تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من -

جمعه بیست و دوم شهریور 1387

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

با سلام

در پی نظراتی که در کامنت دونی مشاهده کردم بر آن شدم چیزی پیدا کنم ، یا احتمالا فکر کنم ، یا مثل همین الان همینجوری بنویسم ، اما ای دریغا دل سپردن به آپ من بیهوده بود ، چون من مورد جراح قرار گرفتم ، و حتی درد بر من مستولی شد و من دست چپ را به نشانه دردم گرفت ، کمتر زور بزن بالا بردم ولی گفت آخرشه تحمل کن عزیز دلشکسته ، تحمل کن اگر چه تحمل کردنش سخته ، و ما در دل خود گفتیم تو کارتو تموم کن ما تحمل هم میکنیم ، صبر میکنیم ، دوران نقاهت را به تفریحات سالم میگذرانیم ، اما شما کارتو تموم کن ، ولی درد این به کنار،  درد  دو کار بعدی این آدم بر تنم مستولی مضاعف بخشید ، وقتی گریه دوای دردمه چرا چشمام اشکاشو کم میاره ، حالا سر رو زانوم میذارم تا قیامت اشک حسرت میبارم ، پس آلبومت کی میاد بیرون. ( من منتظر نیستم )، در همین اثنا بودم که بخیه زد گفت پاشو دیگه ، گفتم چقد درد داشت ، گفت همینه دیگه ،  گفت لازمه اگه الان این کار نمیکرد بعدا بدتر میکرد یعنی بد تر روی من انجام میشد بین بد بدتر بد را انتخاب کردم ، (من با در نظر گرفتن شرایط تصمیم گیری کردم ) ، البته این بار دوم بود ، بار اول دردش بیشتر بود ، خیلی بیشتر بود ، اما اینبار قبل از این عمل قرص مسکن (پروفن و اینا نمیدونم چون داشتم پله های ترقی را تی میکشیدم نفهمیدم دقیقا چی بود چون اجازه دو تا کار با هم را ند اریم ، میدونی ...) و این باعث شد دردش کمتر شه ، البته ورم هم کمتر کرد ، حالا دیگه فقط دو مرحله دیگه مونده که مال بالاست چون این دو تا عمل را با پایین انجام داد منظورم فکه پاییینیه ، چون یکم ترتیب دندون های فکه پایینم بهم خورد،  رفتم دکتر گفت دندونهای عقلت دارن روی دندون هات خراب انجام میدهند باید بکشیشون و چون اصلا  ظاهری از خود نداشتن و زیر لثه ، به کار خود می پرداختند باید جراحی انجام میشد ، و دو تا دندون تا بی عقلی کامل فاصله است ، فاصل یه حرف سادس بین دیدن و ...

نیت کردم دیگه پسری خوبی باشم ، میدونی من خیلی به نیت هام اهمیت ، اهمیت ، میدم یا نمیدم یا الان دارم میدم یا نمیدم اهمیت نمیدونم ولی میدونم که کنجکاو شدید چرا به نشانه درد دست راستم بالا نبردم چون دکتر سمت راستم بود و اگه دست را بالا میبردم بند و بساطش بهم میرخت میرفت ته حلقم حالا بیا و باق باق باقلوا بار کن ، باقلوا نبود ولی مطمئنم که هویج هم نبود. ( میدونی من سال دوم راهنمایی یه چند صفحه ضرب المثل که با حرف الف شروع میشه برا معلمم نوشتم و البته کاغذی تذهیب کاری شده و خود با خطی خوش بر آن هنر ریختم و رفع کوتی بجا آوردم )

الان خارک میخورم البته برهی فک نکنم باشه چون هنوز نیمده تقریبا سرخه ولی زردش بیشتره ، امان از راه بی عابر، امان از شهر بی شاعر .( حتما امان از ، از البوم امان از ، از داریوش رو گوش کنین )

این انتخاب رشته اینترنتی هم باعثی شد که به کافی رفتن بیفتیم صد با از خونه این نیم ساعت تموم شد کد 15 رقمیش نیمد و برای حفاظت بیشتر درخواست میکرد هی از اول عزیزم ، انگار خوشش اومده بود هی  یه بار دیگه تو رو خدا یه بار دیگه ، دیگه داش التماس میکرد منم حساس دی سی شدم و چون میدونستم کافی نت بی رحم تره رفتم اونجا ولی اونجا  هم چند بار دوباره کارشو کرد ولی بلاخره کد 15 رقمیو گرفتم ، اون که عشقانه خندید ، خنده های منو دزدید ، پشت پلک مهربونی خوابه یک توطئه میدید ، بعد از خارک خوردن خوردن غشای هسته  خارک کاریست که در تموم شدن اون کاسه یا مشت خارک دارید و یا حوصله رفتن و دوباره برداشتن را ندارید یا کلا تموم شده میتوانید انجام دهید و این بود اطلاعاتی کامل و جامع از فرهنگ و ریشه ای طولانی در تاریخ و استفاده اندی دوستان از خارک  در طی آن که در خواست کرده بودید ، یعنی گفتم دوست داری درخواست کنید ولی عروس رفته ابروهاشو خلیجی کنه( کلا به نظر من زشته یعنی مدله زشتیه بمن چه هر جور ابرویی هستی باش ولی در سریال جواهری در قصر ابروی یون سنگ از همه بهتره ابروی یانگوم هم زیاد تعریف نداره البته این نظر منه میتونیم بحث کنیم )

اخ هنوز چندتا غشای هسته ی خارک باقی مونده (یه لحظه توجه ام را به آن سمت جلب میکنم )

نمیدونم این چه بیرحمیست غشای هسته میخوری  ، دیگه بیا حق دیگران بخور و از خر کردن مردم با دقل بازی و خودسازی ، بفرست یه صلوای به روان پاک این مردم و یک لیوان آب روش و جان من را نیز روش  بذار چون دیگه بی حقم برم ، رو تختم دراز بکشم ، بزخیز و چاره کن ، فصلی دوباره کن .

غمگین واژه هجرت سروده است ، تو را من در راه نیست ، بر میگردم .

............................................................

امشب یکی از بچه ها رو دیدم لاغر شده بود یا اینطور به نظر میومد برآن شدم لاغر شوم

............................................................

میدونم که این نوشته فقط بهانه ایست برای ارتباط بیشتر کمتر کسی کامل میخونه آپ کردن فقط بهانه ی تازه برای آمدن و یه رهایی از دنیای به ظاهر واقعی به دنیای مجازی  ، هر جور راحتیت ولی شاید این آخریش باشه ، یعنی تا هفتاد درصد آخرینه یا بیشتر ، خوب ممنون  که در رهاییه من شریک بودید ولی گفتم تا هفتاد در صد یا بیشتر نگفتم صد در صد ولی دیگه بسه تا الان.

...........................................................

به خودم میگم همیشه که تو بی خبر میایی

چه قشنگه اون سپیده که تو از سفر میایی

خوشکلم ای نازنینم قد و بالات پره نازه ..........

( این آهنگ اندی از دوستانه ترین هامه البته بیشتر از شعر آهنگش یه ملودی دوستانه ای برام ایجاد میکنه.)

راستی تونستم یه شعر با مولودی آلاگز آچر که یه آهنگ اندیه بسازم

دل ِ تو ماله مانه جیگرت مال ِ مانه دوست و دشمن بودی چیای باناک لا توسنی مانه مانه یری جان وازی جان هتور واتن یا چلسان درو وانا نانا (آلبوم سر سپرده)

 

نوشته شده توسط فردا در 1:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •  37 نظر

 

.................................................................

37 نظر

نویسنده: مثه هیچکس
یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 18:23
سلام...
راستشو می گم وبتو نخوندم...آخه زیاد بود...تازه شمام که راجع به مطلب من چیزی نگفته بودی...(این به اون در)...:دی
اینم که با قرمز نوشتم اصن به خاطر این نیست که از قرمز خوشم میاد نه اصن...
یکی به خاطر این که چش و چال یکی مثه شما چیز بشه...:دی...یکی هم به خاطر این که یه جورایی از قرمز متنفرم...خوشم میاد با اعصابم بازی بشه...
بازم بیا...ولی اگه چشات چیز نمی شه...
...یا علی...


 

نویسنده: حیدر
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 3:55
ای خدا
حالا که این پاپتی نیست باز هم ما اول نشدیم


 

نویسنده: حیدر
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 3:59
راستی تو گفتی می خوای لاغر شی
خو دیگه چیت میمونه ؟ ( نیگا کن عزیز من هر کی هر چی گفت که تو نباید گوش بدی (با بقیه نیستم کسی گوش نده ) تازه داری می یای رو فرم (چخه مگه نمی گم نخونین ) یه نیگاه به تیپ من بنداز هنوزم می خوای لاغر شی)


 

نویسنده: ممد
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 7:58
سلام عزیز دل برادر من به روزم.
حالا نیای بگی من نگفتما.
منتظرم بیا .
بای.
همه مطلب رو خوندم.این بار از عناصر خیال کمتر استفاده کردی.
چی میخوای لاغر شی.
نکنه میخوای زن بگیری.
همش 2 روزه پاپتی رفته زیر سرت بلند شد.
ووی ووی.
بیا.
بای


 

نویسنده: ممد
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 19:16
سلام جیگر.
من باید یه فکری برا این سریع آپ کردنم بکنم.
امروز هم سارا آپ کرده خیلی پستش قشنگه
زود زود زود بیا.
فعلا بای


 

نویسنده: سانی
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 22:54


 

نویسنده: تميم
دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت: 9:23
به خودت بيشتر مطمئن باش. من تمام نوشته تو خوندم ذخيره نكردم كه بعدا بخونم بلافاصله خوندم. اميدمون به سي در صده. راست ميگي نوشتن بهانه ايه براي درد دل براي با هم بودن براي باور كردن اينكه دلهاي ديگري هم ارادتمند ما هستند.
به اميد يه هواي تازه تر


 

نویسنده: سیاووش
سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت: 10:19
سلام
تو خودتم نوشته هاتو یه بار نخوندی! آگه خونده بدی که اینقدر غلط املایی و نگارشی نداشت!!
سریال نگاه میکنی یا زاغ(زاق؟)دخترای مردم رو میزنی؟! بی تربیت
سه تاشو کشیدی؟ یا فقط یکیشو؟
آپ کردم
آپ میکنی بهم بگو.
خدافظ


 

نویسنده: سیاووش
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 10:38
ایول بابا
تازه لینکمو دیدم


 

نویسنده: کاپیتان بلک
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 16:56
سلام...یک ساله شدم...تو هم دعوت شدی به جشن تولد...اینو هنوز نخوندم حمید...بذار بقیه رو هم دعوت کنم می یام دوباره...یاحق...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت: 17:54
سلام...خداوکیلی کاما خیلی تاثیر داشت!...اینا رو اگه بدون کاما می نوشتی من عمرن نمی فهمیدم که رفتی کجاتو بخیه بزنی ! :دی...یعنی درواقع با این کاماها حفظ آبرو کردی :پی...بعدشم تو غلط می کنی ننویسی...یاحق...


 

نویسنده: سیاووش
پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت: 11:32
آپ کردم
نترس نوشته نیست!
همش عکسه. بیا نگاه کن.


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:23
این مث هیچکس وبتو نخونده چون زیاد بوده...تو هم که راجع به مطلبش چیزی نگفته بودی(این به اون در)...اینم که قرمز نوشته به خاطر این نیس که از قرمز خوشش میاد نه اصلن...چون می خواد چش و چال آدمایی مث شما در بیاد و همچنین چون دوس داره با اعصابش بازی بشه از قرمز استفاده می کنه...اگه چشمات چیز نمی شه می تونی باز بری به وبلاگش سر بزنی


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:23
ای خدا...با اینکه پاپتی نیس باز این حیدر اول نشد


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:24
راستی تو به حیدر گفته بودی که می خوای لاغر شی؟...به نظر حیدر دیگه هیچی ت نمی مونه...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:26
ممد به روز بوده خوب بود بری یه سری بزنی...نگی نگفته هاااا...ما شاهدیم که گفته...ممد همه ی مطلبو خونده و فهمیده که از عناصر خیال کمتر استفاده کردی...تیزهوشه بچه م...تازه فهمیده که می خوای زن بگیری...ووی ووی...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:27
نمی دونم ممد یه فکری به حال این سریع آپ کردنش کرد یا نه...سارا هم یه آپ قشنگ کرده بود...رفتی ببینی؟...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:28


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:29
تمیم همه نوشته هاتو در جا خونده نه اینکه ذخیره کنه بعدن بخونه...امیدشم بهت سی درصده...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:31
سیاووش گفت سریال نگاه میکنی یا زاغ(زاق؟)دخترای مردم رو میزنی؟! بی تربیت...بعدشم گفت ازت بپرسم سه تاشو کشیدی یا فقط یکی شو...


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:31
ایول بابا
سیاووش تازه لینکشو دیده


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:32
کاپیتان شاکی بود که نیمدی جشن تولد...نمی دونست کامنتت ثبت نشده که!


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:32
خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم به توصیه ی کاپیتان عمل کردی


 

نویسنده: کاپیتان بلک
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 1:33


 

نویسنده: تميم
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 15:42
سلام دوست من
بابت پيشنهادت سپاسگزارم. ديگه زياد به تمرين فكر نمي‌كنم هر وقت موقعيت ايجاد بشه تمرين هم شكل ميگيره. اينجوري بهتره. لا اقل استفاده و افاده متقابله. نه يه طرفه. هر وقت به روز شدي خبرم كن. مطمئن باش مطالبتو بلافاصله مي‌خونم.
حق نگه دارتون.


 

نویسنده: تميم
جمعه 2 شهریور1386 ساعت: 20:5
قسمت چهارم اشتباهات كوچك را هم نوشتم حوصله كردي بيا.


 

نویسنده: پاپتی
شنبه 3 شهریور1386 ساعت: 0:44
سلام...این رو تو سفر یه بار که یه ایکس ثانیه اومدم نت خوندم کلی خندیدم!...خستمه...بی خیال کامنت کامل شو...باشه پسر گلــــــــم؟!:دی...یا حق...


 

نویسنده: شیرین
شنبه 3 شهریور1386 ساعت: 14:12
سلام حمید

ممنون که برام کامنت گذاشتی
منم برات کامنت می ذارم چون از وبلاگت خیلی خوشم اومده

اما وبتو نمی خونم فقط سه خط اولشو خوندم چون تو هم وبمو نخوندی فقط کامنتینگ رو خوندی این به اون در

حالا فعلا همین قدر بسه


 

نویسنده: زهرا
یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت: 13:57
سلام

خوندم سنگین تر بودم نمی خوندم
تاحالا انقدر احساس پوچی نکرده بودم

شاید به خاطر اینکه اندی گوش نمیدم

هیم هفتاد درصد دیگه نمی نویسی؟ حالا که مااومدیم کنش 25
ریش ندارم گرو بذارم

لینکت کنم باید بنویسم مربای اسفناج برای مورچه له شده نداریم؟


 

نویسنده: سوگند می خورم
یکشنبه 4 شهریور1386 ساعت: 14:43
چه اسم باحالی گذاشتی واسه ب لاگت !! :))


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:21
سلام.... در حال تغییر و ارتقا (؟) سیستم بودم!!! 2 هفته وقتم رو گرفت


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:23
باور کن چشمام نمی بینن. عینکم نمی دونم کجاست.... فردا صبح می خونم دربارش فکر می کنم...بعد دربارش حرف می زنم( البته اگه حرفی واسه گفتن گذاشته باشی)


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:24
اینجور که کامنتا مشخص کردن..... می خوای لاغر بشی می خوای زن بگیری پاپتی مسافرته کاپتان حالش خوب نیست ممد رو به بهبوده........

راستی خاله پریساتون کجاست؟؟؟


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:30
درباره اسم وبلاگ جدیدم و محتویاتش.... گفتم که : باز هم عشق و دیگر هیچ

آره اسم قبلیه اذیتم می کرد... تو راست می گی

اما من اینجور راحت نیستم


 

نویسنده: مرسده
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 2:31
فعلا قصد آپ کردن ندارم.... دارم می رم سفر.........................

پس تا بعد بای


 

نویسنده: تميم
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 15:48
سلام آقا حميد
به روزم با قسمت پنجم


 

نویسنده: کاپیتان بلک
سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت: 22:35
یه کامنت خصوصی...زود بخونش
نوشته شده توسط فردا در 3:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •