تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من - لبخند باز تا گوش ها هم میرسه

سه شنبه بیست و ششم تیر 1386

لبخند باز تا گوش ها هم میرسه

خوب اگه داری می خوانی یا نیگا میکنی یه فاتحه بفرست برای دوستانه ترینت .

در موردی جدی بدونید که من همه را دوست دارم ، ممکن است در بعضی موقع ها حرفی نیشدار زده باشم  ولی بدونید الان پشیمان و نادم و گردن باریک تر از مو در جلوی شما هستم ، مو و قیچی دست شما.

و اضافه کنم  که هرجور راحتی و همینی که هست ، چون در یک تقابل عادلانه بمن چه که ولی کلا از تمام کسانی که نظر میدن ، میچتن ، هم نظر میدن و هم میچتن و هم نظر میدن و هم با یه اسمه دیگه میچتن و هیچکدام از این حالت ها بدونید که من به یاد شما هستم اگه وبلاگ نویسید حتما یه صفحه سیو از وبلاگتون تو هاردم هست  و گرنه یه عکس ازتون دارم و خاک هم نمیخوره تو تاقچه لااقل تو این بعد از کنکوری فقط همین مونده ، خاطره خوشه البته خوشش خوبه نه بدش ولی اگه خاطره نبود حتما حافظه ای هم نبوده که ثبتش کنه و چون حافظه داریم نمیتونیم انکار کنیم که خاطره نداریم مگر در مواردی که حافظه از دست میرود و خاطره هم چون توی آن بوده از دست رفته ، البته از حافظه های داغون هم میشه چیزی در آورد که باید به بلدش مراجعه کرد که ما بلدش را داریم در صورتی که هاردی (حافظه ای) سوخته دارید و اطلاعاتش (خاطراتش ) را میخواید کافیست روی لینک یه دوست قدیمی از جنس معرفت کلیک کنید.

.................................................................................................................

حال گرفته میرم در مکانی که دوستا.نه ترینم است . تختم

به گذشته می نگرم و حال هم که دارم اینکارو میکنم و به فردا فکر میکنم ، پیش بینی اهداف معلق در ذهن  و تکراری ترین کار و خوشاینده ترین ...........

.................................................................................................

لازم است که بدونی من اصلا منتظر آلبوم جدیدت نیستم.

...............................................................................................................................................................................

قطرات اشک را روان

                         گوی اراده را خواهان

نمیشد

قطرات اشک را روان

                         فقط در چند ساعت برای راضی شدن، خود را گول زدن ، سبک شدن ، هر چه چه خوب چه بد

پاک کردم آن را

                    گوی را داشتم انگار محکم تر است

کاش از اول این بود

                       اگر بود کلمه تجربه نبود و توبه هم برا خودش اندیث گوش می داد

وای بر من بر من بر من  بر غفلت که بر من بود

                         چقدر  جای عروسک بودن سخت است ، این ویترین هر روز تمیز میشود گرد و خاک بر من گرفته میشود فقط برای لذت دیگران ،  چشمای بچه ای که فقط عشقش حمام دادن عروسک است و تازه مو کوتاه کردن هم خوشش می آید اشتباه گرفته ای من آن عروسک نیستم ،

پس تو محکومی

به انبار شاید یه روزی یه ماهی یه سالی دری به چوبی تخته ای بخوره بیارمت تو دور،

از اول دوری وجود نداشت من همانطور که عروسکت نبودم نخواهم بود فکر تو بیخود بود.

...............................................................................................................................................................................

این کلاسای تئوری برای گواهینامه خیلی باحاله  کلی چیز یاد گرفتم که در رادیاتور آب میریزن و تازه بوق هم جای دوری نیست همون نزدیکای فرمونه  و تازه طبق یه اصلی مینوسم به هوای تو ای دوستانه ام.

....................................................................................................................................................

نوشته شده توسط فردا در 10:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •