین هی زود زود می میرن) ، رستاخیزم انگار هنوز پابرجاست با اینکه خیلی وقته نرفتم سراغش ، بازامد بازامد گل من بی خبر بازامد ،  تو ببین که به صد ناز آمد ، شیرین رو ، مشکین مو ، چون نرگس، خندان بود، با ناز و طناز آمد. البته اونی که بازامد خودمم ،

دیروز به آهنگی که شهره با اندی خونده ( البته اندی همصدایی میکنه ، مستقل نمیخونه ) گوش میدادم، یه سایه یه روزی منو به قصه ها برد ، چه آسون دلم رو به شهر غصه ها برد. ملت آرزوشون برن تو قصه ، میگن رفتیم تو غصه ، حیف سایه ها که بیکارن شما رو میبرن ، بابا ما بیکار داریم ، داریم ، داریم ، هان تلویزیون نگاه می کنیم  ، این همه قصه ، حداقل این خاله سوسکه که همه واسش می میرن میدیدیم یا این فیله که اومد آب بخوره افتاد و دندونش شکست یا از همه اون موقع که حیوونا خونه خاله پیرزن بزرگ میکنن تا همه جاشون بشه( من که جیک جیک میکنم برات بذارم برم) را دوست دارم ببینم ، یا وقتی برتی بانی این خرگوش مامانی ، چه جوری اون سوپ را که مادرش آورد ، که حالش خوب شد ، چه جوری خورد ، تو سوپ قاشق نبود ( دیگه فیلمش نمیکنم شاید سر کشیده ، اما شرط ادب بود که در حضور جمع خانواده سر نمیکشید ، البته مادر هم میتونست قاشق بذاره تو سوپ)( البته هنوز بحث است که در اون نسخه کتاب قاشق چاپ نشده ، شانسته دیگه )

یا تو اشکها و لبخندها  ،  میزدم تو سر اون پسر آلمانیه ، وای چه حالی میداد ، چشم سفید ، البته دیدن دهن گرگی که سه تا بزغاله را درسته خورده خالی از لطف نیست ، کلا حال میکنم ماشاالله خان ، ماشاالله خان کتاب ماشاالله خان در دربار هارون الرشید را ببینم ( نوشته ایرج پزشکزاد) آدم با حالی بوده.

و علاقمند هستم اون پای سیب هایی که فیلیسیتی در داستان های جزیره درست میکردم یه ناخونکی بزنم ،( البته اگه شما هم درست کنید همون ناخونک را با کمال میل میزنیم ، اصلا میبلعیم ، در این مورد شما  هر جور راحت باشین کافیه).

خب این همه قصه بود و هست که شما میتونید برید ، مطمئنا خودتون هم قصه دارید برید ولی اگه پا میده قصه های ما هم برید خبرشو بیارید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فردا در 12:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386

دندان آسیب شناسی بی ربط ترین

با سلام

در پی ظاهراتی که دیده شد تصمیم بر آن شد که به قول کاپتان تنها عنصری که از شعور و عقل دیده میشه را بکنیم بنداذیم دور ، از همون اول دردسر بود ، حال از چهار تکه این عنصر تنها یکی باقی باقیمانده و هیدروژن در جدول تنهاست و یار و یاوری ندارد واین بود سرگذشت فصل دوم با پیش بینی خونه خالی هاش که همش الان پره ، قبلا دو تا پایینی ها رو ( منظورم دندون های عقل پایین ، آره عزیزم دیدی پیچیده نیود) جراحی کرده بودم ، امروز رفتم سراغ بالایی ها دکتر آمپولاشو زد (تو خنده ی سلامی  تویی عطوفت عشق عزیز قصه ها می) و رفتیم ، بی حس شد برگشتیم ، پارچه انداخت رو صورت وشروع کرد ، وسط کار ساکشن خراب شد و دهنم پر خون شد و 5 یا6 دقیقه دهانمان باز یه وسیله هم توش (نمیدونم چی بود ) تا برگشت ، زوراشو زدو و بخیه زدو و تمام .

اگر نا منظمی در ترتیب دندان هایتان مشاهده کردید که قبلا نبوده سریعا به پزشک مورد اطمینان مراجعه کرده و موضوع را به او اطلاع دهید ، زیرا اقدام سریع باعث جلوگیری از اورتودنسی و درجه ی سرویسی دهانتان به میزان قابل توجهی کم میشود .

لفظ جراحی هم بخاطر اینکه دندون های عقلی ، که خراب کاری میکنن زیر لثه عمود بر دندان آسیای نزدیک تر میشوند ( میتونی تصور کنی نیگا کن اون هفته با اون کلاس داشتی اومدی امروز بازم بیای سر کلاس ما ، باید بری با اون کلاسی ها ) پس دکتر باید تخصص داشته باشه ، یعنی جراتش بیشتر باشه .اونایی که پر رو ترن جراحی هم میکنن. اون سالها حمومیها جرات داشتن دندون هم میکشیدن ، تازه جیک دندون دکتر مایک در همان قسمت های ابتدایی کشید.

...............................................................

لبخندی زد عجب چشمهایی داشت ، چه نگاه عمیقی ، چه عاقل اندر چیزی ، وقتی جراحی میکرد چهره اش یادم آمد ، یادمه با پاپتی بودیم ، لباسامون هم ست بود ( تازه داداشه امین راپورتمونو داده بود) یه بچه ای کمتر از دو سال تو بغل باباش ، سر رو شونه ، ماها که پشت سرشون بودیم نیگا میکرد .

...............................................................

یاد بیرون رفتنا کردیم یاد خورشید خانوم ها افتادم ( هر کی تولد داره بگه) اون موقع جنس چوبش خیلی بود هنوز مد نشده ، باشد از من مد شد که شد کرشمه که این تیکه آخری برداشتی از یه آهنگه آصف بود.

...............................................................

دو تا مطلب هیجان انگیز به نظر من آهنگ راه من ، داریوش که خوندتش خیلی بهتر از ابی خونده ، یعنی آهنگ مال صدای داریوشه و آهنگه که میگه خانه سرخو ، فلان سرخو وبیابان سرخ است ای مسلط دستت از خون شهیدان سرخ است را ابی بهتر از داریوش خونده ، بابا هر کدومتون طرفدارهای خودتونو دارید ولی کلا داریوش مردمی تره و تازه تو اون آهنگ هم صدایی که خوندن صدای داریوش بر ابی میچرخه و تازه  آهنگ زنده موندیم اگه فردا ، وعده ی ما لبه دریا هم خیلی قشنگه ، دوست داشتید گوش کنید.

و در این جا به آسیب شناسی این شعر سیاوش قمیشی می پردازیم که میگه شهر من ،من به تو اندیشم ، نه به تنهایی خویش ، از پس شیشه تو را میبینم ، که گرفتی مرا در بر خویش ، وقعا این قسمت اصل حال چه نگاه قشنگی به شهر خویش ولی همین شهر است که مانع رسیدن داریوش به چکاوکش یا خورشیدکش میشود (کجای این جنگل شهر پنهون میشی خورشیدکم ، پست کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم) ولی می بینیم که در یک لحن کوچه بازاری که کمتر شهرام صولتی را با آن دیده ایم میگوید : زخم خنجر رفیق درمون نمیشه ، بوسه ی سنگ با تنه شیشه نمیشه .حال در این اثنا سیاوش افسوس میخورد و میگوید راز قد کشیدنت رو عمریه دارم می بینم داری میرسی به خورشید اما من بازم زمینم ، اما به هیشکی به اندازه داریوش بی وفایی نشده میخوای گولم بزنی ، هی به من دروغ میگی ، به من نگو دوسم داری که باورم نمیشه ، حتی عشق هم چشمه آبی ، اما کشندس ، من می میرم از این آب مسموم (ولی گویا می ارزه ، جون برا چیه) او صادق است : تو خرابه منه آلوده نشو غمه این پیکر فرسوده نخور، او امید میدهد : نگاه خیره ات را از سنگ فرش خیابان بردار تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید.

او حتی خنده های عاشقانه را جوری دیگر میبند : اونکه عاشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید.

میگذریم و میرسیم که میگوید : بگو کی بود تو رو به گریه انداخت ، کی بود که از بغضت ترانه میساخت ، کی بود بی وقفه تو رو نفهمید ، کی  بهتر از تو رنگارو میشناخت ، کی بود رنگ صداتو دزدید ،کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید کی بود که از سایه ی تو میترسید ، از کوچه ها صدای پاتو دزدید ، کی بود کی بود من نبودم من که دروغ زن نبودم شاید باید........

حال به این میرسیم یا بیشترک،  یا کمترک ،فرقی نداره به درک ، وقتی میشی زهره ترک ، تو بازی چرخ و فلک ، پس از ماست که بر ماست.

.................................................................

اینم خوشم میاد که بگم

کمر باریک من کمر باریک من بیا نزدیک من ، صلح صفا کن ، جفا دیگر بسه ، با ما وفا کن کمرباریک،

دله عاشق مثال ،  دله عاشق مثاله گرگ گشنس که گرگ از هی هی چوپان نترسد کمرباریک .

پ ن

1) پاپتی اول نظر داده.

2)تیکه آهنگ هایی که گفتم از حفظ نوشتم ممکنه پسو پیش داشته باشه ولی مظمون حفظ شده .

3) ادعات نشه همینی که هست

4) کمر باریک بازی در نیاریم که گرگا حالیشون نیست .

5) خواننده هایی که دوست دارم : داریوش ، گوگوش, سیاوش قمیشی ، اندی ، پیروز (که ازش کم گفتیم بعدا بیشتر میگیم) ، شهرام شپره و صولتی و عزیزمان ، قهرمان ملی فرامرز آصف.

6) اندی رو برای اندی بودنش دوست دارم .

7)شعر هایی که حسن شماعی زاده خونده خیلی خوبه ولی کاش فقط آهنگاشو میساخت و نمیخوند و تازه از وقتی بینیشو عمل کرده صداش بد تر شده هی میخواد گریه کنه.

8) من به فکر شما هستم شما هم من را فراموش نکنین .

9) صاف وایسا کمربندمو درست کنم هان یادم اومد آینه شو .

10) باشد بر پشت بنچاقت نوشته که از تو وعده ها مد شد ، شد کرشمه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فردا در 6:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

استادیـــــــــــــــــــــــــــــــوم

سلام

در پی احساساتی که برای خودم در خودم احساس کردم ، به این نتیجه رسیدم که احساسم شبیه این احساسه:

دختر دایی طعمه ی دریا شده ، دختر دایی گمشده

دختر دایی روح سرگردان شده، دختر دایی گمشده

پس طبق شواهد این بر ماست که منتظر آهنگ سه صدایی اندی با اون دو تا خواننده ی عرب بنشینم ، و تا اون موقع ، چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی.

نازنینم ، زنده موندیم اگه فردا ، وعده ی ما لبه دریا .

دیشب ، من چراغ ها را خاموش نکردم چون یکی قبلا خاموش کرده بود ، در این اثنا به فکر این بودم که آخر هفته نوبت یکی از بالایی هاست ، دیگه هر چی خوردی بسته تا کی ، جالبی اینه که پست خالی هم نداریم بهت بدیم باید جمع کنی بری ، میدونم آخرین انتقامتو سخت میگیری ولی یه هفته بیشتر نمیشه.

.............................................................

خوب چون صنعت لیگ برتی شده بیشتر پستها رو به این موضوع آورده اند ، بازی با ملوان برای تیم خوب نبود اما من حال کردم برای دومین بار استادیوم میرفتم ، بار قبلی سال 75  یا 76جام چهارجانبه ی دوستی بود که صنعت با ملوان بازی داشت اون موقع دوم دبستان بودیم دیگه حساب کنین چه سالی بود چون بچه خوبی بودم مدیر یه بلیط بازی بهم داد ، معلم گفت آقای مدیر یعنی تنهایی بره ،مدیر گفت اینم یه بلیط برای پدر که با پدر بری ، بعد گفت اینم یه بلیط برای داداشت که همه با هم برین ، رفتیم تعجب کردم چرا کسی بازی رو گزارش نمیکنه ، بابا این فتاحی کجاست چرا حرف نمیزنه ، بابام گفت اون برای تلویزیونه ، خیلی حالم گرفته شد حتی فوتبالیست ها هم گزارشگر داشت ، یاد جاسم برهی بخیر ، اون سال صنعت تو لیگ پنجم شد یا همین طرفا اون موقع یادمه تو تهران با استقلال 2-2 کرد و از پرسپولیس 4-0 خورد یحیی گلمحمدی گل زد ، اسماعیل هلالی هم یه پنالتی زیر طاق زد ، اون موقع پرسپولیس 11 بازیکن تیم ملی داشت ، فک کنم اهموند بزیک هم یه گلی زد شک دارم ولی اون موقع بازی با ملوان مساوی شد و اینبار باختیم ، پاپتی راست میگه نیم ساعت قبل از بازی اومدن بعد تعجب میکنن چرا ما 5/3 اومدیم خو جا گرفتیم ، مبارزه کردیم و یخ حوض نگاه کردیم و اینا....

داور را فقط به دقت کردن تشویق کردیم و بازیکنان را به بازی جوانمردانه ولی ملوان مثل کشور های دور خلیج فقط افتادن زمین مخصوصا این دروازبان ولی کلا بد نبود برای تفریح 90 % کلمات برای اولین بار به گوشم میخورد چقد این زبان وسیعه ، چه ترکیباتی میشه ساخت ، عجب رفع تنوعی بود به حدی قابل قبول .

از امکانات هم خودم مجهز بودم برای سه روز زندگی خارک (دوست دارم) ، گز ، باسلق، شیرینی از این آبنباتیا ، روزنامه ، تخمه دو نوع کدو و از این سیاه ها ( گیر نده هزار جور سیاه داریم) ، کلاه ، دستمال کاغذی ، حوله ای ، بزرگ و کوچک ، پیراهن برزیل یک عدد که اونجا عوض کردم چون پلاستیکی بود میپختیم ، و قمقمه آب یخ زده و پول ، ....

بچه ها هم خارک دوست دارن سیاووش  ، پاپتی ، سپهر ، ولی فرشاد نخورد یا کم خورد اونا هم که نیم ساعت قبل از بازی اومدن فقط گز و باسلق گیرشون اومد ، تخمه هم که نمیشه خورد، بس که هیجان داریم الکی هر ضربه ای مثله علی دایی دست پشت سر میکردیم وااای واهاهاهای .

خب دیگه باختیم و پیاده رفتیم امیری و یه دلستر انار زدیمو برگشتیم خونه و یانگوم دیدیم قول میدم هر کی حتی سرطان داشته باشه یانگوم اینطور مشت و مالش بده خوب میشه دیگه چه برسه پادشاه که در این راه پیر شده ، کور شفا میدیم ، اصلاح سلول هاای بنیادی هندوانه و خربزه ، گاو و آنچه شما خواسته اید بگو از دست میره.

.........................................................

و در کل از این پا نوشته ی نگاشته ی بالا .

1) میخوام دندون جراحی کنم این سومیه.تو متن اشاره شده.

2) سوسکم به بچش میگه قربونه اون پاهای بلوریت و من به نوشتم چرت نمیگم اگه نمیفهمی نظر نده یا نخون بمن چه تو چه جوری برداشت میکنی و واسه ی  خودت اظهار نظر کن البته اینم یه نظره ولی نظر بده ولی توهین نکن .

3) چیزی جز انتظار اون آلبوم نداریم .

4 ) بای بای تا دندون خوب بشه .

5) پاپتی اول نظر داده.

۶) وقتی گفت : حمید آقا گل گلاب عرق بیدمشک قند تو دلم آب شد

 

نوشته شده توسط فردا در 3:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

سی در صد واسه این گذاشتن

با سلام در پی نظراتی که برایه خودم تصور کردم دیدم که من دچار ترس از آپ کردن شدم ، اما بگم تو هفته آینده برای جراحی بعدی میخوام وقت بگیرم ، دیگه فکر کنم رکورد تولید سرویس رو بزنم و بتونم صادر هم بکنم و به عنوان یک رکن اصلی به اقتصاد کشورم کمک کنم و رفت و آمد تمام بچه مدرسه ای ها رو بر عهده بگیرم ، تازه سرویسم هم هر چی بخوای می سوزنه پس نگران سوخت نباشید. پاپتی میگفت نمیتونی ننویسی ، اما تونستم ، میبینی که در حد یک ارتباط چیزه و با نوشتنام خیلی فرق میکنه (میتونی آرشیو رو بخونی) دیگه پیر شدیم اذیتمون نکن ، دیگه امن تر از محله خونه خاله ی سیاووش که پیدا نمیشه ، من که پلی استیشن نمیام بازی کنم ، حالا استادیوم یه چیزی ( همه لیسانس به بالا دست به سینه ، با شعار داور دقت نکن ، داور دقت کن ، یا اصلاحات در سیستم بازی میخوایم ، این موقیعت خراب شد بعدی گل میشه و این چیزا....) . لبخند هایم را جمع میکنم ، برات پست میکنم ، تو جوابمو بده خیابان یکطرفه یکطرفش ورود ممنوعه پس انگار نه انگار نباش ، که دیگه پیر شدیم اذیتمون نکن ، دیگه قشنگ تر از لبخند من که نمیبینی ( همون لبخند اندیو در نظر بگیرید کافیه) حالا لبخند یانگوم میخواست جوابمون باشه به لبخند ناتالی پرتمن چه حاجتی است . چشم های را باز میکنم ، به همتون نیگا میکنم ، چه برقی مزنه صورتاتون ، همتون که ازدواج کردید ، هان اونجا مجرداش واستادن ، خو این یکی چند ، میبرمش ، صاحبشون میگه 72 تا اما چون جفتشو فروختیم 65 تا میگم من خریدارم ، ( تو دلم خر که نیستم) آخرش 53 تا فاکتور کرد 52 تا دادم بش ، برا جنس خوب می ارزه ، معتقدم هر قد بدی ، آش میخوری ، دیگه پیر شدیم اذیتمون نکن ، دیگه بهتر از قبلی نیستی که تو استخر از من دزدیدن حالا اگه میتونستی صبحا پاشی دو تا نون سنگک بخری یه چیزی ( کو نونوایی که سنگک بپزه ، نداریم ) دارم دقت میکنم تمام تابلو ها و پوستر های اتاقم به جز حضرت یعقوب و بنیامین ( چه اسمه قشنگی) همه دختر هستن البته یدونه حضرت مریم هم هست که حسابش جداست ولی بقیه دختر تنهان یکیش رو استاد فرشچیان کشیده با یه چند تا بچه آهو قاطی شده ، خوشید خانوم با اون دختر هایی که از تو پنجره و این ور و اونور پیدان ، یکیشون داره سه تار می زنه یکی دیگه یه دسته گل داره داره مو پریشون بازی در میاره تا یادم نرفته عکس خودمم هم هست که این حسابش کلا جداست ، وای بابا دیگه اذیتمون نکن ، پیر شدیم ، حالا اندی ای بودیم صدایی داشتیم ، لبخندی داشتیم اما دیگه بدتر از اسکار تو داستان کوسه نیستیم و بقیه تابو هایی که از گفتن بقیه جزئیات معذوریم چون تموم شدن پس با این حساب تعداد دختر پسرهای تابلو هام برابر شدن ولی چرا اینقد دختراش به چشم میان ، شاید به دیدن خود عادت کردم چند میگویی از عیب دیگران خود را اول مدارا کن کمال این است و بس ، گر به دست خود بستی پای خوشتن ، بند با دست خود باز کن کمال این است و بس . حال شیون میکند ، دهان دختر زیبا تهی ز دندان است ، صبر کن در آبادیه ویران شده نان نیست ، حال عازم شهرم ، ای بابا اینجا دعواست چرا سیمان نیست ، گویی به من چرا ایمان نیست در زمانی که غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست . پایین نویس نگاشته ی من یا همون پ .ن بقیه 1) شاید هم چون فهمیدی سبک تر از تو هم هست حسودیت شد و احساس سبکی و راحتی کردی ، 2) شاید چون بیشتر پسرونه بود ، یا ادبیاتم رو اطرافیانم بهتر میشناسن. 3) من نبودم ولی بیشتر از بودنم پیامک فرستادم . 4) ال سی دی پاناسونیک یک و هشصد با پایش دو تومنیه سوم جلو میگیرم بقیش شش ماهه صدی یک یا نیم سود میکشم ، کی فییییت رو حال نمیکنی البته این 42 اینچه مدل های دیگه هم هست که فهمیدم نمیشه با 94500 کاری کرد 5) چیزی جز آرزوی سلامتی برای همه نداریم. 6) کندو عسل جمعه ها تعطیله 7) با بچه ها تو هشت بهشت بودیم یه کاخ کوچیک قدیمی توش بود رفتیم توش و خارجی دیدیم خیلی آبرو مندانه بکار خود ادامه دادیم ( عکسشم میذارم ببینید) رفتم از پرسیدم این کاخ مال کی بوده اینجا حکومت میکرده! یا تفریگاش بوده گفت مال شاه سلیمان صفوی پسر شاه عباس دوم که حکومت میکرده و اینجا تفریگاش بوده.ویو عالی . 8) برای اینکه سنگین تر از ما خوشحال نشن از حسودی سبک بشن راحت بشن خیلی سعی کردم اما این شد.

۹)بدونید پاپتی اول نظر داده

نوشته شده توسط فردا در 10:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •