شنبه پنجم مرداد 1387
ما با حاليم
در پي آن احساساتي كه قبلا بود و الان نيست ، تصميم گرفتم ماجراي ديروز را تعريف كنم كه چقد ما با حاليم ،واقعا نميدونم، اصلا فكر كردن به باحالي ما يه ريسك بزرگه ، ما خيلي با حاليم. اصلا ول كنيم ديگه اثبات نداره ، تازه با تيكه به اون بقيه قضيه ثابت ميشن ، به قول آقاي دهستاني ، قضاياي كلي را بدون فكر مي پذيريم.
...................................................................................
نمي دونم ميشه مرزي بين كارهايي كه بايد با عقل انجام بشه و كارهايي كه احساس در آنها دخيله گذاشت يا نه ، براي اين كار عقل تصميم ميگيره و براي اين كار احساست .
خودم را راضي ميكنم ، ميدوني تو چقد با حالي ، خودت تنهايي فيلمي هستي ، اصلا خودت با خودت حال ميكني.تو چقد باحالي .
..................................................................................
كاپتانه ما هم باحاله مخصوصا وقتي از اين آبشار پايين مي اومد ، محكم خورد به ميله ها در لحظه ي آخر يه سه چهار متري پرواز كرد ، من آخراي سرسره بودم كه خشكم زد ، يه چيش نشده باشه.
..................................................................................
سياووش ما هم باحاله ، كلا به نظر من حداكثر حال رو از هر چيزي ميبره ، داره كم كم به عنوان وبلاگش نزديك ميشه، شوخي ميكنم ،
..................................................................................
حيدر ما كه حرف نداره از باحالي ، كه جزء قضاياي كلي به حساب مياد ، و محلي از اثبات نداره.( اولا كه آقاي ساجدي مي گفت محلي از اعراب نداره ، فقط فكر ميكردم نداره ديگه ، حساب نمي كردم كه مبني ها اعراب محلي دارند و الان كه بيشتر فكر ميكنم ، فاعل محلا مرفوع نقيض گزاره شرطي و بلعكس طبق انتقاء مقدم ، پس از نادرستي تالي به نادرستي مقدم پي ميبريم و از نادرستي مقدم ، چه تالي درست باشد چه نادرست گزاره درست است)
................................................................................
آقاي منصوري هم با حاله ، هنوز فرشاد و سياووش رو اشتباه ميكنه ،سياووش روبروش بود سلامشو رسوند.بعدش شب تو چتاي شبانه جواد بهم گفت اين هنوز شامي كه شرط بسته نداده .اگه يادمون بود ميگرفتيم.خو بگو شرط با تو بسته بود ولي ما ازش بهره مند ميشديم.جواد تو نباشي حال نميده كه ، بايد عامل شكست روبروش باشه تا عند كيف از او گرفته شود.
...............................................................................
ديگه تعريف از باحالاي ما تموم شد همينا رو جمعه ديدم ان شاء الله روزاي ديگه اگه باحالاي بيشتري ديدم حتما ميگم.در ضمن ملاقات هاي اينترنتي قبول نيست چون مجازي است واحتمال چخانش زياده.ولي راست يا چخانش همه باحالن ولي به ما نميرسند.
..............................................................................
مشكل از گيرنده هستش ديروز من با 5 نفر همزمان مي چتيتم و اين باعث ميشد كه حتي جواب يكيو به ديگري بدم در چند مورد ، اگه چرند ديديد ، مشكل از من نيست اگه يه نفر بود باز همينجور ميشد ....
..............................................................................
1) من در وبم بيشتر دعوت به گوش دادن آهنگاي اندي كردم.
2) من حتي عكسشو به ديوار اتاق نزدم .عكساي ديگه زدم.
3)كاشكي رتبم ارزشه روان نويسا كه رديف كردم داشته باشه .
.............................................................................
اين دختر كه ما ازش ميگيم با پدر وپدر بزرگ وبرادر كوچيكش در يه محله سطح پايين زندگي ميكند . دختر تازه به جمع بادي گارداي رييس جمهور پيوسته.باباش معلمه رقصه.
رييس جمهور يه پسر هم سن و سال هاي دختره داره كه عند آزاره ، همش فرار ميكنه و دختره با يكي ديگه از بادي گاردا كه در بچگي با پسر رييس جمهور همبازي بودن با يه دختر ديگه مامور محافظت از پسر رييس جمهور ميباشن.
پسر رييس جمهور 8 سال پيش يه تصادفي كرده كه حافظش مشكل داره هي خاطراتي تو ذهنش مياد ، قش (غش) ميكنه.
سريال بادي گارد رو دارم تعريف ميكنم .اين قسمت اول بود.براي ادامه بايد سفارش بدين تا در پست بعدي قسمته بعدي رو بگم.
شخصيتا
دختر بادي گارده: كلا رفتاراش پسرونس ، همه دوسش دارن اون نميدونه.
همكار بادي گاردش (پسره كه تو بچگي با بچه رييس جمهور همبازي بوده):سرد ، قانوني ، يه دختر 8 ساله داره.
پسر رييس جمهور: فعلا رواني كامله.
باباي دختره: درمانده ، نگران دخترش.
پدر بزرگه دختره: همونجوري با برادر دختره كلا طنز فيلم خانواده دخترن .
دختره كه با پسر رييس جمهور و بادي گارده هم بازي بودن : شناخت دقيقي در دست نيست ، بادي گارده و پسر رييس جمهور سرش دعوا ميكردن.(خاطر خا داشته)
رييس جمهور: كلا فقط از جلو دوربين رد ميشه.

