یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
هرزه
از عذاب جاده خسته
نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن
نکشیده و کشیده
غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
من سرگردونه ساده تو رو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
تو تمام طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه ی من
اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستم
زیر کوه بار غصه هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد
که نحیفمو پیاده
تو رو فریاد زدموباز
خون شدم تو رگ جاده
من سرگردونه ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
نیزه ی نم باد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون
نتونستن نتونستن
کینه ی منو بگیرن
از من خسته ی خسته ی شوق رفتن رو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا
پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه
از غمم جدا میبینم
خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا میبینم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت
آخه چشمات میگه نیستی
من سرگردونه ساده تو رو صادق میدئنستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
.ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
عجب
شوخیه اون دو تا خفاشا تو ساعت
میدونی چه جوری یه فیل از درخت پایین میاد؟
میشنه رو یه برگ وفتی پاییز شد از درخت میاد پایین.
کلا حالی میده.
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
اینم ترک 7 آلبوم نفرین نامه از داریوش که اسمش یادم نیست ولی میشه حدس زد
ما ظاهرارفقیقان ، بس نا رفیق بودیم
هر پشته اعتمادی
زخمی به خنجر کردیم
هر سینه ی رفیقی ، با تیغ کین دریدیم
خود کرده ها چه آسان ، نسبت به داور کردیم
هر جایی هوس را، با خواهشی براریم
اسکندران ملکین ، صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته، پارو به آب دادیم
چشمان مادران را
دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا ،جز مشته خاطراتی
در خاطری شکسته ، اسمی که از بر کردیم
ما خون عاشقان را ، در لاله ها شکستیم
بر حجله های آنان ، آن لاله زیور کردیم
با خون آن دلیران ، آسان وضو گرفتیم
در جام شهد دوستان ، زهر مکرر کردیم
هر جایی هوس را ، با خواهشی براریم
اسکندران ملکین ، صحرای محشر کردیم
با زورقی شکسته ، پارو به آب دادیم
چشمان مادران را
دریای احمر کردیم
حالا چه مانده بر جا ،جز مشته خاطراتی
در خاطری شکسته ، اسمی که از بر کردیم
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386
با سلام
در پی نظراتی که در کامنت دونی مشاهده کردم بر آن شدم چیزی پیدا کنم ، یا احتمالا فکر کنم ، یا مثل همین الان همینجوری بنویسم ، اما ای دریغا دل سپردن به آپ من بیهوده بود ، چون من مورد جراح قرار گرفتم ، و حتی درد بر من مستولی شد و من دست چپ را به نشانه دردم گرفت ، کمتر زور بزن بالا بردم ولی گفت آخرشه تحمل کن عزیز دلشکسته ، تحمل کن اگر چه تحمل کردنش سخته ، و ما در دل خود گفتیم تو کارتو تموم کن ما تحمل هم میکنیم ، صبر میکنیم ، دوران نقاهت را به تفریحات سالم میگذرانیم ، اما شما کارتو تموم کن ، ولی درد این به کنار، درد دو کار بعدی این آدم بر تنم مستولی مضاعف بخشید ، وقتی گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکاشو کم میاره ، حالا سر رو زانوم میذارم تا قیامت اشک حسرت میبارم
، پس آلبومت کی میاد بیرون. ( من منتظر نیستم
)، در همین اثنا بودم که بخیه زد گفت پاشو دیگه ، گفتم چقد درد داشت ، گفت همینه دیگه ، گفت لازمه اگه الان این کار نمیکرد بعدا بدتر میکرد یعنی بد تر روی من انجام میشد بین بد بدتر بد را انتخاب کردم ، (من با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گیری کردم
) ، البته این بار دوم بود ، بار اول دردش بیشتر بود ، خیلی بیشتر بود ، اما اینبار قبل از این عمل قرص مسکن (پروفن و اینا نمیدونم چون داشتم پله های ترقی را تی میکشیدم نفهمیدم دقیقا چی بود چون اجازه دو تا کار با هم را ند اریم ، میدونی ...) و این باعث شد دردش کمتر شه ، البته ورم هم کمتر کرد ، حالا دیگه فقط دو مرحله دیگه مونده که مال بالاست چون این دو تا عمل را با پایین انجام داد منظورم فکه پاییینیه ، چون یکم ترتیب دندون های فکه پایینم بهم خورد، رفتم دکتر گفت دندونهای عقلت دارن روی دندون هات خراب انجام میدهند باید بکشیشون و چون اصلا ظاهری از خود نداشتن و زیر لثه ، به کار خود می پرداختند باید جراحی انجام میشد ، و دو تا دندون تا بی عقلی کامل فاصله است ، فاصل یه حرف سادس بین دیدن و ...
نیت کردم دیگه پسری خوبی باشم ، میدونی من خیلی به نیت هام اهمیت ، اهمیت ، میدم یا نمیدم یا الان دارم میدم یا نمیدم اهمیت نمیدونم ولی میدونم که کنجکاو شدید چرا به نشانه درد دست راستم بالا نبردم چون دکتر سمت راستم بود و اگه دست را بالا میبردم بند و بساطش بهم میرخت میرفت ته حلقم حالا بیا و باق باق باقلوا بار کن ، باقلوا نبود ولی مطمئنم که هویج هم نبود. ( میدونی من سال دوم راهنمایی یه چند صفحه ضرب المثل که با حرف الف شروع میشه برا معلمم نوشتم و البته کاغذی تذهیب کاری شده و خود با خطی خوش بر آن هنر ریختم و رفع کوتی بجا آوردم
)
الان خارک میخورم البته برهی فک نکنم باشه چون هنوز نیمده تقریبا سرخه ولی زردش بیشتره ، امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر .( حتما امان از ، از البوم امان از ، از داریوش رو گوش کنین
)
این انتخاب رشته اینترنتی هم باعثی شد که به کافی رفتن بیفتیم صد با از خونه این نیم ساعت تموم شد کد 15 رقمیش نیمد و برای حفاظت بیشتر درخواست میکرد هی از اول عزیزم ، انگار خوشش اومده بود هی یه بار دیگه تو رو خدا یه بار دیگه ، دیگه داش التماس میکرد منم حساس دی سی شدم و چون میدونستم کافی نت بی رحم تره رفتم اونجا ولی اونجا هم چند بار دوباره کارشو کرد ولی بلاخره کد 15 رقمیو گرفتم ، اون که عشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خوابه یک توطئه میدید ، بعد از خارک خوردن خوردن غشای هسته خارک کاریست که در تموم شدن اون کاسه یا مشت خارک دارید و یا حوصله رفتن و دوباره برداشتن را ندارید یا کلا تموم شده میتوانید انجام دهید و این بود اطلاعاتی کامل و جامع از فرهنگ و ریشه ای طولانی در تاریخ و استفاده اندی دوستان از خارک در طی آن که در خواست کرده بودید ، یعنی گفتم دوست داری درخواست کنید ولی عروس رفته ابروهاشو خلیجی کنه( کلا به نظر من زشته یعنی مدله زشتیه بمن چه هر جور ابرویی هستی باش ولی در سریال جواهری در قصر ابروی یون سنگ از همه بهتره ابروی یانگوم هم زیاد تعریف نداره البته این نظر منه میتونیم بحث کنیم
)
اخ هنوز چندتا غشای هسته ی خارک باقی مونده (یه لحظه توجه ام را به آن سمت جلب میکنم )
نمیدونم این چه بیرحمیست غشای هسته میخوری ، دیگه بیا حق دیگران بخور و از خر کردن مردم با دقل بازی و خودسازی ، بفرست یه صلوای به روان پاک این مردم و یک لیوان آب روش و جان من را نیز روش بذار چون دیگه بی حقم برم ، رو تختم دراز بکشم ، بزخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن .
غمگین واژه هجرت سروده است ، تو را من در راه نیست ، بر میگردم .
............................................................
امشب یکی از بچه ها رو دیدم لاغر شده بود یا اینطور به نظر میومد برآن شدم لاغر شوم ![]()
............................................................
میدونم که این نوشته فقط بهانه ایست برای ارتباط بیشتر کمتر کسی کامل میخونه آپ کردن فقط بهانه ی تازه برای آمدن و یه رهایی از دنیای به ظاهر واقعی به دنیای مجازی ، هر جور راحتیت ولی شاید این آخریش باشه ، یعنی تا هفتاد درصد آخرینه یا بیشتر ، خوب ممنون که در رهاییه من شریک بودید ولی گفتم تا هفتاد در صد یا بیشتر نگفتم صد در صد ولی دیگه بسه تا الان.
...........................................................
به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی
چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی
خوشکلم ای نازنینم قد و بالات پره نازه ..........
( این آهنگ اندی از دوستانه ترین هامه البته بیشتر از شعر آهنگش یه ملودی دوستانه ای برام ایجاد میکنه.)
راستی تونستم یه شعر با مولودی آلاگز آچر که یه آهنگ اندیه بسازم
دل ِ تو ماله مانه جیگرت مال ِ مانه دوست و دشمن بودی چیای باناک لا توسنی مانه مانه یری جان وازی جان هتور واتن یا چلسان درو وانا نانا (آلبوم سر سپرده)
.................................................................
| 37 نظر |
راستشو می گم وبتو نخوندم...آخه زیاد بود...تازه شمام که راجع به مطلب من چیزی نگفته بودی...(این به اون در)...:دی
اینم که با قرمز نوشتم اصن به خاطر این نیست که از قرمز خوشم میاد نه اصن...
یکی به خاطر این که چش و چال یکی مثه شما چیز بشه...:دی...یکی هم به خاطر این که یه جورایی از قرمز متنفرم...خوشم میاد با اعصابم بازی بشه...
بازم بیا...ولی اگه چشات چیز نمی شه...
...یا علی...

حالا که این پاپتی نیست باز هم ما اول نشدیم


خو دیگه چیت میمونه ؟ ( نیگا کن عزیز من هر کی هر چی گفت که تو نباید گوش بدی (با بقیه نیستم کسی گوش نده ) تازه داری می یای رو فرم (چخه مگه نمی گم نخونین ) یه نیگاه به تیپ من بنداز هنوزم می خوای لاغر شی)
حالا نیای بگی من نگفتما.
منتظرم بیا .
بای.
همه مطلب رو خوندم.این بار از عناصر خیال کمتر استفاده کردی.
چی میخوای لاغر شی.
نکنه میخوای زن بگیری.
همش 2 روزه پاپتی رفته زیر سرت بلند شد.
ووی ووی.

بیا.
بای
من باید یه فکری برا این سریع آپ کردنم بکنم.
امروز هم سارا آپ کرده خیلی پستش قشنگه
زود زود زود بیا.
فعلا بای
به اميد يه هواي تازه تر
تو خودتم نوشته هاتو یه بار نخوندی! آگه خونده بدی که اینقدر غلط املایی و نگارشی نداشت!!
سریال نگاه میکنی یا زاغ(زاق؟)دخترای مردم رو میزنی؟! بی تربیت

سه تاشو کشیدی؟ یا فقط یکیشو؟
آپ کردم
آپ میکنی بهم بگو.
خدافظ
نترس نوشته نیست!
همش عکسه. بیا نگاه کن.
بابت پيشنهادت سپاسگزارم. ديگه زياد به تمرين فكر نميكنم هر وقت موقعيت ايجاد بشه تمرين هم شكل ميگيره. اينجوري بهتره. لا اقل استفاده و افاده متقابله. نه يه طرفه. هر وقت به روز شدي خبرم كن. مطمئن باش مطالبتو بلافاصله ميخونم.
حق نگه دارتون.
ممنون که برام کامنت گذاشتی
منم برات کامنت می ذارم چون از وبلاگت خیلی خوشم اومده
اما وبتو نمی خونم فقط سه خط اولشو خوندم چون تو هم وبمو نخوندی فقط کامنتینگ رو خوندی این به اون در

حالا فعلا همین قدر بسه
خوندم سنگین تر بودم نمی خوندم
تاحالا انقدر احساس پوچی نکرده بودم

شاید به خاطر اینکه اندی گوش نمیدم

هیم هفتاد درصد دیگه نمی نویسی؟ حالا که مااومدیم کنش 25
ریش ندارم گرو بذارم
لینکت کنم باید بنویسم مربای اسفناج برای مورچه له شده نداریم؟
راستی خاله پریساتون کجاست؟؟؟
آره اسم قبلیه اذیتم می کرد... تو راست می گی
اما من اینجور راحت نیستم

پس تا بعد بای

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
بومی بودن چیه
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
میبینم که از آرشیو بیشتر خوشتون اومده گفتم حیدر بیاد یه رونقی بده
راهنمای وب
1)اول سلام ، آخر هم خداحافظی پس کلمه خداحافظی پایان نیست.
2) در صورت گیج شدن ، به کامنتدونی رفته ، و از راهنمایی های پاپتی استفاده کنید ،
3)اگر او هم گیج شده بود ، به بالا نگاه کرده ، دست ها را توی جیب گذاشته و برای من دعا کنید،
4) ترتیب خوشتیپ ترین ها تا آلبوم جدید اندی تعطیل است ، پس با یک چرخش سریع به دور خود ، خود را در آینه (لازم به ذکر است که جلوی آینه باشید از نوع یا اندازه ی قدی) نگاه کنید.
5) از آوردن جزوه ، برگه ، پوشه، چاقو ، دشنه ، در سر جلسه خودداری فرمایید و بدون موبایل وارد نشوید ،.....
6) در مواقع ضروری از دو در کنار و عقب و جلوی سالن فرار کنید.
7) ارتباط نکته 4و5و6 را موضوع پیدا کنید.
.........................................................
نگین چرا میگم تو که قبلا گفتی میخواد بنویسه منو ماشین زد ، البته من تو خط اصلی بودم او ناگهانی به من برخورد کرد ،من بی گناهم .
.........................................................
رحمان خانعلی هم صداش مثه اندی هم رفتاراش تو نیم ساعت ایران موزیک دو بار پخشش کرد.
.........................................................
اون 10 دقیقه 10 غفلت بود 10 غفلت و تباهی عمرم که خودم از روی آگاهی به غفلت آن میکردم بی هیچ احساسی روی تخت دراز کشیده بودم و به ساعتی که دو تا از بچه ها برایم هدیه آورده بودند نگاه میکردم ( البته گلی که برام آوردی به دیوار اتاق است حالا باز قهر نکنی)
میشد 10 دقیقه با احساسی به اون نگاه میکردم.
.........................................................
اگه بگم پر رو میشی
چیه میخوای بگی دوسم داری
دوست نا باب نیستی اگه بودی میگفتی بیا با هم ، اما گفتی تو که بدت میاد به دردت نمیخوره ، مقسی.
........................................................
یادمه یه روز مورد روان شناسی قرار گرفتم در حالی مورد چت قرار گرفته بودم.
یادمه یه روز مورد معرفی کتاب قرار گرفتم در حالی که مورد چت قرار گرفته بودم.
یادمه یه روز مورد حاشیه قرار گرفتم در حالی که حسابی گیج شده بودم .(به اینترنت دسترسی نداشتم)
چرا نداری خبر بر ساقه ام نزن تبر بسوز بسوز ای این دل بدرود ای این دل.
.......................................................
| سلام - 19 نظر |
بریم تو کار کامنت به سبک پاپتی پسند :
1- عطف به راهنمایی شماره 3 حتما برات دعا می کنیم :دی ... ولی وقتی دستامون تو جیبمونه با چی دعا کنیم؟
2- در واقع ماشین به حمید برخورد کرده نه حمید به ماشین ! پس پنالتی نیست ! (بعدش نگی به نفع گرفتیااااا) ...
3- اون که صداش و حرکاتش شبیه اندیه معصومی بود فک کنم اسمش ... همون که شعر افشینو با یه آهنگ دیگه می خونه ... فقط به جای نگاه اولی می گه نگاه مخملی
... 4- اون دو تا از بچه ها می خوان اذیتت کنن... تو به این چیزا توجه نکن ... ببین ده دیقه انک قربه ها بودی ...
5- من از این قرتی بازیا خوشم نمیاد :دی ...
6- بابا حافظه ... تو چقد چیز یادت می مونه ... تو هم باید اون موقع که گیج شدی می رفتی پیش پاپتی ... بعد صد در صد دستتو می ذاری تو جیبت واسه من دعا می کنی :دی ...
خداحافظي پايان نيست...ولي هر سلام سرآغاز تلخ يك خداحافظيست...
ما كه گيجي توي ذاتمونه ولي در كل...
ترجيح ميدم دستام رو توي جيبم بذارمو دعا كنم تا اينكه ...
اي واي من كه جيب ندارم...
كي مي خواست منو رهنمود كنه؟


یعنی خدا نگهدارت باشه تا دیدار بعدی.اینطوری خداحافظی قشنگه . با همه ی تلخ بودنش یه شیرینیه خاصی داره .
خدا نگهدارت حمید.
به نفر بعدی:عجب عددی داری تو!
یا حق...

چقدر کنجکاوی
..يا مي رم يدونه چيز ميخرم كه جيب داشته باشه!!دوشنبه یازدهم شهریور 1387
چهارشنبه پانزدهم آذر 1385
پرنده
ای پرنده مهاجر
ای پر از شهوت رفتن ، فاصل قد یه دنیاست بین دنیای تو با من
تو رفیقه شاپرک ها ، من تو فکر گله مونم
تو پی عطر گل سرخ، من حریصه بوی نونم
دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونیه نور
دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک کوه
من دارم تو آدمک ها میمیرم توبرام از پریا قصه میگی
من توی نیمه وحشت میپوسم برام از خنده چرا قصه میگی
کوچه پس کوچه ی خاکی
در و دیوار شکسته
آدم های روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو یه عکس تازه ست واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه ست از یه عاشق قدیمی
برای من زندگی اینه
پر وسوسه پر غم
یا مثه نفس کشیدن پر لذت دمادم
ای پرنده مهاجر
ای همه شوق پریدن
خستگی یه کوله باره
روی رخوت تنه من
مثله یک پلنگ زخمی
پر وحشته نگاهم
میمیرم اما هنوزم دنباله یه جون پناهم
نباید مثله یه سایه زیر پاها زنده پاشیم
مثله چتر خورشید باید
روی برج دنیا واشیم.
..................................
یکی از را حل های تمرین حل نکردن و مثال حفظ نکردن دردست ماست که یک بار بیشتر کارایی ندارد. در صورت تمایل و اطلاعات بیشتربه پاپتی مراجعه کنید.
..................................
خوابهای معلم خوشتیپ به ظاهر مجرد
کدام نمودار از کجا رد شده
یک توضیح اجمالی
آقا وایسین
چرا پاک میکنی
آقا اونا بی تربیتن بیا پیشه خودمون وایسین
البته همش از اتحاد ما شروع شده
ما متحد شدیم
یه روزش رفت.
بعد یه روز دیگش هم بخاطر اتحاد ما رفت
یه روزشم خودش رفت
روز بعدشم خودش امتحان گرفت
روز بعدش خودش به جای هشت بیست کم هشت ده کم اومد.
پس خواب ببین.
البته خودشم بدش نمیاد حسابی خستگیش در میره.
..............................................................
وای کی لبخند
چی وسط
چی دغدغه
دل لبخندت
چشم شرابت
(زیاد جدی نگیرید، البته عادت کردید پس اصلا احتیاجی به نوشتن نبود چیزی که عیان چه حاجت به تجربه است و چرا نیاز نیست چون همینی که هست )
..................................................................
این سگه خیلی حال گیریه
نامرد چرا دندوناتو نشون میدی
نمیدونی حمید دل داره
آخه قربون اون دندونات
ما را بی خیال شو رکورد 100 متر مردان را چند روز به 7 ثانیه رسوندیم
(با بی جدیتی)
..................................................................
| پرنده - 11 نظر |
..........................................................................
خوابيده بودم ؛در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم
و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم
. به هر روزي كه نگاه مي كردم ،
در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا
جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم
خاطرات خوب ، خاطرات بد ،
زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .
اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم
همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند
روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .
با ناراحتي به خدا گفتم :
«روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري .
هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كنی
و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ،
چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها
مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»
خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد
لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود
در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .
من به قول خود وفا كردم ،
هرگز تو را تنها نگذاشتم ،
هرگز تو را رها نكردم ،
حتي براي لحظه اي ،
آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ،
وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»
هر چی باشه دویدنش به من نمیرسه! یادت نیست چطور ازش فرار کردم؟

یبا نظر بده.
خوبی؟ با درسا چی کار می کنی؟
امیدوارم قبول شی .
بیت اول آپت............
اون سری در باره ی من بود (فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من) نمی دونم چرا؟
خوبه . همیشه آپ کن . حتی وقتی دانشجو شدی.
موفق باشی پسر خوب.

خودمم توی خوندنش اشکال داشتم
اما بقیه هم گناه دارن.

سلام
راستش درسته که "هرجور راحتی" ولی مهم نیست که ما ناراحتیم...
جدای از شوخی سبک نوشتن جالبیه. و وبلاگ جالبی هم هست.
موفق باشید و



