یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
هرزه
باز هم یکه تازی
چقد یکه تازی
چقد در بالای قله های افتخار
چقد مسبب سر بلندی در صحنه های جهانی
چقد و چقد و شما بگید چقد
چقد در زمینه ی ضد حال ، فعالیت
تو فکرش بود اومده برا پر کردن ، وسط راه متوجه شد از سر سرگرمی هم شده یه عصب کشی هم کنه ، بعد وسط راه متوجه شد که بره به قرارش برسه بهتره ، پس پانسمان کرده و وقتی داد برای بعدا ، بعدا که شد به منشیش گفت نمیتونه بیاد ، بهش بگو بعدا ، بعدا که شد باز دید دستگاش خراب شد و به منشیش گفت بهش بگو بعدا ، بعدا که شد ، دیگه بعدا نگفت ، شروع کرد به سیخ فرو کردن ، گفت برو یه عکس بگیر بینم چه کردم ، عکس گرفت و اومد دید نه 45 نیست 60 برداشت و باز شروع کرد به سیخ فرو کردن و باز گفت یه عکس بگیر بینم چه کردم ، عکس گرفت و اومد دید نه 60 نیست 70 برداشت و باز شروع کرد به سیخ فرو کردن و باز گفت یه عکس بگیر بین چه کردم دید نه 70 نیست 80 برداشت و گفت در دوازده سال اخیر اولین بار که با همچین موردی رو به رو شده و نگفت که بیمار 2 ساعت 5 دقیقه است دهانش باز است و نگفت که دهانش را به چیز داد و نگفت وقتی دهانش باز است و سیخ در آن است به همراهش جواب ندهد و نگفت که با میله داغ لب آن بیمار را سوزاند و دردش امد.
..............................................................
میزان سرویسی مورد اخیر از میزان سرویس شدن برای جراحی 4 دندان عقل ، امدن معافی با مدرک سوم راهنمایی و قبول نشدن حتی زاهدان وهر رشته ای که فقط اسم رشته را داشت نیز بیشتر بود.
..............................................................
چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توی يه مهمونی همديگه رو می بينن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همديگه تعريف كنن...
بعد از مدتی يكی از اونا بلند ميشه ميره دستشويی. سه تای ديگه صحبت رو می كشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی يه كار عالی وارد شد و خيلی سريع پيشرفت كرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توی يه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومی: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازی منه. توی يه شركت هواپيمايی مشغول به كار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه برای تولد صميمیترين دوستش يه هواپيمای خصوصی بهش هديه داد !!!
سومی: خيلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توی بهترين دانشگاههای جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه برای تولد بهترين دوستش يه ويلای ۳۰۰۰ متری بهش هديه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!
سه تای ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت كرديم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعريف كنی؟!
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی يه كلوپ مخصوص كار ميكنه!
سه تای ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحی !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمی ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيمای خصوصی و يه ويلای ۳۰۰۰ متری هديه گرفت !!!
نتيجه اخلاقی: هيچوقت به چيزی كه كاملا در موردش مطمئن نيستی افتخار نكن !!!
........................................................................................
| |
|
| |
|

