تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من

سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387

از تو چه پنهون/افراي 3 / آصف

 

 

 

ببين از تو چه پنهون

دلم هواتو كرده

هواي صحبتاي تو آشنا رو كرده

ميخوام هزار و يكشب بشينم پاي حرفات

نگاهم رو بدوزم به اون غنچه ي لبهات

ببين از تو چه پنهون قشنگه نازنينم

نميخوام نميتونم كه دوري تو ببينم

تو چشماي قشنگت يه آسمون ستارس

تبسم روي لبهات برام عمر دوبارس

ازتو چه پنهون كه شبا تو به خوابم مياي

بنده نوازي ميكني بسراغم مياي

دل منو با خود ميبري تو به شهراي دور

تو قصر رويا ميشوني توي دنياي نور

اگه مثله يه سايه برات باري نباشم

ميخوام حتي يه لحظه ازت جدا نباشم

ميخوام تو باغه چشمام گل روي تو باشه

توي خلوت دستام سر زلف تو باشه

الهي بموني هميشه واسه ي تويي دارو ندارم تو موندي واسه ي من
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فردا در 1:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387

چه دوستانه ای پیدا کردیم؟ولی خوشحالیم

الان دوست دارم اين آخرين باشه ، و ديگه اينجا ننويسم. نمي تونم بخوام يه جا ديگه بنويسم ، اما شايد بايد برم در مورد روابطم بيشتر فكر كنم ، چه مشكلي پيدا كردم ، كه همه با هم هستن وبه من كه ميرسن كار دارن البته چند تا هستن كه اينطوري نيستن ولي اونم باز موضوعش فرق ميكنه؟ هر چي باشه مشكل از منه!(عجب) ميرم و با يه چي ديگه خودمو مشغول ميكنم. .................................................................. امروز دكتر آزمنديان آبادان بود ، منم رفتم سمينارش ، كلا همون ايران بيوتي كامل تر گذاشت. شايد بيچاره وقت نداشت؟ .................................................................. المپيك هم كه امسال مثه فوتبال كار ميكنه و نشون ميده كه علي دايي مقصر نيست ما ها مقصريم. .................................................................. يادم مياد قبلا يكي بود كه ميگفت ولي ديگه الانا اون يكي هم نميگه.(عجب) .................................................................. شايد اگه ظاهرمو عوض كنم حالم بهتر شه ، همش دارم با ريشام ور ميرم ، همه چيو بايد با دقت خورد ، والله . ..................................................................
نوشته شده توسط فردا در 2:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم مرداد 1387

داریوش/آشفته بازار/ترک3

وقتي توشب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود

وقتي توشب گم ميشدم، همخونه خواب گل ميديد، همسايه خوشه خواب، سبدسبد خنده ميچيد

آوازخونه كوچه ها شعر هاشو از ياد برده بود

چراغا خوابيده بودن شعله شونو باد برده بود

آخ اگه شب شيشه اي بود پل به ستاره ميزدم

شكسته آينه ي شبو نيزه ي خورشيد ميشدم

آخ اگه مرگ امون ميداد، دوباره باد ميشدم

تو رگ يخ بسته ي شب، نبض چراغ ميشدم

وقتي تو شب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود

آخ كه تو اقيانوس شب، سوختنمو كسي نديد

تو برزخ بيداد شب، كسي به دادم نرسيد

وقتي تو شب گم ميشدم، دلم ميخواست شعله بشم

رو سايه هاي يخ زده، دست نوازش بكشم

دلم ميخواست آشتي بدم، تگرگو با اقاقيا

خورشيد مهربونيو، مهمون كنم به خونه ها

آخ اگه مرگ امون ميداد، دوباره باد ميشدم

تو رگ يخ بسته ي شب، نبض چراغ ميشدم

وقتي تو شب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود

وقتي تو شب گم ميشدم، همخونه خواب گل ميديد، همسايه از خوشه ي شب، سبدسبد خنده ميچيد.

............................................................................

نوشته شده توسط فردا در 1:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم مرداد 1387

مورد بی سراغی قرار گرفته شده

آیا حتما من باید اول پیامک بدم که چنتاتون جواب بدین.

حتما من باید زنگ بزنم.

حتما من باید بیام خونتون.

حتما رابطه ام با همه یکطرفه است.

فکر می کنم به ظاهر که دلخوش باشم که سراغی از من می گیرند.

اگه یه ذره فک کنید تنها رابطه ی شما با من موقعی بوده که من تماس گرفتم یا یه چیزیو سند تو آل کردین.(مخاطب تماما خاص بوده و به نت که همش چخانه مربوط نمیشه).

میرم یه جور دیگه سراغ می گیرم.

 

نوشته شده توسط فردا در 1:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم مرداد 1387

وقت ميذاريم

 با سلام

شايد بايد براي هر كس زماني اختصاص داد كه فكري هم باشد ، شايد احساسي باشد، شايد كينه پيدا كنم، نفرت رو فكرشو نمي كنم، اصلا دروغ ميگه ، واي اين يكي عقلم داره ، چطور حاضري ، داره  تحقيرت مي كنه، عذابم ميده، شايد هنوز زماني پيدا نكردم به تو گوش بدم، بهت دقت كنم ، ازت دلگير شم ، بات درد دل كنم ، مثل اين مي مونه من معمولا وقت دارم اندي و داريوش و اصف گوش بدم ولي سياووش و ابي منصور كمتر ، البته الان محسن يگانه وقت كردم گوش ميدم.

چند وقته خواب ندارم كه خواب ببينم.و از اون پستاي هميشگيم واست بذارم .

چند تا دوستانه كه دوست دارم دوست داشته باشيد، اندي ، كفش واكس زده، سر دبيرمجله ، صنعت نفت، برزيل، آبادان.

با چند از بچه ها ، دوستانه هامونو رو به ميدان آورديم ، كه يكي خيلي زود منظور و گرفت ولي براي بقيه مجبور به توضيح شدم.

چند كار جديد كه تا حالا نكرده بودم تو نت رو بعد از كنكور انجام دادم مي توان به تعريف سريال كره اي ، دزد و پليس ، خاله بازي ، توهم زذايي ، بكس صد متر ، وزنه برداري معتادان بي سر پناه ، شنا روي ميز ، اشاره كرد .

(چار تا اول واقعي بودن بقيه توهم)

.................................................................

خداييش حوصله ي قسمت دوم بادي گاردو ندارم، در گيرم سر فرصت ، رو چشمم.

..................................................................
نوشته شده توسط فردا در 1:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم مرداد 1387

ما با حاليم

 با سلام

در پي آن احساساتي كه قبلا بود و الان نيست ، تصميم گرفتم ماجراي ديروز را تعريف كنم كه چقد ما با حاليم ،واقعا نميدونم، اصلا فكر كردن به باحالي ما يه ريسك بزرگه ، ما خيلي با حاليم. اصلا ول كنيم ديگه اثبات نداره ، تازه با تيكه به اون بقيه قضيه ثابت ميشن ، به قول آقاي دهستاني ، قضاياي كلي را بدون فكر مي پذيريم.

...................................................................................

نمي دونم ميشه مرزي بين كارهايي كه بايد با عقل انجام بشه و كارهايي كه احساس در آنها دخيله گذاشت يا نه ، براي اين كار عقل تصميم ميگيره و براي اين كار احساست .

خودم را راضي ميكنم ، ميدوني تو چقد با حالي ، خودت تنهايي فيلمي هستي ، اصلا خودت با خودت حال ميكني.تو چقد باحالي .

..................................................................................

كاپتانه ما هم باحاله مخصوصا وقتي از اين آبشار پايين مي اومد ، محكم خورد به ميله ها در لحظه ي آخر يه سه چهار متري پرواز كرد ، من آخراي سرسره بودم كه خشكم زد ، يه چيش نشده باشه.

..................................................................................

سياووش ما هم باحاله ، كلا به نظر من حداكثر حال رو از هر چيزي ميبره ، داره كم كم به عنوان وبلاگش نزديك ميشه، شوخي ميكنم ،

..................................................................................

حيدر ما كه حرف نداره از باحالي ، كه جزء قضاياي كلي به حساب مياد ، و محلي از اثبات نداره.( اولا كه آقاي ساجدي مي گفت محلي از اعراب  نداره ، فقط فكر ميكردم نداره ديگه ، حساب نمي كردم كه مبني ها اعراب محلي دارند و الان كه بيشتر فكر ميكنم ، فاعل محلا مرفوع نقيض گزاره شرطي و بلعكس طبق انتقاء مقدم ، پس از نادرستي تالي به نادرستي مقدم پي ميبريم و از نادرستي مقدم ، چه تالي درست باشد چه نادرست گزاره درست است)

................................................................................

آقاي منصوري هم با حاله ، هنوز فرشاد و سياووش رو اشتباه ميكنه ،سياووش روبروش بود سلامشو رسوند.بعدش شب تو چتاي شبانه جواد بهم گفت اين هنوز شامي كه شرط بسته نداده .اگه يادمون بود ميگرفتيم.خو بگو شرط با تو بسته بود ولي ما ازش بهره مند ميشديم.جواد تو نباشي حال نميده كه ، بايد عامل شكست روبروش باشه تا عند كيف از او گرفته شود.

...............................................................................

ديگه تعريف از باحالاي ما تموم شد همينا رو جمعه ديدم ان شاء الله روزاي ديگه اگه باحالاي بيشتري ديدم حتما ميگم.در ضمن ملاقات هاي اينترنتي قبول نيست چون مجازي است واحتمال چخانش زياده.ولي راست يا چخانش همه باحالن ولي به ما نميرسند.

..............................................................................

مشكل از گيرنده هستش ديروز من با 5 نفر همزمان مي چتيتم و اين باعث ميشد كه حتي جواب يكيو به ديگري بدم در چند مورد ، اگه چرند ديديد ، مشكل از من نيست اگه يه نفر بود باز همينجور ميشد ....

..............................................................................

1) من در وبم بيشتر دعوت به گوش دادن آهنگاي اندي كردم.

2) من حتي عكسشو به ديوار اتاق نزدم .عكساي ديگه زدم.

3)كاشكي رتبم ارزشه روان نويسا كه رديف كردم داشته باشه .

.............................................................................

اين دختر كه ما ازش ميگيم با پدر وپدر بزرگ وبرادر كوچيكش در يه محله سطح پايين زندگي ميكند . دختر تازه به جمع بادي گارداي رييس جمهور پيوسته.باباش معلمه رقصه.

رييس جمهور يه پسر هم سن و سال هاي دختره داره كه عند آزاره ، همش فرار ميكنه و دختره با يكي ديگه از بادي گاردا كه در بچگي با پسر رييس جمهور همبازي بودن با يه دختر ديگه مامور محافظت از پسر رييس جمهور ميباشن.

پسر رييس جمهور 8 سال پيش يه تصادفي كرده كه حافظش مشكل داره هي خاطراتي تو ذهنش مياد ، قش (غش) ميكنه.

سريال بادي گارد رو دارم تعريف ميكنم .اين قسمت اول بود.براي ادامه بايد سفارش بدين تا در پست بعدي قسمته بعدي رو بگم.

شخصيتا

دختر بادي گارده: كلا رفتاراش پسرونس ، همه دوسش دارن اون نميدونه.

همكار بادي گاردش (پسره كه تو بچگي با بچه رييس جمهور همبازي بوده):سرد ، قانوني ، يه دختر 8 ساله داره.

پسر رييس جمهور: فعلا رواني كامله.

باباي دختره: درمانده ، نگران دخترش.

پدر بزرگه دختره: همونجوري با برادر دختره كلا طنز فيلم خانواده دخترن .

دختره كه با پسر رييس جمهور و بادي گارده هم بازي بودن : شناخت دقيقي در دست نيست ، بادي گارده و پسر رييس جمهور سرش دعوا ميكردن.(خاطر خا داشته)

رييس جمهور: كلا فقط از جلو دوربين رد ميشه.

باي باي
نوشته شده توسط فردا در 3:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم مرداد 1387

 

باسلام

هرچگانشان را فقط اهلشان مي شناسند. خاطراتي داشتم از پدر بزرگ كه هر تابستان كه مي رفتيم يا هر زمستان كه مي آمد بصورت تناوبي تكرار ميشد .خودش ده سال در آنجا بود و به اندازه ي 10 دقيقه خاطرات هرچگان داشت. اما آبادانمان شلوغ تر است . از ده سالگي اهواز و آبادان براي كار چه چيزها كه نشنيدم و چه چيزها كه نديد.

وقتي تعريف مي كرد با خودم مي گفتم چه ساده مردماني ،چه دل هاي پاكي ، آخ كه ديگر نيست خاطره تعريف كند. دلمان خاطرات تكراري ميخواهد . چون يكي يكدونه بود خيلي دوست داشت نوه ها و بچه ها و عروس ها و دامادها جمع شوند تا خاطره بگويد ،گويا به آخر هرچگانم رسيده ام و فقط خاطره ي خاطره تعريف كردنش در ذهنم ، تا قبل از فراموشي مي ماند.

آبادانمان ، فقط با ياد آبادان قبلش زنده استا ، چه دل خوش مردماني ، چه بيچاره مردماني ، هفته اي چند روز گاز كشي داريم، گازو ميكشيم تا ماشين و از ماشين تا خانه. آب هم كه ديگه يادم رفته ، يادمه سوم چهارم دبستان بودم پسر عموهام از تهران آمده بودند و گفتند چه آب شوري داريد اما آب الان رو كه ميخورم ميگويم عجب آب شوري داريم.تا قبل از خريدن آب تصفيه كن برقي (از اين خوبا) با دوچرخه ، بشكه آب ميخريدم و مي آوردم خانه.اما در ميان به كنده اي عظيم جلوي بازار فيه كه از اول دبيرستان كه ميرفتيم مدرسه داشتن ميكندن تا الان كه يكسال هم پشت كنكور بودم ادامه دارد ، شايد يكي از آثار باستاني در آينده باشد و آن دبير بگويد سال 81 يا 82 بود كه داشتن اينو ميكندن ما سال 57 دمپايي در دست ميدويديم.

عجب خاطراتي مانده كه تازگي تعريفش از كهنگيه قديمش پيشي ميگيرد و به تعريفي افسوسانه تبديل ميشود. بس كه كتاب درسي خونديم جمله بندي هايم در ققالب كتاب درسي گنجانده شده.

فرداي من را فرداي ماها مي سازد كه گويا با رشد بي رويه ي بي خيالي و غفلت ، آخ كه چه دردناكي سازد، در طول تاريخ هم ثابت شده تمام دنيا هر نسل چيزي از ما ميگيرد بدون پرداخت بهاء ، واي چي حالي ميكنن آنها .

نقشه يمان هي كوچكتر شد كه ديگر چيزي ندارد كه كوچكتر شود.مرز آب درياي مازندران كه كوچكتر ميشود.ديگر رشد غفلتمان به جايي رسيده كه تجاوز به فرهنگمان كاري ، سرگرمي زا و با حال شده، خليج فارس كه يادتون هست ، نماينده ي احسان يار شاطر در دبي از هيچ رسانه ي فارسي زباني دعوت نميكنه ، گويا فرهنگ نامه شان را براي غير زبان فارسي ها تهيه ميكنند.استوديوهاي خارجي ديگر زبان فارسي تحريم كردن .ئذز پرشيا پر از غلت املايي ،سي صد ميسازن ،

كي اين رشد غفلت گرفته ميشود ، ول كن بي خيال.

...........................................................................

1)حوصله نداشتم مثل هميشه عاشقانه بنويسم.

2) باور نميكنم كه تو، تو قلبه من نشستي از هر طرف به روي من راه فرارو بستي.

3) باور نميكنم به اين زودي دل سپردم، تا تو رو رو ديدم ، بي خبر گول نگاتو خوردم.

.........................................................................

در كل نميدونم قبلا چي گفتم كه روحيه شما خراب شده.

و در كل هر جور راحتي چه ماده زيبا چه نر تا عقل هست كه اميد وارم باشه جاي هيچ ناراحتي نيست.

نوشته شده توسط فردا در 0:17 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •