تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387

هرزه

 

از عذاب جاده خسته

نرسیده و رسیده

آهی از سر رسیدن

نکشیده و کشیده

غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم

اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

من سرگردونه ساده تو رو صادق می دونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

تو تمام طول جاده که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه ی من

اسم تو همسفرم بود

من دل شیشه ای هر جا پر شکستن که شکستم

زیر کوه بار غصه هر نشستن که نشستم

عشق تو از خاطرم برد

که نحیفمو پیاده

تو رو فریاد زدموباز

خون شدم تو رگ جاده

من سرگردونه ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

نیزه ی نم باد  شرجی وسط دشت تابستون

تازیانه های رگبار توی چله ی زمستون

نتونستن نتونستن

کینه ی منو بگیرن

از من خسته ی خسته ی شوق رفتن رو بگیرن

حالا که رسیدم اینجا

پر قصه برا گفتن

پر نیاز تو برای  آه کشیدن و شنفتن

تو رو با خودم غریبه

از غمم جدا میبینم

خودمو پر از ترانه تو رو بی صدا میبینم

اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت

آخه چشمات میگه نیستی

من سرگردونه  ساده تو رو صادق میدئنستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط فردا در 5:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

عجب

امروز قلعه هزار اردک دیدم بعد از چند سال خیلی حال داد عجب دوبله ای داره .

شوخیه اون دو تا خفاشا تو ساعت

میدونی چه جوری یه فیل از درخت پایین میاد؟

میشنه رو یه برگ وفتی پاییز شد از درخت میاد پایین.

کلا  حالی میده.

نوشته شده توسط فردا در 1:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

اینم ترک 7 آلبوم نفرین نامه از داریوش که اسمش یادم نیست ولی میشه حدس زد

ما ظاهرارفقیقان ، بس نا رفیق بودیم

هر پشته اعتمادی

زخمی به خنجر کردیم

هر سینه ی رفیقی ، با تیغ کین دریدیم

خود کرده ها چه آسان ، نسبت به داور کردیم

هر جایی هوس را، با خواهشی براریم

اسکندران ملکین ، صحرای محشر کردیم

با زورقی شکسته، پارو به آب دادیم

چشمان مادران را

دریای احمر کردیم

حالا چه مانده بر جا ،جز مشته خاطراتی

در خاطری شکسته ، اسمی که از بر کردیم

ما خون عاشقان را ، در لاله ها شکستیم

بر حجله های آنان ، آن لاله زیور کردیم

با خون آن دلیران ، آسان وضو گرفتیم

در جام شهد دوستان ، زهر مکرر کردیم

هر جایی هوس را ، با خواهشی براریم

اسکندران ملکین ، صحرای محشر کردیم

با زورقی شکسته ، پارو به آب دادیم

چشمان مادران را

دریای احمر کردیم

حالا چه مانده بر جا ،جز مشته خاطراتی

در خاطری شکسته ، اسمی که از بر کردیم

نوشته شده توسط فردا در 1:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم شهریور 1387

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

با سلام

در پی نظراتی که در کامنت دونی مشاهده کردم بر آن شدم چیزی پیدا کنم ، یا احتمالا فکر کنم ، یا مثل همین الان همینجوری بنویسم ، اما ای دریغا دل سپردن به آپ من بیهوده بود ، چون من مورد جراح قرار گرفتم ، و حتی درد بر من مستولی شد و من دست چپ را به نشانه دردم گرفت ، کمتر زور بزن بالا بردم ولی گفت آخرشه تحمل کن عزیز دلشکسته ، تحمل کن اگر چه تحمل کردنش سخته ، و ما در دل خود گفتیم تو کارتو تموم کن ما تحمل هم میکنیم ، صبر میکنیم ، دوران نقاهت را به تفریحات سالم میگذرانیم ، اما شما کارتو تموم کن ، ولی درد این به کنار،  درد  دو کار بعدی این آدم بر تنم مستولی مضاعف بخشید ، وقتی گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکاشو کم میاره ، حالا سر رو زانوم میذارم تا قیامت اشک حسرت میبارم ، پس آلبومت کی میاد بیرون. ( من منتظر نیستم )، در همین اثنا بودم که بخیه زد گفت پاشو دیگه ، گفتم چقد درد داشت ، گفت همینه دیگه ،  گفت لازمه اگه الان این کار نمیکرد بعدا بدتر میکرد یعنی بد تر روی من انجام میشد بین بد بدتر بد را انتخاب کردم ، (من با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گیری کردم ) ، البته این بار دوم بود ، بار اول دردش بیشتر بود ، خیلی بیشتر بود ، اما اینبار قبل از این عمل قرص مسکن (پروفن و اینا نمیدونم چون داشتم پله های ترقی را تی میکشیدم نفهمیدم دقیقا چی بود چون اجازه دو تا کار با هم را ند اریم ، میدونی ...) و این باعث شد دردش کمتر شه ، البته ورم هم کمتر کرد ، حالا دیگه فقط دو مرحله دیگه مونده که مال بالاست چون این دو تا عمل را با پایین انجام داد منظورم فکه پاییینیه ، چون یکم ترتیب دندون های فکه پایینم بهم خورد،  رفتم دکتر گفت دندونهای عقلت دارن روی دندون هات خراب انجام میدهند باید بکشیشون و چون اصلا  ظاهری از خود نداشتن و زیر لثه ، به کار خود می پرداختند باید جراحی انجام میشد ، و دو تا دندون تا بی عقلی کامل فاصله است ، فاصل یه حرف سادس بین دیدن و ...

نیت کردم دیگه پسری خوبی باشم ، میدونی من خیلی به نیت هام اهمیت ، اهمیت ، میدم یا نمیدم یا الان دارم میدم یا نمیدم اهمیت نمیدونم ولی میدونم که کنجکاو شدید چرا به نشانه درد دست راستم بالا نبردم چون دکتر سمت راستم بود و اگه دست را بالا میبردم بند و بساطش بهم میرخت میرفت ته حلقم حالا بیا و باق باق باقلوا بار کن ، باقلوا نبود ولی مطمئنم که هویج هم نبود. ( میدونی من سال دوم راهنمایی یه چند صفحه ضرب المثل که با حرف الف شروع میشه برا معلمم نوشتم و البته کاغذی تذهیب کاری شده و خود با خطی خوش بر آن هنر ریختم و رفع کوتی بجا آوردم )

الان خارک میخورم البته برهی فک نکنم باشه چون هنوز نیمده تقریبا سرخه ولی زردش بیشتره ، امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر .( حتما امان از ، از البوم امان از ، از داریوش رو گوش کنین )

این انتخاب رشته اینترنتی هم باعثی شد که به کافی رفتن بیفتیم صد با از خونه این نیم ساعت تموم شد کد 15 رقمیش نیمد و برای حفاظت بیشتر درخواست میکرد هی از اول عزیزم ، انگار خوشش اومده بود هی  یه بار دیگه تو رو خدا یه بار دیگه ، دیگه داش التماس میکرد منم حساس دی سی شدم و چون میدونستم کافی نت بی رحم تره رفتم اونجا ولی اونجا  هم چند بار دوباره کارشو کرد ولی بلاخره کد 15 رقمیو گرفتم ، اون که عشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خوابه یک توطئه میدید ، بعد از خارک خوردن خوردن غشای هسته  خارک کاریست که در تموم شدن اون کاسه یا مشت خارک دارید و یا حوصله رفتن و دوباره برداشتن را ندارید یا کلا تموم شده میتوانید انجام دهید و این بود اطلاعاتی کامل و جامع از فرهنگ و ریشه ای طولانی در تاریخ و استفاده اندی دوستان از خارک  در طی آن که در خواست کرده بودید ، یعنی گفتم دوست داری درخواست کنید ولی عروس رفته ابروهاشو خلیجی کنه( کلا به نظر من زشته یعنی مدله زشتیه بمن چه هر جور ابرویی هستی باش ولی در سریال جواهری در قصر ابروی یون سنگ از همه بهتره ابروی یانگوم هم زیاد تعریف نداره البته این نظر منه میتونیم بحث کنیم )

اخ هنوز چندتا غشای هسته ی خارک باقی مونده (یه لحظه توجه ام را به آن سمت جلب میکنم )

نمیدونم این چه بیرحمیست غشای هسته میخوری  ، دیگه بیا حق دیگران بخور و از خر کردن مردم با دقل بازی و خودسازی ، بفرست یه صلوای به روان پاک این مردم و یک لیوان آب روش و جان من را نیز روش  بذار چون دیگه بی حقم برم ، رو تختم دراز بکشم ، بزخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن .

غمگین واژه هجرت سروده است ، تو را من در راه نیست ، بر میگردم .

............................................................

امشب یکی از بچه ها رو دیدم لاغر شده بود یا اینطور به نظر میومد برآن شدم لاغر شوم

............................................................

میدونم که این نوشته فقط بهانه ایست برای ارتباط بیشتر کمتر کسی کامل میخونه آپ کردن فقط بهانه ی تازه برای آمدن و یه رهایی از دنیای به ظاهر واقعی به دنیای مجازی  ، هر جور راحتیت ولی شاید این آخریش باشه ، یعنی تا هفتاد درصد آخرینه یا بیشتر ، خوب ممنون  که در رهاییه من شریک بودید ولی گفتم تا هفتاد در صد یا بیشتر نگفتم صد در صد ولی دیگه بسه تا الان.

...........................................................

به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی

چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی

خوشکلم ای نازنینم قد و بالات پره نازه ..........

( این آهنگ اندی از دوستانه ترین هامه البته بیشتر از شعر آهنگش یه ملودی دوستانه ای برام ایجاد میکنه.)

راستی تونستم یه شعر با مولودی آلاگز آچر که یه آهنگ اندیه بسازم

دل ِ تو ماله مانه جیگرت مال ِ مانه دوست و دشمن بودی چیای باناک لا توسنی مانه مانه یری جان وازی جان هتور واتن یا چلسان درو وانا نانا (آلبوم سر سپرده)

 

نوشته شده توسط فردا در 1:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •  37 نظر

 

.................................................................

37 نظر

نویسنده: مثه هیچکس
یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 18:23
سلام...
راستشو می گم وبتو نخوندم...آخه زیاد بود...تازه شمام که راجع به مطلب من چیزی نگفته بودی...(این به اون در)...:دی
اینم که با قرمز نوشتم اصن به خاطر این نیست که از قرمز خوشم میاد نه اصن...
یکی به خاطر این که چش و چال یکی مثه شما چیز بشه...:دی...یکی هم به خاطر این که یه جورایی از قرمز متنفرم...خوشم میاد با اعصابم بازی بشه...
بازم بیا...ولی اگه چشات چیز نمی شه...
...یا علی...


 

نویسنده: حیدر
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 3:55
ای خدا
حالا که این پاپتی نیست باز هم ما اول نشدیم


 

نویسنده: حیدر
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 3:59
راستی تو گفتی می خوای لاغر شی
خو دیگه چیت میمونه ؟ ( نیگا کن عزیز من هر کی هر چی گفت که تو نباید گوش بدی (با بقیه نیستم کسی گوش نده ) تازه داری می یای رو فرم (چخه مگه نمی گم نخونین ) یه نیگاه به تیپ من بنداز هنوزم می خوای لاغر شی)


 

نویسنده: ممد
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 7:58
سلام عزیز دل برادر من به روزم.
حالا نیای بگی من نگفتما.
منتظرم بیا .
بای.
همه مطلب رو خوندم.این بار از عناصر خیال کمتر استفاده کردی.
چی میخوای لاغر شی.
نکنه میخوای زن بگیری.
همش 2 روزه پاپتی رفته زیر سرت بلند شد.
ووی ووی.
بیا.
بای


 

نویسنده: ممد
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 19:16
سلام جیگر.
من باید یه فکری برا این سریع آپ کردنم بکنم.
امروز هم سارا آپ کرده خیلی پستش قشنگه
زود زود زود بیا.
فعلا بای


 

نویسنده: سانی
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 22:54


 

نویسنده: تميم
دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت: 9:23
به خودت بيشتر مطمئن باش. من تمام نوشته تو خوندم ذخيره نكردم كه بعدا بخونم بلافاصله خوندم. اميدمون به سي در صده. راست ميگي نوشتن بهانه ايه براي درد دل براي با هم بودن براي باور كردن اينكه دلهاي ديگري هم ارادتمند ما هستند.
به اميد يه هواي تازه تر


 

نویسنده: سیاووش
سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت: 10:19
سلام
تو خودتم نوشته هاتو یه بار نخوندی! آگه خونده بدی که اینقدر غلط املایی و نگارشی نداشت!!
سریال نگاه میکنی یا زاغ(زاق؟)دخترای مردم رو میزنی؟! بی تربیت
سه تاشو کشیدی؟ یا فقط یکیشو؟
آپ کردم
آپ میکنی بهم بگو.
خدافظ


 

نویسنده: سیاووش
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 10:38
ایول بابا
تازه لینکمو دیدم


 

نویسنده: کاپیتان بلک
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 16:56
سلام...یک ساله شدم...تو هم دعوت شدی به جشن تولد...اینو هنوز نخوندم حمید...بذار بقیه رو هم دعوت کنم می یام دوباره...یاحق...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 17:54
سلام...خداوکیلی کاما خیلی تاثیر داشت!...اینا رو اگه بدون کاما می نوشتی من عمرن نمی فهمیدم که رفتی کجاتو بخیه بزنی ! :دی...یعنی درواقع با این کاماها حفظ آبرو کردی :پی...بعدشم تو غلط می کنی ننویسی...یاحق...


 

نویسنده: سیاووش
پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت: 11:32
آپ کردم
نترس نوشته نیست!
همش عکسه. بیا نگاه کن.


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:23
این مث هیچکس وبتو نخونده چون زیاد بوده...تو هم که راجع به مطلبش چیزی نگفته بودی(این به اون در)...اینم که قرمز نوشته به خاطر این نیس که از قرمز خوشش میاد نه اصلن...چون می خواد چش و چال آدمایی مث شما در بیاد و همچنین چون دوس داره با اعصابش بازی بشه از قرمز استفاده می کنه...اگه چشمات چیز نمی شه می تونی باز بری به وبلاگش سر بزنی


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:23
ای خدا...با اینکه پاپتی نیس باز این حیدر اول نشد


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:24
راستی تو به حیدر گفته بودی که می خوای لاغر شی؟...به نظر حیدر دیگه هیچی ت نمی مونه...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:26
ممد به روز بوده خوب بود بری یه سری بزنی...نگی نگفته هاااا...ما شاهدیم که گفته...ممد همه ی مطلبو خونده و فهمیده که از عناصر خیال کمتر استفاده کردی...تیزهوشه بچه م...تازه فهمیده که می خوای زن بگیری...ووی ووی...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:27
نمی دونم ممد یه فکری به حال این سریع آپ کردنش کرد یا نه...سارا هم یه آپ قشنگ کرده بود...رفتی ببینی؟...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:28


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:29
تمیم همه نوشته هاتو در جا خونده نه اینکه ذخیره کنه بعدن بخونه...امیدشم بهت سی درصده...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:31
سیاووش گفت سریال نگاه میکنی یا زاغ(زاق؟)دخترای مردم رو میزنی؟! بی تربیت...بعدشم گفت ازت بپرسم سه تاشو کشیدی یا فقط یکی شو...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:31
ایول بابا
سیاووش تازه لینکشو دیده


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:32
کاپیتان شاکی بود که نیمدی جشن تولد...نمی دونست کامنتت ثبت نشده که!


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:32
خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم به توصیه ی کاپیتان عمل کردی


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:33


 

نویسنده: تميم
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 15:42
سلام دوست من
بابت پيشنهادت سپاسگزارم. ديگه زياد به تمرين فكر نمي‌كنم هر وقت موقعيت ايجاد بشه تمرين هم شكل ميگيره. اينجوري بهتره. لا اقل استفاده و افاده متقابله. نه يه طرفه. هر وقت به روز شدي خبرم كن. مطمئن باش مطالبتو بلافاصله مي‌خونم.
حق نگه دارتون.


 

نویسنده: تميم
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 20:5
قسمت چهارم اشتباهات كوچك را هم نوشتم حوصله كردي بيا.


 

نویسنده: پاپتی
شنبه 3 شهریور1386 ساعت: 0:44
سلام...این رو تو سفر یه بار که یه ایکس ثانیه اومدم نت خوندم کلی خندیدم!...خستمه...بی خیال کامنت کامل شو...باشه پسر گلــــــــم؟!:دی...یا حق...


 

نویسنده: شیرین
شنبه 3 شهریور1386 ساعت: 14:12
سلام حمید

ممنون که برام کامنت گذاشتی
منم برات کامنت می ذارم چون از وبلاگت خیلی خوشم اومده

اما وبتو نمی خونم فقط سه خط اولشو خوندم چون تو هم وبمو نخوندی فقط کامنتینگ رو خوندی این به اون در

حالا فعلا همین قدر بسه


 

نویسنده: زهرا
یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت: 13:57
سلام

خوندم سنگین تر بودم نمی خوندم
تاحالا انقدر احساس پوچی نکرده بودم

شاید به خاطر اینکه اندی گوش نمیدم

هیم هفتاد درصد دیگه نمی نویسی؟ حالا که مااومدیم کنش 25
ریش ندارم گرو بذارم

لینکت کنم باید بنویسم مربای اسفناج برای مورچه له شده نداریم؟


 

نویسنده: سوگند می خورم
یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت: 14:43
چه اسم باحالی گذاشتی واسه ب لاگت !! :))


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:21
سلام.... در حال تغییر و ارتقا (؟) سیستم بودم!!! 2 هفته وقتم رو گرفت


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:23
باور کن چشمام نمی بینن. عینکم نمی دونم کجاست.... فردا صبح می خونم دربارش فکر می کنم...بعد دربارش حرف می زنم( البته اگه حرفی واسه گفتن گذاشته باشی)


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:24
اینجور که کامنتا مشخص کردن..... می خوای لاغر بشی می خوای زن بگیری پاپتی مسافرته کاپتان حالش خوب نیست ممد رو به بهبوده........

راستی خاله پریساتون کجاست؟؟؟


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:30
درباره اسم وبلاگ جدیدم و محتویاتش.... گفتم که : باز هم عشق و دیگر هیچ

آره اسم قبلیه اذیتم می کرد... تو راست می گی

اما من اینجور راحت نیستم


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:31
فعلا قصد آپ کردن ندارم.... دارم می رم سفر.........................

پس تا بعد بای


 

نویسنده: تميم
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 15:48
سلام آقا حميد
به روزم با قسمت پنجم


 

نویسنده: کاپیتان بلک
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 22:35
یه کامنت خصوصی...زود بخونش
نوشته شده توسط فردا در 3:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387

بومی بودن چیه

سلام تا حالا فکر میکردم دانشگاه های دیگه که قبول نشدم بومی نبودم ولی امروز یکی از بچه ها که 4000 تا رتبش بالا تر از من بود همون رشته که من زدم درومده ولی من نه اون 7100 ولی من 2900 به قول جواد تو بومیه هیچ جا نیستی
نوشته شده توسط فردا در 1:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

میبینم که از آرشیو بیشتر خوشتون اومده گفتم حیدر بیاد یه رونقی بده

سلام

راهنمای وب

1)اول سلام ، آخر هم خداحافظی پس کلمه خداحافظی پایان نیست.

2) در صورت گیج شدن ، به کامنتدونی رفته ، و از راهنمایی های پاپتی استفاده کنید ،

3)اگر او هم گیج شده بود ، به بالا نگاه کرده ، دست ها را توی جیب گذاشته و برای من دعا کنید،

4) ترتیب خوشتیپ ترین ها تا آلبوم جدید اندی تعطیل است ، پس با یک چرخش سریع به دور خود ، خود را در آینه (لازم به ذکر است که جلوی آینه باشید از نوع  یا اندازه ی قدی) نگاه کنید.

5) از آوردن جزوه ، برگه ، پوشه، چاقو ، دشنه ، در سر جلسه خودداری فرمایید و بدون موبایل وارد نشوید ،.....

6) در مواقع ضروری از دو در کنار و عقب و جلوی سالن فرار کنید.

7) ارتباط نکته 4و5و6 را موضوع پیدا کنید.

.........................................................

نگین چرا میگم تو که قبلا گفتی میخواد بنویسه منو ماشین زد ، البته من تو خط اصلی بودم او ناگهانی به من برخورد کرد ،من بی گناهم .

.........................................................

رحمان خانعلی هم صداش مثه اندی هم رفتاراش تو نیم ساعت ایران موزیک دو بار پخشش کرد.

.........................................................

اون 10 دقیقه 10 غفلت بود 10 غفلت و تباهی عمرم که خودم از روی آگاهی به غفلت آن میکردم بی هیچ احساسی روی تخت دراز کشیده بودم و به ساعتی که دو تا از بچه ها برایم هدیه آورده بودند نگاه میکردم ( البته گلی که برام آوردی به دیوار اتاق است حالا باز قهر نکنی)

میشد 10 دقیقه با احساسی به اون نگاه میکردم.

.........................................................

اگه بگم پر رو میشی

چیه میخوای بگی دوسم داری

دوست نا باب نیستی اگه بودی میگفتی بیا با هم ، اما گفتی تو که بدت میاد به دردت نمیخوره ، مقسی.

........................................................

یادمه یه روز مورد روان شناسی قرار گرفتم در حالی مورد چت قرار گرفته بودم.

یادمه یه روز مورد معرفی کتاب قرار گرفتم در حالی که مورد چت قرار گرفته بودم.

یادمه یه روز مورد حاشیه قرار گرفتم در حالی که حسابی گیج شده بودم .(به اینترنت دسترسی نداشتم)

چرا نداری خبر بر ساقه ام نزن تبر بسوز بسوز ای این دل بدرود ای این دل.

.......................................................

سلام - 19 نظر

نویسنده: پاپتی
یکشنبه 17 دی1385 ساعت: 23:36
سلام...


 

نویسنده: پاپتی
یکشنبه 17 دی1385 ساعت: 23:53
تازه موبایلتون هم چیزای چیز داشته باشه تا مراقب ها سرگرم شن!...اه اه اه...باز یادم رفت جریان تصادفت رو بنویسم!...اینقدر ننوشتم تا خودت نوشتی...(یکی نفهمه فکر می کنه له شدی :)) )...گل؟ من که نیاوردم...پس کی تو؟...در این قسمت یکم خودمون رو می زنیم به اون راه که یعنی من نفهمیدم با کی بودی :دی ...حالا تو باز مورد چت قرار می گیری...میان می گن شما اونا رو مورد چت قرار دادین! تازه نمی دونن که ما مورد کامنت هم قرار می دیم!...تازه باهاس بریم پزشک نت قانونی!...:)) که چقدر هم ضایع می بره که مثلا بقیه نفهمن...یه مشت تو بازو(قدش هم نمی رسه!)...بعد می کشه کنار...من که می گفتم...ولی خونسردیت هم می زد تو حالم هم خوشم میومد بی تفاوتی!...بدرود نگو با دل...که می شوی مثل من ای دل!...یا حق...


 

نویسنده: پاپتی
دوشنبه 18 دی1385 ساعت: 0:10
آها یه چیز دیگه...مقسی یا همون مرسی کلمه ی فرانسوی ه به کار نبر!...این برای هزار و شونصدمین بار!...و اینکه آبرومندتر از اینا دیده بودی؟...یا حق...


 

نویسنده: پاپتی
دوشنبه 18 دی1385 ساعت: 23:37
سلام...با توضیحات (بگم مدتش رو؟...همین مهمه که ما بردیم! :دی ) ارائه شد...موضوع 10دقیقه واضح شد...خوب به نظر من هیچ اشکالی نداره حتی یک ساعت بدون احساس به چیزی نگاه کنی...این مث سرکلاس می مونه که خودت تو کلاسی و داری دبیر گرام رو نیگاه می کنی ولی عمرا اگه ذهن و حواست اون جا باشه و احساسی نسبت به جایی که توشی داشته باشی(احساس سر کلا به چه درد می خوره؟)...در ضمن...نترس...اون با یکی دیگه قهر می کنه :))...البته از اونجایی که اینا منتظر بهانه هستن خوب اینم می تونه یه بهانه ی بی ربط باشه براشون...البته در اینجا نه مفعولی نه فاعل...قیدی! نباشی هم اینا کار خودشون رو می کنن...بسه دیگه برو سبزی هات رو بیار پاک کنیم...اون پسره هم که باش قدم می زنم(!) قراره سبزی هاش رو بیاره با هم دم در پاک کنیم:)) ...یا حق...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 12:54
سلام ... زنده باد عامو حمید ... زنده باد پاپتی ... زنده باد خودم ...
بریم تو کار کامنت به سبک پاپتی پسند :
1- عطف به راهنمایی شماره 3 حتما برات دعا می کنیم :دی ... ولی وقتی دستامون تو جیبمونه با چی دعا کنیم؟
2- در واقع ماشین به حمید برخورد کرده نه حمید به ماشین ! پس پنالتی نیست ! (بعدش نگی به نفع گرفتیااااا) ...
3- اون که صداش و حرکاتش شبیه اندیه معصومی بود فک کنم اسمش ... همون که شعر افشینو با یه آهنگ دیگه می خونه ... فقط به جای نگاه اولی می گه نگاه مخملی ...
4- اون دو تا از بچه ها می خوان اذیتت کنن... تو به این چیزا توجه نکن ... ببین ده دیقه انک قربه ها بودی ...
5- من از این قرتی بازیا خوشم نمیاد :دی ...
6- بابا حافظه ... تو چقد چیز یادت می مونه ... تو هم باید اون موقع که گیج شدی می رفتی پیش پاپتی ... بعد صد در صد دستتو می ذاری تو جیبت واسه من دعا می کنی :دی ...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 12:56
قربه در پارسی قدیم یعنی عقربه


 

نویسنده: ميراندا
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 13:48
سلام...
خداحافظي پايان نيست...ولي هر سلام سرآغاز تلخ يك خداحافظيست...
ما كه گيجي توي ذاتمونه ولي در كل...
ترجيح ميدم دستام رو توي جيبم بذارمو دعا كنم تا اينكه ...
اي واي من كه جيب ندارم...
كي مي خواست منو رهنمود كنه؟


 

نویسنده: دختر فعال
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 13:58
خداحافظی خوب نیست...


 

نویسنده: دختر فعال
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 14:0
مگه اینکه به این امید باشه که خدا حافظت باشه تا بازم باشی.
یعنی خدا نگهدارت باشه تا دیدار بعدی.اینطوری خداحافظی قشنگه . با همه ی تلخ بودنش یه شیرینیه خاصی داره .
خدا نگهدارت حمید.


 

نویسنده: پاپتی
سه شنبه 19 دی1385 ساعت: 15:4
سلام...بابا این نمی خواد بره!...یا حق...


 

نویسنده: ميراندا
چهارشنبه 20 دی1385 ساعت: 16:1
مگه دست خودشه..بايد بره ديگه!!


 

نویسنده: پاپتی
پنجشنبه 21 دی1385 ساعت: 19:13
سلام...به نیت 12 امام!...
به نفر بعدی:عجب عددی داری تو!
یا حق...


 

نویسنده: ...
پنجشنبه 21 دی1385 ساعت: 21:18
چرا من آخه؟؟


 

نویسنده: فرانه
شنبه 23 دی1385 ساعت: 0:49
سلام اگه اهل آبادانی و آبادانو دوست داری و دلت میخواد بیبینیش بیا به من سر بزن


 

نویسنده: پاپتی
شنبه 23 دی1385 ساعت: 10:10
سلام...حمید 15تا...آپ کن :دی...یا حق...


 

نویسنده: خودم
یکشنبه 24 دی1385 ساعت: 21:18
الکی عدد رفت بالا
چقدر کنجکاوی


 

نویسنده: پاپتی
دوشنبه 25 دی1385 ساعت: 21:50
سلام...بنده به عنوان سخنگوی همچین رسمی صبخونه...اعلام می داریم که این وبلاگ...تعطیییییییییییییییل...نشده هنوز!...میاد اینقدر دست و پا نشکونین...اینم 23به افتخارش! :دی ...یا حق...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
سه شنبه 26 دی1385 ساعت: 14:37
سلام ... این یاروهه جای اسم و متن رو اشتب زده ... ها ها ها...


 

نویسنده: ميراندا
چهارشنبه 27 دی1385 ساعت: 18:20
نياز به جبر نيست...دست توي جيب يكي ديگه مي كنم..يا مي رم يدونه چيز ميخرم كه جيب داشته باشه!!
نوشته شده توسط فردا در 1:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم شهریور 1387

چهارشنبه پانزدهم آذر 1385

پرنده

 

ای پرنده مهاجر

ای پر از شهوت رفتن ، فاصل قد یه دنیاست بین دنیای تو با من

تو رفیقه شاپرک ها ، من تو فکر گله مونم

تو پی عطر گل سرخ، من حریصه بوی نونم

دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونیه نور

دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک کوه

من دارم تو آدمک ها میمیرم توبرام از پریا قصه میگی

من توی نیمه وحشت میپوسم برام از خنده چرا قصه میگی

کوچه پس کوچه ی خاکی

در و دیوار شکسته

آدم های روستایی

با پاهای پینه بسته

پیش تو یه عکس تازه ست واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدن یه قصه ست از یه عاشق قدیمی

برای من زندگی اینه

پر وسوسه پر غم

یا مثه نفس کشیدن پر لذت دمادم

ای پرنده مهاجر

ای همه شوق پریدن

خستگی یه کوله باره

روی رخوت تنه من

مثله یک پلنگ زخمی

پر وحشته نگاهم

میمیرم اما هنوزم دنباله یه جون پناهم

نباید مثله یه سایه زیر پاها زنده پاشیم

مثله چتر خورشید باید

روی برج دنیا واشیم.

..................................

یکی از را حل های تمرین حل نکردن و مثال حفظ نکردن دردست ماست که یک بار بیشتر کارایی ندارد. در صورت تمایل و اطلاعات بیشتربه پاپتی مراجعه کنید.

..................................

خوابهای معلم خوشتیپ  به ظاهر مجرد

کدام نمودار از کجا رد شده

یک توضیح اجمالی

آقا وایسین

چرا پاک میکنی

آقا اونا بی تربیتن بیا پیشه خودمون وایسین

البته همش از اتحاد ما شروع شده

ما متحد شدیم

یه روزش رفت.

بعد یه روز دیگش هم بخاطر اتحاد ما رفت

یه روزشم خودش رفت

روز بعدشم خودش امتحان گرفت

روز بعدش خودش به جای هشت بیست کم هشت ده کم اومد.

پس خواب ببین.

البته خودشم بدش نمیاد حسابی خستگیش در میره.

..............................................................

وای کی لبخند

چی وسط

چی دغدغه

دل لبخندت

چشم شرابت

(زیاد جدی نگیرید، البته عادت کردید پس اصلا احتیاجی به نوشتن نبود چیزی که عیان چه حاجت به تجربه است و چرا نیاز نیست چون همینی که هست )

..................................................................

این سگه خیلی حال گیریه

نامرد چرا دندوناتو نشون میدی

نمیدونی حمید دل داره

آخه قربون اون دندونات

ما را بی خیال شو رکورد 100 متر مردان را چند روز به 7 ثانیه رسوندیم

(با بی جدیتی)

..................................................................

 

پرنده - 11 نظر

نویسنده: پاپتی
چهارشنبه 15 آذر1385 ساعت: 23:20
سلام...


 

نویسنده: پاپتی
چهارشنبه 15 آذر1385 ساعت: 23:29
خوب من چقدر رو همه تاثیر می ذارمااااا...از کاپتان تا تو...با پاهای پینه بسته...پس معلومه پاپتی بودن در نتیجه منم تو این شعره هستم!...بیا برات تو نیمه ی وحشت قصه های عمو کاکتوسی بگم حال کنی...واسه چی یه بار بیشتر کارایی نداره؟...ما راهکار هامون همیشه کارایی داره...هدف ما جلب رضایت مشتری است...خو آدم حسابی چرا اسم من رو میاری من رو بدنام میکنی! :دی ...بیچاره معلم (...) ...ما خیلی زرنگیم! بلاخره 40تومن بش ندادیم :))...اون روزایی که مشاوره بود نیومدی...ما دو 3000متر با مانع داشتیم با این سگه!...همین دیگه...یا حق...


 

نویسنده: میراندا
جمعه 17 آذر1385 ساعت: 20:28
اينو نوشتم كه يه وخت فك نكني فقط خودت بلدي خواب ببيني...
..........................................................................
خوابيده بودم ؛در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم
و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم
. به هر روزي كه نگاه مي كردم ،
در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا
جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم
خاطرات خوب ، خاطرات بد ،
زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .
اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم
همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند
روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .
با ناراحتي به خدا گفتم :
«روز اول تو به من قول دادي كه هيچ گاه مرا تنها نمي گذاري .
هيچ وقت مرا به حال خود رها نمي كنی
و من با اين اعتماد پذيرفتم كه زندگي كنم . چگونه ،
چگونه در اين سخت ترين روزهاي زندگي توانستي مرا با رنج ها
مصيبت ها و دردمندي ها تنها رها كني ؟ چگونه ؟»
خداوند مهربانانه مرا نگاه كرد
لبخندي زد و گفت : « فرزندم ! من به تو قول دادم كه همراهت خواهم بود
در شب و روز ، در تلخي و شادي ، در گرفتاري و خوشبختي .
من به قول خود وفا كردم ،
هرگز تو را تنها نگذاشتم ،
هرگز تو را رها نكردم ،
حتي براي لحظه اي ،
آن جاي پا كه در آن روزهاي سخت مي بيني ، جاي پاي من است ،
وقتي كه تو را به دوش كشيده بودم !!!»


 

نویسنده: میراندا
جمعه 17 آذر1385 ساعت: 20:28
اين متنه فك كنم يه افسانه ي برزيليه..خداييش خيلي قشنگ بود...هويجوري نوشتمش...


 

نویسنده: سیاووش
جمعه 17 آذر1385 ساعت: 22:5
سلام
هر چی باشه دویدنش به من نمیرسه! یادت نیست چطور ازش فرار کردم؟


 

نویسنده: سیاووش
جمعه 17 آذر1385 ساعت: 22:6
من آپ زدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یبا نظر بده.


 

نویسنده: دختر فعال
یکشنبه 19 آذر1385 ساعت: 10:8
سلام اقا حمید گل:
خوبی؟ با درسا چی کار می کنی؟
امیدوارم قبول شی .
بیت اول آپت............
اون سری در باره ی من بود (فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من) نمی دونم چرا؟
خوبه . همیشه آپ کن . حتی وقتی دانشجو شدی.
موفق باشی پسر خوب.


 

نویسنده: شما؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 20 آذر1385 ساعت: 20:7
نکنه این همون سگست که من دلاورانه ناظممون رو از دستش نجات دادم...بشکنه این دست..این یکی از بزرگترین حماقتی که توی زندگیم کردم یه خرده کوچیکتره!!


 

نویسنده: شما؟؟؟؟؟؟
سه شنبه 21 آذر1385 ساعت: 20:47
بعد از یکی خودتون یه کاما بذارین
خودمم توی خوندنش اشکال داشتم


 

نویسنده: سیاووش
پنجشنبه 23 آذر1385 ساعت: 23:33
چرا یه جوری حرف میزنی که فقط همکلاسیات بفهمن چی میگی؟ البته باز جای شکرش باقیه که حداقل ما میفهمیم چی میگی!!
اما بقیه هم گناه دارن.


 

نویسنده: میثم
شنبه 25 آذر1385 ساعت: 0:24
به نام حضرت دوست

سلام
راستش درسته که "هرجور راحتی" ولی مهم نیست که ما ناراحتیم...
جدای از شوخی سبک نوشتن جالبیه. و وبلاگ جالبی هم هست.
موفق باشید و
نوشته شده توسط فردا در 1:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •