تبليغاتX
هرچگانشان،آبادانمان،فرداي من - سی در صد واسه این گذاشتن

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

سی در صد واسه این گذاشتن

با سلام در پی نظراتی که برایه خودم تصور کردم دیدم که من دچار ترس از آپ کردن شدم ، اما بگم تو هفته آینده برای جراحی بعدی میخوام وقت بگیرم ، دیگه فکر کنم رکورد تولید سرویس رو بزنم و بتونم صادر هم بکنم و به عنوان یک رکن اصلی به اقتصاد کشورم کمک کنم و رفت و آمد تمام بچه مدرسه ای ها رو بر عهده بگیرم ، تازه سرویسم هم هر چی بخوای می سوزنه پس نگران سوخت نباشید. پاپتی میگفت نمیتونی ننویسی ، اما تونستم ، میبینی که در حد یک ارتباط چیزه و با نوشتنام خیلی فرق میکنه (میتونی آرشیو رو بخونی) دیگه پیر شدیم اذیتمون نکن ، دیگه امن تر از محله خونه خاله ی سیاووش که پیدا نمیشه ، من که پلی استیشن نمیام بازی کنم ، حالا استادیوم یه چیزی ( همه لیسانس به بالا دست به سینه ، با شعار داور دقت نکن ، داور دقت کن ، یا اصلاحات در سیستم بازی میخوایم ، این موقیعت خراب شد بعدی گل میشه و این چیزا....) . لبخند هایم را جمع میکنم ، برات پست میکنم ، تو جوابمو بده خیابان یکطرفه یکطرفش ورود ممنوعه پس انگار نه انگار نباش ، که دیگه پیر شدیم اذیتمون نکن ، دیگه قشنگ تر از لبخند من که نمیبینی ( همون لبخند اندیو در نظر بگیرید کافیه) حالا لبخند یانگوم میخواست جوابمون باشه به لبخند ناتالی پرتمن چه حاجتی است . چشم های را باز میکنم ، به همتون نیگا میکنم ، چه برقی مزنه صورتاتون ، همتون که ازدواج کردید ، هان اونجا مجرداش واستادن ، خو این یکی چند ، میبرمش ، صاحبشون میگه 72 تا اما چون جفتشو فروختیم 65 تا میگم من خریدارم ، ( تو دلم خر که نیستم) آخرش 53 تا فاکتور کرد 52 تا دادم بش ، برا جنس خوب می ارزه ، معتقدم هر قد بدی ، آش میخوری ، دیگه پیر شدیم اذیتمون نکن ، دیگه بهتر از قبلی نیستی که تو استخر از من دزدیدن حالا اگه میتونستی صبحا پاشی دو تا نون سنگک بخری یه چیزی ( کو نونوایی که سنگک بپزه ، نداریم ) دارم دقت میکنم تمام تابلو ها و پوستر های اتاقم به جز حضرت یعقوب و بنیامین ( چه اسمه قشنگی) همه دختر هستن البته یدونه حضرت مریم هم هست که حسابش جداست ولی بقیه دختر تنهان یکیش رو استاد فرشچیان کشیده با یه چند تا بچه آهو قاطی شده ، خوشید خانوم با اون دختر هایی که از تو پنجره و این ور و اونور پیدان ، یکیشون داره سه تار می زنه یکی دیگه یه دسته گل داره داره مو پریشون بازی در میاره تا یادم نرفته عکس خودمم هم هست که این حسابش کلا جداست ، وای بابا دیگه اذیتمون نکن ، پیر شدیم ، حالا اندی ای بودیم صدایی داشتیم ، لبخندی داشتیم اما دیگه بدتر از اسکار تو داستان کوسه نیستیم و بقیه تابو هایی که از گفتن بقیه جزئیات معذوریم چون تموم شدن پس با این حساب تعداد دختر پسرهای تابلو هام برابر شدن ولی چرا اینقد دختراش به چشم میان ، شاید به دیدن خود عادت کردم چند میگویی از عیب دیگران خود را اول مدارا کن کمال این است و بس ، گر به دست خود بستی پای خوشتن ، بند با دست خود باز کن کمال این است و بس . حال شیون میکند ، دهان دختر زیبا تهی ز دندان است ، صبر کن در آبادیه ویران شده نان نیست ، حال عازم شهرم ، ای بابا اینجا دعواست چرا سیمان نیست ، گویی به من چرا ایمان نیست در زمانی که غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست . پایین نویس نگاشته ی من یا همون پ .ن بقیه 1) شاید هم چون فهمیدی سبک تر از تو هم هست حسودیت شد و احساس سبکی و راحتی کردی ، 2) شاید چون بیشتر پسرونه بود ، یا ادبیاتم رو اطرافیانم بهتر میشناسن. 3) من نبودم ولی بیشتر از بودنم پیامک فرستادم . 4) ال سی دی پاناسونیک یک و هشصد با پایش دو تومنیه سوم جلو میگیرم بقیش شش ماهه صدی یک یا نیم سود میکشم ، کی فییییت رو حال نمیکنی البته این 42 اینچه مدل های دیگه هم هست که فهمیدم نمیشه با 94500 کاری کرد 5) چیزی جز آرزوی سلامتی برای همه نداریم. 6) کندو عسل جمعه ها تعطیله 7) با بچه ها تو هشت بهشت بودیم یه کاخ کوچیک قدیمی توش بود رفتیم توش و خارجی دیدیم خیلی آبرو مندانه بکار خود ادامه دادیم ( عکسشم میذارم ببینید) رفتم از پرسیدم این کاخ مال کی بوده اینجا حکومت میکرده! یا تفریگاش بوده گفت مال شاه سلیمان صفوی پسر شاه عباس دوم که حکومت میکرده و اینجا تفریگاش بوده.ویو عالی . 8) برای اینکه سنگین تر از ما خوشحال نشن از حسودی سبک بشن راحت بشن خیلی سعی کردم اما این شد.

۹)بدونید پاپتی اول نظر داده

نوشته شده توسط فردا در 10:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •