شنبه بیست و ششم مرداد 1387
داریوش/آشفته بازار/ترک3
وقتي توشب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود
وقتي توشب گم ميشدم، همخونه خواب گل ميديد، همسايه خوشه خواب، سبدسبد خنده ميچيد
آوازخونه كوچه ها شعر هاشو از ياد برده بود
چراغا خوابيده بودن شعله شونو باد برده بود
آخ اگه شب شيشه اي بود پل به ستاره ميزدم
شكسته آينه ي شبو نيزه ي خورشيد ميشدم
آخ اگه مرگ امون ميداد، دوباره باد ميشدم
تو رگ يخ بسته ي شب، نبض چراغ ميشدم
وقتي تو شب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود
آخ كه تو اقيانوس شب، سوختنمو كسي نديد
تو برزخ بيداد شب، كسي به دادم نرسيد
وقتي تو شب گم ميشدم، دلم ميخواست شعله بشم
رو سايه هاي يخ زده، دست نوازش بكشم
دلم ميخواست آشتي بدم، تگرگو با اقاقيا
خورشيد مهربونيو، مهمون كنم به خونه ها
آخ اگه مرگ امون ميداد، دوباره باد ميشدم
تو رگ يخ بسته ي شب، نبض چراغ ميشدم
وقتي تو شب گم ميشدم، ستاره شب شكن نبود، ميون اين شب زده ها، كسي به فكر من نبود
وقتي تو شب گم ميشدم، همخونه خواب گل ميديد، همسايه از خوشه ي شب، سبدسبد خنده ميچيد.
............................................................................

