چهارشنبه دوم مرداد 1387
باسلام
هرچگانشان را فقط اهلشان مي شناسند. خاطراتي داشتم از پدر بزرگ كه هر تابستان كه مي رفتيم يا هر زمستان كه مي آمد بصورت تناوبي تكرار ميشد .خودش ده سال در آنجا بود و به اندازه ي 10 دقيقه خاطرات هرچگان داشت. اما آبادانمان شلوغ تر است . از ده سالگي اهواز و آبادان براي كار چه چيزها كه نشنيدم و چه چيزها كه نديد.
وقتي تعريف مي كرد با خودم مي گفتم چه ساده مردماني ،چه دل هاي پاكي ، آخ كه ديگر نيست خاطره تعريف كند. دلمان خاطرات تكراري ميخواهد . چون يكي يكدونه بود خيلي دوست داشت نوه ها و بچه ها و عروس ها و دامادها جمع شوند تا خاطره بگويد ،گويا به آخر هرچگانم رسيده ام و فقط خاطره ي خاطره تعريف كردنش در ذهنم ، تا قبل از فراموشي مي ماند.
آبادانمان ، فقط با ياد آبادان قبلش زنده استا ، چه دل خوش مردماني ، چه بيچاره مردماني ، هفته اي چند روز گاز كشي داريم، گازو ميكشيم تا ماشين و از ماشين تا خانه. آب هم كه ديگه يادم رفته ، يادمه سوم چهارم دبستان بودم پسر عموهام از تهران آمده بودند و گفتند چه آب شوري داريد اما آب الان رو كه ميخورم ميگويم عجب آب شوري داريم.تا قبل از خريدن آب تصفيه كن برقي (از اين خوبا) با دوچرخه ، بشكه آب ميخريدم و مي آوردم خانه.اما در ميان به كنده اي عظيم جلوي بازار فيه كه از اول دبيرستان كه ميرفتيم مدرسه داشتن ميكندن تا الان كه يكسال هم پشت كنكور بودم ادامه دارد ، شايد يكي از آثار باستاني در آينده باشد و آن دبير بگويد سال 81 يا 82 بود كه داشتن اينو ميكندن ما سال 57 دمپايي در دست ميدويديم.
عجب خاطراتي مانده كه تازگي تعريفش از كهنگيه قديمش پيشي ميگيرد و به تعريفي افسوسانه تبديل ميشود. بس كه كتاب درسي خونديم جمله بندي هايم در ققالب كتاب درسي گنجانده شده.
فرداي من را فرداي ماها مي سازد كه گويا با رشد بي رويه ي بي خيالي و غفلت ، آخ كه چه دردناكي سازد، در طول تاريخ هم ثابت شده تمام دنيا هر نسل چيزي از ما ميگيرد بدون پرداخت بهاء ، واي چي حالي ميكنن آنها .
نقشه يمان هي كوچكتر شد كه ديگر چيزي ندارد كه كوچكتر شود.مرز آب درياي مازندران كه كوچكتر ميشود.ديگر رشد غفلتمان به جايي رسيده كه تجاوز به فرهنگمان كاري ، سرگرمي زا و با حال شده، خليج فارس كه يادتون هست ، نماينده ي احسان يار شاطر در دبي از هيچ رسانه ي فارسي زباني دعوت نميكنه ، گويا فرهنگ نامه شان را براي غير زبان فارسي ها تهيه ميكنند.استوديوهاي خارجي ديگر زبان فارسي تحريم كردن .ئذز پرشيا پر از غلت املايي ،سي صد ميسازن ،
كي اين رشد غفلت گرفته ميشود ، ول كن بي خيال.
...........................................................................
1)حوصله نداشتم مثل هميشه عاشقانه بنويسم.
2) باور نميكنم كه تو، تو قلبه من نشستي از هر طرف به روي من راه فرارو بستي.
3) باور نميكنم به اين زودي دل سپردم، تا تو رو رو ديدم ، بي خبر گول نگاتو خوردم.
.........................................................................
در كل نميدونم قبلا چي گفتم كه روحيه شما خراب شده.
و در كل هر جور راحتي چه ماده زيبا چه نر تا عقل هست كه اميد وارم باشه جاي هيچ ناراحتي نيست.

